-
خدای مهربانم !
شنبه 30 شهریورماه سال 1392 14:51
خدای مهربانم ! خوشحالم از اینکه تو را دارم تا از تو بنویسم و برای تو ... آنگاه که دلم تنگ است...آنگاه که خسته ام... آنگاه که به امید موهبت هایت روزهایم را میگذارنم... آنگاه که به امید معجزه ات هر صبح چشم می گشایم... خدای من ! ای تنها تکیه گاه زمین و آسمانم ! من فقط خودم را به تو و دستان قدرتمند و مهربانت می سپارم . و...
-
چرا ...
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 08:14
چرا.... شعلە های قلب این قدر ممتد است،؟!! این آتش چرا خاکستری نمی شود! چرا انسان دوست می دارد....؟؟؟!!!
-
آزادم...
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 15:52
من از آن روز که دربند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
-
برای تو و خویشتن
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 15:38
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم مارگوت بیگل با ترجمه احمد...
-
دلم
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 10:09
دلتنگ می شود این دلم گاهی ... خیلی ساده
-
دو نابینا
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 18:26
در دنیا، دو نابینا هست. یکی تـو، که عاشق شدنم را نمی بینی، یکی من، که به جز تو کسی را نمی بینم! جوزف لنون
-
تنهایی
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 17:28
گُلی به گوشۀ جمال " تنهایی " چرا که هرگز تنهایم نگذاشته است .. هرگز ...!
-
خدا نکند
جمعه 22 شهریورماه سال 1392 10:40
قدیمی ها چه حرف هایی می زدند ! می گفتند برای کسی بمیر ... که برایت تب کند ! من برایت میمیرم اما ... خدا نکند تو تب کنی : مادر ، پدر ، و ...
-
روزگاران
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 19:30
گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
-
دلتنگم
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 15:03
" دلتنگم " اما تو را طلب نمیکنم ... نه اینکه بی نیازم ..... " صبورم " ............ !
-
آن یک نفر
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 19:35
بعضــــــی وقتا چیـــــــزی مینویسی فــــــقط برای یک نفـــــــر امـــــــا دلت میگیرد وقتی یـــــــادت می افتد که هـرکسی ممکن است بخــــــواند جــــــــز آن یک نفـــــــــر. . . .
-
آن یک نفر
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 19:35
بعضــــــی وقتا چیـــــــزی مینویسی فــــــقط برای یک نفـــــــر امـــــــا دلت میگیرد وقتی یـــــــادت می افتد که هـرکسی ممکن است بخــــــواند جــــــــز آن یک نفـــــــــر. . . .
-
یاد
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 19:33
بعضی ها که می روند .... یادشان که می ماند هیچ ! دمار از روزگار آدم در می آورد این " یاد " ...
-
تماشا
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 15:16
مگر به شهر شما قسم شما را به خدا جنون عاشقی تماشا دارد بسوزد آنکه هست و حاشا دارد
-
مدیونم
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 08:09
من می نویسم و تو نمی خوانی اما مخاطب که تو باشی مدیونم اگه ننویسم ...
-
سرزنشم نکن
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1392 11:11
سرزنشم نکن اگه نا آرامم .. آخه حالش از دلم خیلی بهتر است شیشه ای که با پُتک بر آن کوبیده اند ...
-
نمی شود ؟
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1392 15:52
نمی شود آیا ؟؟ بهانه ای به من بدهی حتی کوچک ... که با آن دلم را قانع کنم فراموشت کند ....
-
ندیده
جمعه 15 شهریورماه سال 1392 08:03
می نویسم ... که ببینی می خوانی ... و ندیده می گذری ............
-
دلتنگی
جمعه 15 شهریورماه سال 1392 07:59
می دونی دلتنگی یعنی چی ؟ دلتنگی یعنی اینکه بشینی با یادش به خاطراتت فک کنی … اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ولی, چند لحظه بعد شروع اشکهای لعنتی .!!!
-
دلتنگتم ...
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1392 19:44
برایت می نویسم : دلتنگتم ... میدانم که نمیدانی ...! اما میدانم که می خوانی ... !
-
یادت
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1392 19:17
درد، مرا انتخاب کرد من، تو را تو، رفتن را آسوده برو ! دلواپس نباش من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم
-
دلتنگ
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1392 11:23
دلتنگ شدی پیش من بیا کمی غصه هست با هم میخوریم
-
مادرم ...
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1392 10:47
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺑﻮﺩ! ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﯿﻞ پرازﻣﻌﺠﺰﻩ ! ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖﺩﺭﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﻮﺯﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﻟﻨﮕﻮﯾﺶ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩ! ﻓﺼﻞ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﮕﯽ/ﺑﺎﺏ ﺩﯾﻠﻦ
-
با من حرف بزن
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 17:31
من قدرت حدس زدن احساست را ندارم ! اگر از من دلخوری ، با من حرف بزن ! دوستی ها با نگفتن ها به پایان می رسد
-
چرا آرام بگیرم ؟
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 15:40
آرام؟ آرام برای چه باید گرفت؟ وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم! پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم! کلیدر محمود دولت آبادی
-
دوست می دارم
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 15:24
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دار م تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت...
-
غیر از خدا
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 16:58
یکی بود که اونم رفت … کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !
-
خبرت هست ؟
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 10:13
خبرت هست ؟؟ بی تو ... خاطره هایت با من چه می کنند ؟؟!!
-
بدون من
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 16:30
دیدی که سخت نیست بدون من! دیدی صبح میشود شبها بدون من! این نبض زندگی بی وقفه میزند! فرقی نمیکند..با من..بدون من.! دیروز گر چه سخت....امروز هم گذشت... طوری نمیشود.......فردا بدون من...
-
خدا
جمعه 18 مردادماه سال 1392 22:46
وقتی خدا می خواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت، چه حوصــله ای ! این مـوهــا، این چشم هــا .... خودت می فهمــی؟ ... من همه اینها را دوست دارم. عباس معروفی