-
من گمان می کردم
یکشنبه 24 آذرماه سال 1392 15:20
من گمان می کردم دوستی همچون سروی سرسبز چارفصلش همه آراستگی ست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها ز آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند حمید مصدق
-
دوستت دارم پریشان
یکشنبه 24 آذرماه سال 1392 12:08
دوستت دارم پریشان، شانـه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیــرم، دانـــه میخواهی چه کار؟ تــا ابد دور تــــو میگــــردم، بسوزان عشــق کــن ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟ مُردم از بس شهــر را گشتـــم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟ مثل من آواره شــــــــو از چـــــاردیــــــواری...
-
دوست داشتن را فراموش نکن
پنجشنبه 21 آذرماه سال 1392 16:33
اگر مرا دوست نمیداری دوست نداشته باش من هرطور شده خودم را ازین تنگنا نجات میدهم اما دوست داشتن را فراموش نکن عاشق دیگری باش این ترانه نباید به پایان برسد سکوت آدمها را میکشد این چشمه نباید بند بیاید میخکهایی که در قلبها شکوفا شدهاند از تشنگی میخشکند اگر دوستداشتن را فراموش نکنی تمام زیباییها را به یاد خواهی...
-
بدتر شد
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1392 09:24
هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد و نرفت از دل من مهر و وفا ، بدتر شد مثلا خواستم این بار موقر باشم و به جای «تو» بگویم که «شما» ، بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه برعکس ، فقط رابطه ها بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من بی تو با خوردن...
-
الهی
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1392 09:01
الهی ... سر بشکند دست بشکند پا بشکند اما دل نشکند
-
پیش ما سوختگان
یکشنبه 10 آذرماه سال 1392 16:17
پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظریست گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو مینگرم، حاصل افسانه یکیست اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه ی...
-
بی نگاهِ عشق
شنبه 9 آذرماه سال 1392 11:11
بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت بی تو ای شوق غزلآلودهیِ شبهای من لحظهای حتی دلم با من همآوایی نداشت آنقدر خوبی که در چشمان تو گم میشوم کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت! این منم پنهانترین افسانهیِ شبهای تو آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت در گریز از خلوت شبهایِ...
-
ای که تویی
سهشنبه 5 آذرماه سال 1392 10:50
وقتی میای صدای پات از همه جادهها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه هر چی که جادهس رو زمین به سینه من میرسه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم به هر چی میخوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟ گلهای...
-
گاهی
دوشنبه 27 آبانماه سال 1392 16:13
گاهی بی هیچ بهانه ای کسی را دوست داری اما گاهی با هزار دلیل هم نمی توانی یکی را دوست داشته باشی ... !
-
دل
دوشنبه 27 آبانماه سال 1392 15:06
گاهی.... آنقدر دلم هوایت را می کند ! که شک می کنم... به اینکه این دل مال من است یا تو....؟!
-
دلم میگیرد
دوشنبه 27 آبانماه سال 1392 09:48
دلم میگیرد وقتی میبینم او هست ، من هم هستم اما قسمت نیست
-
خاطره
پنجشنبه 23 آبانماه سال 1392 16:08
دستی ست که جای چای سم می ریزد زلفی ست که جای عشوه غم می ریزد یک خاطره ی دورِ فراموش شده . گاهی همه چیز را به هم می ریزد
-
منتظر
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 09:45
تو میتونی نیایی اما من نمیتونم چشم انتظارت نباشم ...
-
حالم بد نیست
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 08:02
حالم بد نیست غم کم می خورم... کم که نه! هر روز کم کم می خورم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!! خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد...
-
خلاقیت
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1392 08:00
دارم کم کم به خلاقیت خودم ایمان می آورم فکرش را هم نمیکردم این همه راه برای فراموش کردن تو خلق کنم هر چند همه راهها بی نتیجه بوده اند ... !!!
-
شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!
سهشنبه 30 مهرماه سال 1392 11:37
شما دینتان را فروختید و ما خریدیم! بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکتهای زنجیرهای در فرانسه خرید میکرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندقدار زنی بیحجاب و اصالتاً عرب بود. صندوقدار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را میگرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز...
-
چشمانت
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 15:55
میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عُرف یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
-
مادر
دوشنبه 29 مهرماه سال 1392 15:51
به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن چیزی ارزشمند ! چیزی گران ! سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری . . حسین پناهی
-
اونی که واقعا دوستت داشته باشه
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 17:18
اونی که واقعا دوستت داشته باشه شاید اذیتت هم بکنه.. ولی هیچ وقت عذابت نمیده.. شاید چند روزی هم حالتو نپرسه.. ولی همه حواسش پیشه توئه.. شاید باهات قهر هم بکنه.. ولی هیچ وقت راحت ازت دل نمی کنه!!!
-
خوبم..
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 17:16
خوبم… باورکنید… اشکهاراریخته ام… غصه هاراخورده ام… نبودن هاراشمرده ام… این روزهاکه میگذرند. خالی ام…خالی… خالی ام از خشم. دلتنگی. نفرت… حتی شوق. خالی ام از آدمیت… (دکترشریعتی)
-
بعضی از آدمها ...
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 12:19
بعضی از آدمها هستند که: غریبه بودند ...آشنا شدند… عادت شدند… عشق شدند… هستی شدند… روزگار شدند… زندگی شدند.. خسته شدند… بی وفا شدند… دور شدند… بیگانه شدند… اما فراموش نشدند ...........................و نخواهند شد ...
-
سخت ترین کار دنیا
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 19:04
سخت ترین کار دنیا .... بی محلی کردن به کسی است که باد تمام وجود دوستش داری ...
-
دل است دیگر
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 15:49
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهر سنگ بودن.. میخورد روی پیشانیاش
-
مناظره زندگی و مرگ
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 15:41
مناظره زندگی و مرگ زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم تو اژدهایی مترصد بلعیدن مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم تو آغازی به آلام دنیوی زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام تو جابری که دریغ از این لحظه نداری مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی من منتخب آنها برای رهایی از تو زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی من...
-
تحمل
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 15:11
اگر درد داری تحمل کن… روی هم که تلنبار شد دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست… کم کم خودش… بی حس میشود!!
-
کاش..
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 14:46
کاش جای من بودی تا بدانی که چه حسی دارد وقتی دلم برای کسی مثل تو تنگ می شود....
-
خدایا
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 18:29
خدایا من ایمان دارم به اینکه هر که دلش هوایی تو شود تو هوایش را داری ....
-
شب تنهایی من
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 20:15
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس می خوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من . . . سهراب سپهری
-
باران
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 17:37
دیر باریدی باران ! دیر ... من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام ....
-
تعادل
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 17:31
مدتهاست ترازوی زندگیم تعادل ندارد دستم خالی دلم پُر