از هر دری سخنی ...

خدایا ! تا خدائیش باش ...

از هر دری سخنی ...

خدایا ! تا خدائیش باش ...

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

افتاده دو چشمان تو در مردمک من

انگار اثــــر کـــــرده دوباره کلک من

تو کودک گستاخ و منم ظرف سفالی

هی لــج نکن و سنگ نزن بر ترک من

صدمرتبه در آبی چشمت شده ام غرق

افسوس کــــه یک بــار نکردی کمک من

رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگت

در ساد ه ترین مرحـله های ِ محک من

گفتی که به جز شمع تنت شعله ندارم

با شعله ی کی سوخته ای شاپرک من

طی شد همه ی عمرم و افسوس نبوده

یک خاطــــره در زندگــــــــی مشترک من

رفتی من ِ بی خاطره در خویش شکستم

درنامـــه نوشتــــم نگزیده است کک من

باز آمده ای سوی دلم مثل گذشته

آهنگ جدایـی نزنی نی لبک من! ! !  

 

صادق فغانی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد