دل خوش نزدیک است !
باورش کن !
و بگو !
داد بزن
آی، ای مردم شهر دل خوش نزدیک است
و اگر شاعر باران و طبیعت پرسید: " دل خوش سیری چند؟"
دست در دست شعورش بدهیم
تا که باهم برسیم سر یک کوچه سبز
و نشانش بدهیم، دل خوش یعنی که:
پدرت امشب هم به سلامت برگشت!
وقت صبحانه خدا،
از سر سفره مهر، لقمه عشق به مادر می داد.
اولین سرود ملی ایران
اولین سرود ملی ایران به زمان قاجار برمیگرده. هر چند که این سرود مثل اینکه رسماً سرود ملی ایران نشد اما برای این هدف آهنگش ساخته شد. این آهنگ توسط یک فرانسوی به اسم موسیو لومر موسیقیدان نظامی اعزام شده به ایران و برای پیانو ساخته شد. البته یک بار در ورود مظفرالدین شاه قاجار به پاریس نواخته شد. در دوره حاضر شعری برای آن توسط بیژن ترقی نوشته شد و توسط ارکستر ملل ایران اجرا شد. من نمیدونم این سرود ملی کی اجرا شده و خوانندهاش کیه، اما من هر موقع گوش میکنم احساس غرور میکنم و اشک تو چشمام جمع میشه، موهای تنم سیخ میشه!
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمی کنم!
افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی کنم.
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است!
ادامه مطلب ...
تاریخچه ولنتاین و سپندارمزگان
اگه میشد چی میشد (طنز)
زنگ بزنی آژانس بین المللی انرژی اتمی، بگی یه ماشین می خوام
آخر شبا رفتگرا سوار جاروهاشون بشن برن خونه
موهات “فر” باشه , روش پیتزا بپزی
شب خواب ببینی که ۱ ماه داری میری سر کار, صبح که بیدار شدی حقوقشو بگیری
پشه ها به جای اینکه خونمون رو بمکن، میومدن چربی های اضافه بدنمون رو می مکیدن
ماهی از آب در بیاد تو ساحل سیگارشو بکشه برگرده تو آب
همسر دلخواهت رو از بین گزینه های موجود دانلود کنی
بوق زدن ممنوع باشه ماشینتو بذاری رو ویبره
حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالای آرایشیتو بگه ، برات درسش کنه.
لوازم آرایش بهت قرض بده ، یادت بده چجور آرایشی بهت میاد
هر پشه ای وارد خونه ت شه در جا تبدیل شه به یه تراول ۵۰ تومنی
رو مانیتورت مگس بشینه، با موس بگیریش، بندازیش تو ریسایکل بین
سایه ات سفید باشه
تو گوگل سرچ می کردی “نیمه گم شده ی من ” عکساشو واست می آورد راحت پیداش می کردی
شامپو ضدِ شوره بخوری ، دلشوره هات تموم بشه
بفهمن اصغر فرهادی دوپینگ کرده همه جایزه هاشو بگیرن
درخت خرما و گردو رو پیوند بزنی خرما گردویی بده
رگ قلبت بگیره به جای اینکه بالون بزنن پاراگلایدر بزنن
واسه کاردستی ِ مدرسه یه ساختمون ِ هشت طبقه ی ۳۲ واحدی ِ اسکلت فلزی ببری
یه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنیش
چشم و مغز و قلبمون یه جلسه تشکیل بدن تکلیفشونو با ما روشن کنن
منبع : http://fokaro.com
13 حقیقت در مورد لوازم آرایشی که نمی دانستید
... تا همیشه مادر ...
1. وقتى یکساله بودید، او شما را حمام میبرد و تمیز میکرد. قدردانى شما از او این بود که تمام شبها تا صبح گریه میکردید.
2. وقتى دوساله بودید، او به شما راه رفتن آموخت. قدردانى شما از او این بود که هر وقت صدایتان میکرد فرار میکردید.
3. وقتى سهساله بودید، او تمام غذاهاى شما را با عشق و علاقه آماده میکرد. قدردانى شما از او این بود که ظرف غذایتان را روى زمین میانداختید و همه جا را کثیف میکردید.
4. وقتى چهارساله بودید، او به دست شما چندمداد رنگى داد. قدردانى شما از او این بود که روى دیوارهاى اتاق و میزغذاخورى خط میکشیدید.
5. وقتى پنجساله بودید، او لباسهاى قشنگ به تن شما میپوشاند. قدردانى شما از او این بود که خود را در نزدیکترین خاک و گِلى که پیدا میکردید میانداختید.
6. وقتى شش ساله بودید، او براى شما یک توپ خرید. قدردانى شما از او این بود که آن را به شیشه همسایه کوبیدید.
7. وقتى هفت ساله بودید، او شما را به مدرسه برد. قدردانى شما از او این بود که داد میزدید:«من نمیام! من نمیام!»
8. وقتى هشت ساله بودید، او به دست شما یک بستنى داد. قدردانى شما از او این بود که آن را روى لباس خود ریختید.
9. وقتى نه ساله بودید، او شما را به کلاس آموزش موسیقى فرستاد. قدردانى شما از او این بود هیچگاه تمرین نمیکردید.
10. وقتى ده ساله بودید، او با ماشین شما را همه جا میرساند، از استادیوم ورزشى تا مدرسه تا جشن تولد دوستتان تا ... قدردانى شما از او این بود که از ماشین پیاده میشدید و پشت سرتان را نگاه هم نمیکردید.
11. وقتى یازده ساله بودید، او شما و دوستتان را به سینما میبرد. قدردانى شما از او این بود که از او میخواستید در ردیف جداگانه بنشیند.
12. وقتى دوازده ساله بودید، او به شما هشدار میداد که بعضى فیلمها یا برنامههاى تلویزیون را تماشا نکنید. قدردانى شما از او این بود که صبر میکردید تا او از خانه بیرون رود.
13. وقتى سیزده ساله بودید، او به شما پیشنهاد میکرد که موى سرتان را اصلاح کنید. قدردانى شما از او این بود که به او میگفتید از مُد چیزى نمیفهمد.
14. وقتى چهاردهساله بودید، او هزینه سفر یکماهه شما را در تعطیلات تابستان پرداخت کرد. قدردانى شما از او این بود که حتى یک نامه هم برایش ننوشتید.
15. وقتى پانزده ساله بودید، او از سرکار به خانه بازمیگشت و در انتظار استقبال شما بود. قدردانى شما از او این بود که در اتاقتان را قفل میکردید.
16. وقتى شانزده ساله بودید، او منتظر یک تلفن مهم بود. قدردانى شما از او این بود که مدتى طولانى تلفن را اشغال نگهداشته بودید و با دوستتان حرف میزدید.
17. وقتى هفده ساله بودید، او در جشن فارغالتحصیلى دبیرستان شما گریه کرد. قدردانى شما از او این بود که به او توجهى نکردید و تمام شب را با دوستانتان گذراندید.
18. وقتى هجده ساله بودید، او به شما رانندگى یاد داد و اجازه داد ماشینش را برانید. قدردانى شما از او این بود که هر وقت فرصت پیدا میکردید کلید ماشینش را یواشکى بر میداشتید و میرفتید.
19. وقتى نوزده ساله بودید، او هزینههاى دانشگاه شما را میپرداخت، شما را با ماشین به دانشگاه میرساند، کیف شما را حمل میکرد. قدردانى شما از او این بود که 50 متر مانده به دانشگاه از ماشین پیاده میشدید و با او خداحافظى میکردید تا جلوى دوستانتان خجالت نکشید.
20. وقتى بیستساله بودید، او از شما درباره دوستانتان سوال میکرد. قدردانى شما از او این بود که به او میگفتید «به تو مربوط نیست».
21. وقتى بیستویک ساله بودید، او به شما شغلهایى را براى آیندهتان پیشنهاد میکرد. قدردانى شما از او این بود که به او میگفتید: «من نمیخواهم مثل تو بشم.»
22. وقتى بیستودوساله بودید، او براى فارغالتحصیلى شما از دانشگاه یک مهمانى ترتیب داد. قدردانى شما از او این بود که از او خواستید شما را به مسافرت یک ماهه خارج از کشور بفرستد.
23. وقتى بیستوسهساله بودید، او براى آپارتمان شما یک دست مبل خرید. قدردانى شما از او این بود که به دوستانتان میگفتید چقدر این مبلمان زشت است.
24. وقتى بیستوچهارساله بودید، او با نامزد شما ملاقات کرد و از شما درباره برنامه آیندهتان سوال کرد. قدردانى شما از او این بود که با صداى بلند داد زدید: «مادر، خواهش میکنم!»
25. وقتى بیستوپنج ساله بودید، او به هزینههاى عروسى شما کمک کرد، در مراسم عروسیتان گریه کرد و به شما گفت که عمیقاً عاشق شماست. قدردانى شما از او این بود که به یک شهر دیگر نقل مکان کردید.
26. وقتى سیساله بودید، او به شما در مورد تربیت بچهتان نصیحت کرد. قدردانى شما از او این بود که به او گفتید «زمانه دیگر عوض شده است.»
27. وقتى چهل ساله بودید، او به شما تلفن کرد و روز تولّد یکى از نزدیکان را یادآورى نمود. قدردانى شما از او این بود که به او گفتید «من الان خیلى سرم شلوغ است.»
28. وقتى پنجاه ساله بودید، او بیمار شد و به مراقبت شما نیاز داشت. قدردانى شما از او این بود که او را به خانه سالمندان فرستادید.
29. و ناگاه، یکروز او به آرامى از دنیا رفت و تمام کارهایى که میتوانستید بکنید و نکرده بودید مثل صاعقه به قلب شما فرود آمد.
اگر او هنوز در کنار شماست، هرگز فراموش نکنید که او را بیشتر از همیشه عاشقانه دوست بدارید.
و اگر نیست، عشق بیقید و شرط او را به یاد آورید.
در سینه ات نهنگی می تپد...
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است.
قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!!
آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند
و قلب ها را در سینه ...
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهیست
و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد
تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟
و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود
و وقتی دریا مختصر می شود
و وقتی قلب خلاصه می شود
و آدم، قانع.
این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد
و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد
و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی
و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.
کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی
و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.
کاش ...
بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار
نامنتها و بی نهایت پیشکش
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی
این آب مانده است و بو گرفته است
و تو می دانی آب هم که بماند می گندد
آب هم که بماند لجن می بندد
و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد
و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!
"عرفان نظرآهاری"
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره
نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
فرهنگ نیوز - دوهفتهنامه فوربز فهرستی از افراد زیر ۳۰ سال را منتشر کرده است که به نوشته این نشریه، دنیا را تغییر خواهند داد. این فهرست که به ۳۰ زیر ۳۰ مشهور است، در بخشهای پانزدهگانهای چون رسانه، هنر، انرژی، اقتصاد، ورزش، فناوری و مواردی دیگر تقسیم و در هر کدام از این دستهها ۳۰ نفر فرد تأثیرگذار همراه با زندگینامهای کوتاه معرفی شدهاند. در فهرست بخش فناوری نام چند ایرانیتبار زیر ۳۰ سال به چشم میخورد.
ریا از دیدگاه قرآن
اگر انسان کاری را با این نیت انجام دهد که دیگران ببینند، در اصطلاح ریا گفته میشود. ریا اقسامی دارد[1] که در اکثر موارد آن، اگر عمل از واجبات باشد، باطل است و اگر از مستحبات باشد، پاداشی نخواهد داشت.
وجود ریا در عمل، مانند وارد شدن قطرهای خون در ظرف شیر است؛ زیرا ریا نوعی شرک است و رابطة شرک و ایمان، مثل اطاعت ومعصیت نیست؛ بلکه مثل طهارت و نجاست است.
اگر صد کیلو شیر داشته باشیم و یک قطره خون در آن بیفتد، همة آن نجس میشود. ریا نیز عمل صالح را ضایع میکند.
در اینجا چند نمونه از موارد ریا و آثار آن را که در قرآن و روایات از آنها یاد شده است، یادآور میشویم:
Gیَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لا تُبْطِلُوا صدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الأَذَى کالَّذِى یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الاَخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شىْءٍ مِّمَّا کسبُوا وَاللَّهُ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الکافرینF؛[2]
اى کسانى که ایمان آوردهاید، صدقههاى خود را با منت و آزار، باطل نسازید، مانند کسى که مالش را براى خودنمایى به مردم، انفاق مىکند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَلِ او همچون مَثَلِ سنگ خارایى است که بر روى آن، خاکى [نشسته] است، و رگبارى به آن رسیده و آن [سنگ] را سخت و صاف بر جاى نهاده است. آنان [ریاکاران] نیز از آنچه به دست آوردهاند، بهرهاى نمىبرند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمىکند.
Gفَوَیْلٌ لِّلْمُصلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَن صلاتهِمْ ساهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَاءُونَF؛[3]
پس واى بر نمازگزارانى که نماز خود را به دست فراموشى مىسپارند. آنها که ریا مىکنند.
Gوَلا تَکُونُوا کالَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیَارِهِم بَطراً وَرِئَاءَ النَّاسِ وَیَصدُّونَ عَن سبِیلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ محِیطٌF؛[4]
و مانند کسانى مباشید که از خانههایشان با حالت سرمستى و به صرف نمایش به مردم خارج شدند و [مردم را] از راه خدا باز مىداشتند، و خدا به آنچه مىکنند احاطه دارد.
ادامه مطلب ...چنگیز خان مغول و شاهین پرنده
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

تفاوت عشق و دوست داشتن از دیدگاه دکتر علی شریعتی
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد. عشق در غالب دل ها ، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ،اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه هاهر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد می توان گفت : که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست .
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد ،
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .
عشق ، در هر رنگی و سطحی ، با زیبایی محسوس ، در نهان یا آشکار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور می گوید:
شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید .
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را بگونه ای دیگر می بیند .
عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است . اگر دوری بطول انجامد ضعیف می شود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد . و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار وپرهیززنده و نیرومند می ماند،
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است ، دنیایش دنیای دیگری است .
عشق جوششی یکجانبه است . به معشوق نمی اندیشد که کیست یک خود جوششی ذاتی است ، و از ین رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه ، میان دو بیگانه نا همانند ، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو رو شنایی آن ، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند ، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنا یی پس از عشق درد کوچکی نیست .
اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و ازین رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید ، و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند ، و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند .
دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم می بینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی ایمان در برابرشان باز می شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه می آورد .
دوست داشتن هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه ، بر سر و روی این دو میزند .
عشق ، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست .
اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.
اگر بگوییم عالم هستی جز تجلی معشوق نیست و حیات و زندگی نیز به جز عشق نیست، خلاف یا گزاف نگفتهایم. لذا مقوله «عشق» بسیار والاتر از حلال و حرام است. عشق، هدف گرفتن معشوق است و حلال و حرام، راه زودتر و سالمتر رسیدن به معشوق. به قول حافظ: «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید – ناخوانده درس رمزی از کارگاه هستی»
منتهی به شرطی که «عشق»، حقیقتاً و واقعاً عشق باشد و نام هر نیاز، غریزه، جاذبه یا کشش، پسند و احیاناً تعلق خاطر اندکی عشق گذاشته نشود.
نگاه مادیون به عالم هستی، عشق را بیمعنی کرده است، تا آنجا که در ادبیات غرب معمولاً واژههایی چون «Love » یا «Sex » به یک معنا و منظور نیز به کار میرود. چرا که در این نوع نگاه یا جهانبینی، انسان همین بدن است و بدن نیز مادی است و بدن مادی انسان هیچ فرقی با بدن مادی حیوان ندارد. پس عشق همان «غریزه جنسی» است.
عشق عاشق انعکاس عشق معشوق است:
ادامه مطلب ...2 روش تشخیص اصل بودن گوشی موبایل
گوشی های موبایلی که به صورت قاچاق وارد کشور شده و رجیستر نمی شود، معمولا در حین استفاده مشکل ساز خواهند بود؛ هنگ می کنند، به روز نمی شوند، با بعضی برنامه ها بخصوص فارسی سازها مشکل دارند و سایر مشکلاتی که کاربر را کلافه میکند.
برای اطمینان از اصل بودن گوشی موبایل، می توان به این راه ها متوسل شد:
1-کد معروف ستاره نامبر صفر شش نامبر (#06#*) را شماره گیری کنید. سریال مادربرد گوشی یا imei روی نمایشگر ظاهر می شود. اگر این سریال با بارکد روی کارتن یا باتری مطابقت داشت، احتمالاً گوشی مورد نظر اصل است (برخی قاچاقچیان بارکدهای تقلبی روی کارتن می چسبانند. این گوشی ها به «چنج» یا تغییریافته مشهور است و به همین سبب نمی توان چنین کاری را راهی مطمئن برای تشخیص اصالت گوشی دانست).
2-مستقیماً به سایت های تحلیل و تشخیص جهانی در وب بروید. به عنوان نمونه، نشانی اینترنتی یکی از این سایت ها www.numberingplans.com است. در این وبگاه، با کلیک روی عبارت «ابزار تجزیه و تحلیل شماره» یا number analysis tools و ورود به صفحه بعدی، شماره سریالی را که از طریق شماره گیری کد #06#* روی نمایشگر گوشی ظاهر شده، در قسمت imei number analysis وارد کنید. مشخصات گوشی از جمله کشور سازنده، کارخانه، مدل و... برابر دیدگانتان خواهد بود. اگر این مشخصات با گوشی مورد نظر همخوانی داشت، مطمئن باشید یک گوشی اصلی، چنج یا قاچاق نشده را در دست دارید.
پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آن چه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم ،دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
جبران خلیل جبران
گروهی خدا را از روی ترس عبادت میکنند که این عبادت بردگان است
گروهی خدا را به امید بخشش پرستش میکنند که این پرستش بازرگانان است
گروهی خدا را از روی سپاسگذاری میپرستند که این پرستش آزادگان است
شما جزء کدامین هستین؟
با دوربین تلفن همراه، خوب عکس بگیریم
البته شاید عکاسی با این وسایل به ظاهر آسان باشد اما به ثبت رساندن عکس خوب با استفاده از این تجهیزات که از لنزهای کوچک و وضوح پایین تصویر برخوردارند، امری بسیار سخت و زمان گیر است. از این رو، در این مقاله می خواهیم شما را تا حدی با شیوه های درست عکاسی با دوربین گوشی های همراه آشنا کنیم.
پیش از هر چیز باید بدانید که بسیاری از دوربین های تلفن های همراه از نظر لنز، وضوح تصویر و سرعت شاتر یارای برابری با دوربین های عکاسی حرفه ای را ندارند.
ول از همه باید ابزار خود را خوب بشناسید و با محدودیت ها و توانایی های آن کاملا آشنا شوید. در این صورت است که می توانید از آن استفاده کنید. شاید محدودیت های گوشی باعث خلاقیت بیشتر شما بشوند و مجبور شوید از زاویه های خلاقانه به اجسام نگاه کنید.
ادامه مطلب ...آنکـه دل خواهـد درون کعبه و بتخانه نیست
آنچه جان جوید به دست صوفی بیگانه نیست
گفتههای فیلسوف و صوفی و درویش و شیخ
درخـور وصـف جمــال دلبـر فـرزانه نیسـت
دل خوش ازآنیم که حج میرویم
غافل از آنیم کـه کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همینجاست کجا میرویم
حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر وریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب
نسخه ای برای دخترانی که هنوز به خانه بخت نرفته اند
«دختر هر چی بمونه روی بختش نشسته، الهی خدا خودش درست کنه، بختش رو بستند، باید براش دعا بگیرند بختش باز بشه، خدا به داد دل مادرش برسه، خیلی سخته، دیگه از وقتش گذشته و ...»
این جملات و هزار جمله با ربط و بی ربط دیگر خیلی برای ما و شما آشناست. این عبارات آشنا را افراد مختلف بسته به سطح فرهنگی، فکری و اجتماعی خود در مواجه با دختر خانم هایی که در سن بالا به سر میبرند ولی هنوز ازدواج نکرده اند، مطرح می کنند. ولی واقعیت این است که شما به هر علتی که ازدواج نکرده اید و سن تان رو به افزایش است، نه نیاز به درست کردن معجون دارید و نه هزینه ای برای خرید مهره ای از مهرههای مار، نه لازم است وقتی از دعانویس بگیرید، حتی خمره ای هم تهیه نکنید. شما نیاز به کمی تأمل، واقع نگری و پذیرش دارید. ادامه این نوشتار را بخوانید و یک بار دیگر به شرایطی که دارید، فکر کنید.
/section>/section>/article>
از جمله دغدغه هایی که برای بعضی از کاربران اینترنت وجود دارد، آپلود فایل هایی با حجم بالا در سطح نت است. برای این کار شاید گزینه های متعددی مد نظر باشد که هر کدام از آن ها احتمالا دارای نواقصی نیز هست. سایت هایی مانند مگا آپلود و رپیدشیر از بارزترین نمونه های این دسته هستند که متاسفانه گزینه آخر به تازگی زحمت زیادی را به کاربران خود برای دانلود فایل ها متحمل میشود.
ما File Mail، سایتی سوای این نمونه هاست. ایده اولیه این سایت نروژی در سال 2007 به ذهن مدیران آن رسید. آن ها پس از بررسی نحوه عملکرد سایت های به اشتراک گذاری فایل در اینترنت، ایده خود را تکمیل تر کرده و آن را به شکل فعلی در آوردند. عدم نیاز به ثبت نام، آپلود فایل تا مرز 2 گیگابایت، استفاده آسان و انتخاب همزمان چند فایل برای آپلود، از جمله مزایای فایل میل است. همان طور هم که از نام سایت پیداست، نحوه عملکرد این سایت به این صورت است که شما پس از انتخاب فایل ها، آدرس ایمیل و یا ایمیل هایی را که می خواهید فایل را برای آن ها ارسال کنید را وارد می نمایید. پس آن هم ایمیل خود را در کادر مربوطه می نویسید. این ایمیل ارسال شده، از طرف شما فرستاده خواهد شد و در آن لینک فایل های موجود و پیامی که شما برای گیرنده نوشته اید، قابل مشاهده خواهد بود. ضمن اینکه فایل های ارسالی شما توسط الگوریتم 128bit AES در سرور های این سایت محافظت می شوند! پس اگر نیاز به ارسال فایل های مختلف (و حتی با حجم بالا) به طور همزمان به چند نفر را دارید، File Mail گزینه بسیار مناسبی برای شما است!
برگرفته از http://weblogina.com
تا حالا دقت کردین
دقت کردین ؟
کافیه تو یه رابطه ی عاشقانه باشی اونوقته که از زمین و آسمون بهت پیشنهادای دوستی میشه اما حالا اگه تنها باشی به مارمولک پیشنهاد بدی رد می کنه !
.
.
دقت کردین وقتی دوتا کلید شبیه به هم داری ، هیچوقت اولین کلید ، کلید درست نیست ؟
.
.
تا حالا دقت کردین همیشه بلافاصله بعد از کلیک کردن روی آیکن Shut Down یادت میاد که چه کاری با کامپیوتر داشتی ؟
.
.
نمک غیر از شوری کارایی دیگری هم دارد، حتما بخوانید
بسیاری از مردم اینطور فکر میکنند که افزودن نمک به آبی که قرار است بجوشد، باعث سریع تر جوشیدن میشود. بهرحال این فکر درستی نیست، ولی نمک آب را در دمای بالاتر به جوش میآورد، بنابراین باعث کاهش زمان پخت و پز میشود.
بررسی تازگی تخم مرغ. دو قاشق چای خوری از نمک را در فنجانی از آب بریزید و سپس تخم مرغی را درون آن قرار دهید. تخم مرغ تازه، ته خواهد نشست و تخم مرغ کهنه تر شناور خواهد بود. البته این بدین معنی نیست که تخم مرغ شناور، فاسده شده است.
با دوام تر کردن پنیر. برای این کار میشود، پنیر را در یک روکش مرطوب شده با آب نمک پیچید.
ترساندن مورچه ها. نمک را در جای درها یا کنار پنجره ها و هرجایی که مورچه ها در خانه تان تردد میکنند، بپاشید. مورچه ها علاقه ایی به راه رفتن بر روی نمک ها ندارند.
ادامه مطلب ...اهواز از دیشب بارونیه. صبح که بیدار شدم گفتم برم پارک جلو خونه قدم بزنم زیر بارون تنهایی فاز میده! وقتی رفتم پایین همسایه بالایی و دخترشو جلوی آسانسور دیدم اونا منو ندیدن منم به روی خودم نیووردم و رفتم تو کوچه. به علت آب گرفتگی شدید نشد برم پارک برگشتم داخل تو پارکینگ همسایه پایینیمونو دیدم شروع کرد به احوال پرسی منم گرم جوابشو دادم یهو دیدم جلو ماشین همسایه بالاییمونه و داره با اون صحبت می کنه!!!! پریدم تو آسانسور از محل جیم زدم!!!
- – – – – – – – – – – – – – – – – – -
عروسی دعوت بودم خیلی دیر رسیدم ۵ دقیقه مونده بود شام بدن! خیلی با عجله رفتم تو که دیگه دیرتر از این نرسم.. از در که رفتم تو یکی از صاحاب مجلسا رو دیدم، بغل دستشم پدر داماد نشسته بود.اومدم باکلاس صحبت کنم گفتم: سلام خوب هستین؟ خیلی خوش اومدین…
با پدر داماد که احوال پرسی میکردم تازه فهمیدم به قبلیه چی گفتم =))
- – – – – – – – – – – – – – – – – – -
:::آن چشم آهو :::
دین راهگشا بود و تو گمگشتۀ دینی
تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینی
….
آهو نگران است، بزن تیر خطا را
صیاد دل از کف شده! تا کی به کمینی؟
….
این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتار زمینی
….
مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید
هر وقت شدی آینه، کافیست ببینی
….
ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است
ای عشق کجایی که ببینند چنینی
….
هم هیزم سنگین سری دوزخیانی
هم باغ سبکسایۀ فردوس برینی
….
ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم
در سادهترین شکلی و پیچیدهترینی
….
شاعر: فاضل نظری
.
بار خدایا! به تو پناه می برم
از این که با وجود توانگری تو، من تهیدست باشم
یا با وجود هدایتگری، در گمراهی به سر برم
یا با آن که قدرت و پادشاهی از آن توست، به من ستم شود
یا با آن که زمام اختیار امور در دست توست، من مقهور و خوار گردم
لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه قدیمی اند و جیر جیر می کنند
اما.......
خوش به حالشان که لنگه هم اند
حسین پناهی
سلام، خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار...
حسین پناهی
شعر معروف «روباه و زاغ» کتاب درسی دوران مدرسه واقعاً سرودهی چه کسی است؟
به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تصویر زاغی که با یک قالب پنیر به دهان، بالای درختی نشسته و روباهی پای درخت در حال صحبت با او و در واقع گول زدن اوست، شاید برای همهی ما آشنا باشد. بله این تصویر درس «روباه و زاغ» کتاب درسی فارسی است و شعر معروفی که سرایندهاش حبیب یغمایی معرفی شده است.
اما این شعر در واقع ترجمهی منظوم حبیب یغمایی است از شعر شاعر فرانسوی قرن هفدهم یعنی «ژان دو لافونتن»، که البته در کتاب درسی به نام شاعر اصلی آن اشارهای نشده است.
داستانی کوتاه از فرو نشاندن شهوت
گویند: در بغداد آهنگرى را دیدم که دست در میان آتش مى کرد و آهن تفتیده به دست مى گرفت و آن را کار مى فرمود. گفتم : این چه حالت است؟
گفت: قحط سالى بود. زنى صاحب جمال به نزد من آمد و گفت : مرا طعام ده که کودکان یتیم دارم. گفتم: ندهم تا که با من راست نگردى. آن زن برفت و دیگر روز باز آمد. همان سخن گفت و همان جواب شنید. روز سیم آمد و گفت: اى مرد! کار از دست برفت. بدانچه گفتى تن در دادم؛ اما به خلوتى باید که کسى ما را نبیند.
آن زن را در خانه بردم و در خانه بستم و خواستم که قصد وى کنم. گفت: اى مرد! نه شرط کرده ایم که خلوتى باید که کسى ما را نبیند. گفتم: که مى بیند؟ گفت: خداى مى بیند که پادشاه به حق است و چهار گواه عدل: دو که بر من موکلند و دو (که) بر تو.
سخن آن زن در من اثر کرد. دست از وى بداشتم و وى طعام دادم. آن زن روى به آسمان کرد و گفت: خداوندا! چنانکه این مرد آتش شهوت بر خود سرد گردانید، آتش دنیا و آخرت را بر وى سرد گردان.
پس آنچه مى بینى به برکت دعاى آن زن است.
عسل و دارچین زوج جادویی
عسل و دارچین به تنهایی خواص و فواید فوق العاده ایی دارند و با کمک هم می توانند بر بسیار از ناخوشی ها و بیماری ها غلبه کنند. عسل درمان بخش هر نوع بیماری است و بدون ایجاد عوارض جانبی می تواند بسیاری از بیماری ها را درمان کند. به عقیده ی بسیاری از متخصصان، با اینکه عسل شیرین است اما اگر به میزان و دز دارو خورده شود برای بیماران دیابتی نیز مشکلی پیش نمی آورد. وقتی عسل با دارچین مخلوط می شود معجزه ی آن بیشتر شده و درمان بخش تر است. برای آشنایی بیشتر با خواص عسل و دارچین این مطلب را تا آخر مطالعه کنید.
بیماری های قلبی
عسل را با پودر دارچین مخلوط کنید و برای صبحانه به جای شکلات صبحانه و انواع مرباهای صنعتی میل کنید. این معجون طبیعی میزان کلسترول را پایین می آورد و درمان بخش بیماری های قلبی است. برای افرادی که قبلا دچار حمله ی قلبی شده اند نیز توصیه می شود هر روز برای صبحانه از این معجون طبیعی استفاده کنند. مصرف منظم معجون عسل و دارچین ضربان قلب را تقویت می کند. زمانیکه کلسترول خون تان پایین و قلب تان قوی باشد بیماری های قلبی نیز از شما دور می شود.
درکنـــــــــــج دلــم عشق کســی خانــــه ندارد
کـــس جـای در ایــن خــانهء ویــــرانه نــــدارد
دل را بکــــــــف هــر کــه نهـــــم باز پس آورد
کـس تاب نگهــــــــــداری دیـــــوانه نـــــدارد
- شهروند کارمند: زورگیران تمام سوراخ سمبه های کارمند را می گردند، اما فقط قبض آب و برق و دفترچه قسط پیدا می کنند. شهروند کارمند حال ندارد واکنشی نشان دهد.
- شهرونددهه پنجاه: تا جایی که می تواند کتک می خورد اما پولش را حفظ میکند.
- شهروند دهه شصت: تا جایی که میتواند کتک میخورد و پولش را هم از دست می دهد.
مسئول مربوطه: حضور زورگیران در سطح شهر را تکذیب می کند، زورگیران نیز با گذاشتن چند یادگاری روی بدن مسئول، حضورشان را تایید می کنند.
جذابیت صدای شما در روابط شما تاثیر زیادی دارد ، هنگامیکه می خواهید در جایی سخنرانی کنید و با کسی برای اولین بار تماس بگیرید صدای شما خیلی اهمیت دارد . در اینجا چند روش ذکر می کنیم که به شما کمک می کنند در موقعیتهای مختلف صدای جذابتری داشته باشید:
درست نفس بکشید: بیشتر زنها تمایل دارند با صدای بلند صحبت کنند و به همین دلیل گاهی صدای آنها گوشخراش و یا بچه گانه به نظر می رسد. برای جلوگیری از این مشکل باید آهسته و عمیق و از دیافراگم نفس بکشید. همه بازیگران زن و مرد به همین صورت نفس می کشند . شما وقتی خواب هستید نیز بطور ناخودآگاه با همین روش نفس می کشید. وقتی درست نفس می کشید صدایتان غنی تر و با نفوذتر می شود و دیگران دلشان می خواهد به شما گوش کنند.
صدایتان باید رسا باشد: اگر آهنگ صدای شما خیلی یکنواخت و آهسته باشد ، مخاطب شما از گوش کردن به صدای شما خسته می شود .حوصله اش سر می رود. همین موضوع باعش می شود که آنها حاضر نباشند مقدار زیادی از وقتشان را به شما اختصاص دهند تا متوجه شوند که شما جذاب و عالی هستید. بنابراین با احساس صحبت کنید و سعی کنید با بالا و پایین بردن تن صدای خود روی چیزهایی که برای شما مهمتر است تاکید کنید.
واضح و کامل صحبت کنید و از آهسته و زیرلب حرف زدن پرهیز کنید. حتی اگر در یک جمع غیر رسمی هستید ، همه بخشهای کلمه ها را تلفظ کنید و کاملا" واضح و روشن صحبت کنید. اگر به جای خوردن کلمات و جمله ها ، آنها را کاملا بیان کنید دیگران احساس می کنند که شما اعتماد به نفس بیشتری دارید و به شما بیشتر توجه می کنند.
منبع : سیمرغ
شکسپیر گفت:
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم ...
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...
زندگی کوتاه است ...
پس به زندگی ات عشق بورز...
خوشحال باش
و لبخند بزن
فقط برای خودت زندگی کن و ...
قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن
قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن
قبل از تنفر ؛ عشق بورز
زندگی این است...
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
اولینبار در زمان وزارت فرهنگ دکتر خانلری، گروهی زبانشناس دور هم جمع شدند و قانونی گذاشتند که تا سالها کتابهای درسی ما بر اساس آن تنظیم میشد. این قانونها شامل چیزهای ساده بود
غلامحسین صدری افشار معتقد است: وقتی ما زبان پیوندی فارسی را با زبان صرفی عربی مینویسیم، همیشه با استثناها مواجه هستیم. اما فرهنگستان باید با ایجاد قوانین برای آراستگی خط فارسی تلاش کند.
این فرهنگنویس پیشکسوت دربارهی آشفتگی رسمالخط فارسی عنوان کرد: همانطور که در مقدمهی «دستور خط فارسی» نوشته، خط ما خط عربی است و این خط برای زبانهای صرفی به درد میخورد. در زبانی چون عربی از «ع» و «ل» و «م» میتوان واژههایی چون معلم، تعلیم، علم، علامه، علیم و عالم را ساخت، یعنی ریشه با چیزهای دیگر ساخته میشود. در حالیکه فارسی زبانی پیوندی است و در این زبان به اول و آخر واژه چیزی اضافه میشود و معنا را تغییر میدهد. برای نمونه به «دانش» چیزهایی اضافه میشود و واژههایی چون دانشمند، دانشدوست، دانشپرور و از این دست ساخته میشود. یعنی کلمه دانش تغییر نمیکند و فقط به اول و آخرش چیزی اضافه میشود. انگلیسی هم اینگونه است.
مسئله رفتن به بهشت نیست . آموختن هنر در بهشت بودن است در هرجا که باشی ...
سخنان اشو به مریدانش در بیش از ششصد کتاب منتشر و به بیش از سی زبان ترجمه شده است. اشو در 19 ژانویه 1990 کالبد خاکی اش را ترک گفت اما مرکز او در هندوستان همچنان بزرگترین مرکز رشد روحی در دنیاست.
در زیر جملات زیبایی از اشو را می خوانید:
ادامه مطلب ...دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
۵۰ روز بعد از زورگیری ثبت شده توسط یک دوربین امنیتی در کوچه جمال واقع در خیابان خردمند جنوبی، «محمدعلی» ۲۰ ساله و «علیرضا» ۲۲ ساله اعدام شدند
به گزارش مهر این دو به همراه دو نفر موتورسوار در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب محاکمه شده بودند. علیرضا معروف به چرخنگ و محمد علی تا ساعت ۵ بامداد دیروز نمیدانستند که قرار است حکم مجازاتشان تا ساعتی دیگر به اجرا درآید. آنها به گفته یکی از مقامات دادسرای امور جنایی تهران حدود ساعت ۵ وقتی فهمیدند که قرار است بهدار آویخته شوند فرصت نوشتن چند خطی به عنوان وصیتنامه یافتند. محمد علی فقط ۴ خط برای خانوادهاش نوشت و علیرضا یک صفحه و نیم. آنها در حالی تن به طناب سفید دو جرثقیل سفید و نارنجی سپردند که هیچ کدام از نعمت داشتن پدر برخوردار نبودند و دیروز صبح نیز هیچ کس از اعضای خانواده آنها به بدرقهشان نیامده بود. تا روز نهم دی ماه هیچ کس نمیدانست که متهمان ردیف اول و دوم دیروز پذیرای حکمی شدند که فقط ۳۷ روز بعد از صدور به اجرا درآمده بود.
در وصیتنامهشان چه نوشتند؟