پشت این پنجره این پرده تو باید باشی
پرده بردار ، نبـاید کــــه مردد باشی
راه، لب، چشم، فقط کار تو بستن شده است
فکـــر واکــردن یک گـــوشه نبـــاید باشــــی؟
صبح در کوچه ی ما منتظر خنده ی توست
وقت آن است کـــه خورشید مجدد باشی
باید آن مرد نه زن-هرچه- فقط در باران
باید آن حادثــه ی خوب که آمد باشی
پشت باران شبانه که تو را کم دارم
نکند خواب عزیزی کـه نیامد باشی
مثل یک بـوسه شبیه نفس تازه ی صبـــح
خوبی و خوب تر آن است که ممتد باشی
ابراهیم فراهانی