-
روزگاران
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 19:30
گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
-
دلتنگم
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 15:03
" دلتنگم " اما تو را طلب نمیکنم ... نه اینکه بی نیازم ..... " صبورم " ............ !
-
آن یک نفر
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 19:35
بعضــــــی وقتا چیـــــــزی مینویسی فــــــقط برای یک نفـــــــر امـــــــا دلت میگیرد وقتی یـــــــادت می افتد که هـرکسی ممکن است بخــــــواند جــــــــز آن یک نفـــــــــر. . . .
-
آن یک نفر
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 19:35
بعضــــــی وقتا چیـــــــزی مینویسی فــــــقط برای یک نفـــــــر امـــــــا دلت میگیرد وقتی یـــــــادت می افتد که هـرکسی ممکن است بخــــــواند جــــــــز آن یک نفـــــــــر. . . .
-
یاد
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 19:33
بعضی ها که می روند .... یادشان که می ماند هیچ ! دمار از روزگار آدم در می آورد این " یاد " ...
-
تماشا
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 15:16
مگر به شهر شما قسم شما را به خدا جنون عاشقی تماشا دارد بسوزد آنکه هست و حاشا دارد
-
مدیونم
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 08:09
من می نویسم و تو نمی خوانی اما مخاطب که تو باشی مدیونم اگه ننویسم ...
-
سرزنشم نکن
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1392 11:11
سرزنشم نکن اگه نا آرامم .. آخه حالش از دلم خیلی بهتر است شیشه ای که با پُتک بر آن کوبیده اند ...
-
نمی شود ؟
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1392 15:52
نمی شود آیا ؟؟ بهانه ای به من بدهی حتی کوچک ... که با آن دلم را قانع کنم فراموشت کند ....
-
ندیده
جمعه 15 شهریورماه سال 1392 08:03
می نویسم ... که ببینی می خوانی ... و ندیده می گذری ............
-
دلتنگی
جمعه 15 شهریورماه سال 1392 07:59
می دونی دلتنگی یعنی چی ؟ دلتنگی یعنی اینکه بشینی با یادش به خاطراتت فک کنی … اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ولی, چند لحظه بعد شروع اشکهای لعنتی .!!!
-
دلتنگتم ...
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1392 19:44
برایت می نویسم : دلتنگتم ... میدانم که نمیدانی ...! اما میدانم که می خوانی ... !
-
یادت
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1392 19:17
درد، مرا انتخاب کرد من، تو را تو، رفتن را آسوده برو ! دلواپس نباش من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم
-
دلتنگ
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1392 11:23
دلتنگ شدی پیش من بیا کمی غصه هست با هم میخوریم
-
مادرم ...
دوشنبه 11 شهریورماه سال 1392 10:47
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﺑﻮﺩ! ﺑﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﯿﻞ پرازﻣﻌﺠﺰﻩ ! ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖﺩﺭﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﻮﺯﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﻟﻨﮕﻮﯾﺶ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩ! ﻓﺼﻞ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﮕﯽ/ﺑﺎﺏ ﺩﯾﻠﻦ
-
با من حرف بزن
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 17:31
من قدرت حدس زدن احساست را ندارم ! اگر از من دلخوری ، با من حرف بزن ! دوستی ها با نگفتن ها به پایان می رسد
-
چرا آرام بگیرم ؟
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 15:40
آرام؟ آرام برای چه باید گرفت؟ وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم! پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم! کلیدر محمود دولت آبادی
-
دوست می دارم
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 15:24
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دار م تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت...
-
غیر از خدا
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 16:58
یکی بود که اونم رفت … کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !
-
خبرت هست ؟
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 10:13
خبرت هست ؟؟ بی تو ... خاطره هایت با من چه می کنند ؟؟!!
-
بدون من
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 16:30
دیدی که سخت نیست بدون من! دیدی صبح میشود شبها بدون من! این نبض زندگی بی وقفه میزند! فرقی نمیکند..با من..بدون من.! دیروز گر چه سخت....امروز هم گذشت... طوری نمیشود.......فردا بدون من...
-
خدا
جمعه 18 مردادماه سال 1392 22:46
وقتی خدا می خواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت، چه حوصــله ای ! این مـوهــا، این چشم هــا .... خودت می فهمــی؟ ... من همه اینها را دوست دارم. عباس معروفی
-
برای تو
جمعه 18 مردادماه سال 1392 17:54
****** بــرای تــو ****** آتـشـی افـتـاده بــود در جـان مـن مـن ز دل رنـجـور و دل از جـان مـن ... تازه دانـستـم که دل دادن خـطـاست مهر خوش گویان نمی باید که خواست گر که صیدی دل به صیادی ببست از کـمنــد دام صـیــادش نـــرسـت این کـبـوتـر،دل به بامی بسته بود گرچه که بال و پـرش بشکسته بود با پــری بـشکستـه آمـد سوی یـار...
-
دل من
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 14:55
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردم و شناختی دل من تا به کی سراپا حقیقتی تا به کی خراب محبتی همنشین این و اون شدی خسته و پریش و خون شدی دشت بخت تو کویر شده مرغ آرزوت اسیر شده روبروت سراب پشت سر خراب ساکت و صبوری دل من مثل بوف کوری دل من زندگی رو باختی دل من مردم و شناختی دل من دل من دیگه...
-
دوست
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 14:33
گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند
-
این دل اگر کم است
شنبه 12 مردادماه سال 1392 16:36
این دل اگر کم است بگو سر بیاورم یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت... «دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم»
-
تنفر
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 14:26
ﺣﺘﻤﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﭘﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﯿﺰﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ! ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ، ﮔﻔﺘﻨﺸﺎﻥ، ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺑﯿﺰﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺎند!! ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺳﻠﻮﭺ/ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ
-
دلم رفت
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 10:22
دلم رفت و تنم فرسود و عشقم همچنان باقیست
-
نه غزل نوشته بودم
سهشنبه 8 مردادماه سال 1392 08:13
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودم که به حرمت سکوتم، تو به دیدنم بیائی نه سراغ من گرفتی ، نه سخن نه نامه گفتی به همان بهانه ای که، نشنیده ای ندائی من به چشم مانده در راه ،به دلی لبالب از«آه» دیده ام که ره رسیده به تقاطع دوراهی غصه ی دوباره ی من ، قلب پاره پاره ی من مانده در حسرت رویت ،به سلامی ونگاهی این شکسته قلب...
-
گلایـه کارو از خـدا و جـواب سهراب سپـهری
شنبه 5 مردادماه سال 1392 14:52
گلایـه کارو از خـدا و جـواب سهراب سپـهری ...!!! ( تیکه از کتاب کفر نامه کارو) ******** ابتدا گلایه : خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی...