-
گاهی
دوشنبه 27 آبانماه سال 1392 16:13
گاهی بی هیچ بهانه ای کسی را دوست داری اما گاهی با هزار دلیل هم نمی توانی یکی را دوست داشته باشی ... !
-
دل
دوشنبه 27 آبانماه سال 1392 15:06
گاهی.... آنقدر دلم هوایت را می کند ! که شک می کنم... به اینکه این دل مال من است یا تو....؟!
-
دلم میگیرد
دوشنبه 27 آبانماه سال 1392 09:48
دلم میگیرد وقتی میبینم او هست ، من هم هستم اما قسمت نیست
-
خاطره
پنجشنبه 23 آبانماه سال 1392 16:08
دستی ست که جای چای سم می ریزد زلفی ست که جای عشوه غم می ریزد یک خاطره ی دورِ فراموش شده . گاهی همه چیز را به هم می ریزد
-
منتظر
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 09:45
تو میتونی نیایی اما من نمیتونم چشم انتظارت نباشم ...
-
حالم بد نیست
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 08:02
حالم بد نیست غم کم می خورم... کم که نه! هر روز کم کم می خورم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!! خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد...
-
خلاقیت
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 08:00
دارم کم کم به خلاقیت خودم ایمان می آورم فکرش را هم نمیکردم این همه راه برای فراموش کردن تو خلق کنم هر چند همه راهها بی نتیجه بوده اند ... !!!
-
شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!
سهشنبه 30 مهرماه سال 1392 11:37
شما دینتان را فروختید و ما خریدیم! بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکتهای زنجیرهای در فرانسه خرید میکرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندقدار زنی بیحجاب و اصالتاً عرب بود. صندوقدار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را میگرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز...
-
چشمانت
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 15:55
میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عُرف یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
-
مادر
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 15:51
به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن چیزی ارزشمند ! چیزی گران ! سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری . . حسین پناهی
-
اونی که واقعا دوستت داشته باشه
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 17:18
اونی که واقعا دوستت داشته باشه شاید اذیتت هم بکنه.. ولی هیچ وقت عذابت نمیده.. شاید چند روزی هم حالتو نپرسه.. ولی همه حواسش پیشه توئه.. شاید باهات قهر هم بکنه.. ولی هیچ وقت راحت ازت دل نمی کنه!!!
-
خوبم..
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 17:16
خوبم… باورکنید… اشکهاراریخته ام… غصه هاراخورده ام… نبودن هاراشمرده ام… این روزهاکه میگذرند. خالی ام…خالی… خالی ام از خشم. دلتنگی. نفرت… حتی شوق. خالی ام از آدمیت… (دکترشریعتی)
-
بعضی از آدمها ...
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 12:19
بعضی از آدمها هستند که: غریبه بودند ...آشنا شدند… عادت شدند… عشق شدند… هستی شدند… روزگار شدند… زندگی شدند.. خسته شدند… بی وفا شدند… دور شدند… بیگانه شدند… اما فراموش نشدند ...........................و نخواهند شد ...
-
سخت ترین کار دنیا
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 19:04
سخت ترین کار دنیا .... بی محلی کردن به کسی است که باد تمام وجود دوستش داری ...
-
دل است دیگر
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 15:49
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهر سنگ بودن.. میخورد روی پیشانیاش
-
مناظره زندگی و مرگ
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 15:41
مناظره زندگی و مرگ زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم تو اژدهایی مترصد بلعیدن مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم تو آغازی به آلام دنیوی زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام تو جابری که دریغ از این لحظه نداری مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی من منتخب آنها برای رهایی از تو زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی من...
-
تحمل
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 15:11
اگر درد داری تحمل کن… روی هم که تلنبار شد دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست… کم کم خودش… بی حس میشود!!
-
کاش..
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 14:46
کاش جای من بودی تا بدانی که چه حسی دارد وقتی دلم برای کسی مثل تو تنگ می شود....
-
خدایا
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 18:29
خدایا من ایمان دارم به اینکه هر که دلش هوایی تو شود تو هوایش را داری ....
-
شب تنهایی من
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 20:15
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس می خوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من . . . سهراب سپهری
-
باران
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 17:37
دیر باریدی باران ! دیر ... من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام ....
-
تعادل
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 17:31
مدتهاست ترازوی زندگیم تعادل ندارد دستم خالی دلم پُر
-
خدای مهربانم !
شنبه 30 شهریورماه سال 1392 14:51
خدای مهربانم ! خوشحالم از اینکه تو را دارم تا از تو بنویسم و برای تو ... آنگاه که دلم تنگ است...آنگاه که خسته ام... آنگاه که به امید موهبت هایت روزهایم را میگذارنم... آنگاه که به امید معجزه ات هر صبح چشم می گشایم... خدای من ! ای تنها تکیه گاه زمین و آسمانم ! من فقط خودم را به تو و دستان قدرتمند و مهربانت می سپارم . و...
-
چرا ...
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 08:14
چرا.... شعلە های قلب این قدر ممتد است،؟!! این آتش چرا خاکستری نمی شود! چرا انسان دوست می دارد....؟؟؟!!!
-
آزادم...
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 15:52
من از آن روز که دربند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
-
برای تو و خویشتن
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 15:38
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم مارگوت بیگل با ترجمه احمد...
-
دلم
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 10:09
دلتنگ می شود این دلم گاهی ... خیلی ساده
-
دو نابینا
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 18:26
در دنیا، دو نابینا هست. یکی تـو، که عاشق شدنم را نمی بینی، یکی من، که به جز تو کسی را نمی بینم! جوزف لنون
-
تنهایی
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 17:28
گُلی به گوشۀ جمال " تنهایی " چرا که هرگز تنهایم نگذاشته است .. هرگز ...!
-
خدا نکند
جمعه 22 شهریورماه سال 1392 10:40
قدیمی ها چه حرف هایی می زدند ! می گفتند برای کسی بمیر ... که برایت تب کند ! من برایت میمیرم اما ... خدا نکند تو تب کنی : مادر ، پدر ، و ...