ثانیه ای صبر کن.
از من و چشمانم نگذر ، تا ابد که نمی شود کنار جاده نشست
بیا کنارم بنشین ، هنوز جایی برایت هست ...
آسمان و زمین هنوز می چرخند بی قانون، بی قانون در سر آشفته من.
تکه ای از زمینم، گوشه ای از آسمان، ذرهای از خدا و تصویری از تو ...
لحظه ها را به جانم انداخته ای که چه؟؟ جانم را از دریچه ربوده ای!
سکوتم ته کشیده، کاش خدا اینجا بود
غریبه ها آشنا شدند
و تو همچون صدای گالیله در طول تاریخ، گردش زمین را به دور خورشید انکار می کنی!
آغوش میخواهم... آغوش میخواهم... و باز هم آغوش...
ای خواب رفته در دروغ! زمین میچرخد.
و من هم....
"ناهید سلطانی"