از هر دری سخنی ...

خدایا ! تا خدائیش باش ...

از هر دری سخنی ...

خدایا ! تا خدائیش باش ...

این روزها به یک چیز می اندیشم…

این روزها به یک چیز می اندیشم

به تو و دستهایت که عطرش را جا گذاشته‌ای
لابه لای انگشتانم.

می ترسم
این زمستان به دیدنم نیایی
برای گرم کردن ِ دستانم!

مهربانم!
امشب به رویایم بیا،
برای بیرون کردن ِ تردید
از خانه ی ذهنم.


"شعر از: نارمیلا"

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد