فاش میکنم خودم را ...
میان اینهمه بغض ...
میان اینهمه بود ...
اینهمه نبود !
همبازی شده ام ...
با هرچه قرار است مرا از پا درآورد ...
و تو را دفن کند ...
زیر اینهمه جرات! اینهمه ترس! اینهمه سال ... !
بی آنکه بدانم ...
بی آنکه تو را اول و اخر هر فصل سیر تماشا کنم !
گندم
برگرفته از http://taranomsher8.blogfa.com