-
دعای کودکی
پنجشنبه 12 دیماه سال 1392 09:45
ای داد و بیداد دعا، دعای همان روزگار کودکی است: خدا تُنه ته دو باله تو مــــال من باسی حامد عسکری
-
دوست دارمت
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 17:21
پاییز آمده ست که خود را ببارمت! پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست دارمت» بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را یعنی تو را به دست خودت می سپارمت! باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو... وقتی که در میان خودم می فشارمت پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت اصرار می کنی که مرا زودتر بگو گاهی چنان سریع که جا می...
-
تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 15:17
تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود و هر چه می کنم که از تو بگذرم ؛ نمی شود! نمی شود! چطور بی تو سر کنم؟! خودت بگو! دگر دوام می شود بیاورم؟ نمی شود ... نگو خدا نخواست! هی نگو که قسمت این نبود! من این بهانه ها و حرف ها سرم نمی شود! جنون به حال من دچار می شود بدون تو! بد است حالم آنقَدر ، که بدترم نمی شود! تمام شهر...
-
ای دلبریت دلــهره ی حضرت آدم
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 11:05
ای دلبریت دلــهره ی حضرت آدم پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم پلکـــی بزن از پلک تو الهـــــام بگیرم تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم هر مــــاه ته چا نشد حضرت یوسف هر باکره ای هم نشود حضرت مریم گاهی غزلم!گم شدن رخش بهانست تهمیــنه شـود همدم تنهایــــی رستم تهمینه شود بستر لالایی سهراب تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم تهمینه...
-
سراب عشق
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 10:48
گریه نمی کنم که نفهمد کسی مرا! بی های و هوی دست دلم رو نمی شود! گریه نمی کنم که نفهمد کسی، ولی این حرف ها برای دلم"او" نمی شود! دارد دوباره در دلم این بغض لعنتی با یاد چشم های تو تکرار می شود. انگار قلب شیشه ای ام در هجوم عشق با رفتن تو بر سرم آوار می شود! عشقت سراب بود ؛ ولی قلب من نخواست باور کند که عشق و...
-
نگاهت
دوشنبه 9 دیماه سال 1392 17:05
تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت لبریـــــــز غـــــزلهـای عجیب است نگاهت مــــوهای سیاه تــــــو شبیه شب یلداست باجلوه ی مهتــــــــــاب رقیب است نگاهت ای صاحب حــور و پـری و کژدم و ماهی آمیزه ای از سحر و فریب است نگاهت دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران ماوای غـــــزالان غـــــریب است نگــــاهت امشب عـرق شـرم...
-
نثار تو
شنبه 7 دیماه سال 1392 21:10
چه بُوَد هستی فانی که نثار تو کنم؟ این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟ جان باقی به من از بوسه کرامت فرمای تا به شکرانه همان لحظه نثار تو کنم همه شب هاله صفت گرد دلم میگردد که ز آغوش خود ای ماه، حصار تو کنم چون سر زلف، امید من ناکام این است که شبی روز در آغوش و کنار تو کنم دام من نیست به آهوی تو لایق، بگذار تا به دام...
-
دل
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:33
تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است می زند بر هم جهان را هر که یک دل بشکند صائب
-
عشق
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:26
عشق که گویا هوسی هست و نیست..! کنج دلم یادِ کسی هست و نیست...! شعلهِ پرواز بسی هست و نیست...! "چشم به قفل قفسی هست و نیست... مژده فریاد رسی هست و نیست...! " آمده بودم که کنم بندگی... در سر من دولت سازندگی... عشق بیاید...من و پایندگی... "می رسد و میگذرد زندگی... آه که هر دم نفسی هست و نیست...! " در...
-
دلربایی
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:25
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق - آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت...
-
مبادا
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:19
مبادا گرفته باشی که شهری را به نماز آیات وا می دارم...
-
کجایی ؟!
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 20:19
کــجایى؟! تـوکه نیســتى همه میخــواهند جاى تورا پرکننـد! بیا..! به همـــه بگو توتکـرارشـدنى نیستى!. جاى توجـــزباخودت پــــرنمیشود!
-
بی تو
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 19:51
بی "تـــــــو" حتی بـــــاران هم بوے تشنگـــے میـــدهــــد.
-
هرگز از یاد نخواهم برد
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 17:08
من، هرگز از یاد نخواهم برد که رؤیای بودن تو برای من، گسیختن تمام بیهودگی ها بود... تو به من آموختی که ایمان، راهی است تا بی نهایت لحظه های دوست داشتن. تو به من آموختی که احساس، نوازش جاودانی لحظات تنهایی است. تو به من آموختی که وسعت، معنای ساده و بی آلایش یک پرواز است... اما من، خود آموختم که رؤیا، پروازی است میان در...
-
دو چشمت از عسل لبریز و لبهایت شکر دارد
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 15:18
دو چشمت از عسل لبریز و لبهایت شکر دارد بیــــا، هرچند مـــیگــویند: شیرینـــی ضرر دارد زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من - "لبش میبوسم و در میکشم می" در نظر دارد پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است پـــــری رو از پـــــریده رنگ ، آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟ اگر چه مثل نرگس نیست...
-
مهربان
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 14:51
بعضی از آدمها آنقدر با دیگران مهربان هستند که به خودشان خیانت میکنند ....!
-
حال من
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 14:37
حال من ابر است و فردای من باران محمود درویش
-
عشق یعنی ..
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 20:25
...................عشق یعنی : نه شبت چون شب و ، نه روزت روز ! خوب من! عشق همین نیست که میپنداری دوست دارم که به این وسوسه تن نسپاری میرسد آخرِ این جاده به تشویش و جنون بهتر آن است در این راه قدم نگذاری عشق یعنی : که خودت را به کناری بِنَهی مثل موج آن طرف خویش قدم برداری عشق یعنی : نه شبت چون شب و ، نه روزت روز گامی...
-
پلک را شاید
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 20:22
پلـک را شـاید ، چشـم را امــا ، نمـی شـود بسـت . علیرضا روشن
-
یادت
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 19:41
گاه یادکردنت ، دیر میشود اما ، یادم نمیرود ، چقدر دوستت دارم ..
-
رفیق نیمه راهی
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 19:29
رفیق راهی و از نیمه راه می گویی وداع با من بی تکیه گاه می گویی میان این همه آدم میان این همه اسم همیشه اسم مرا اشتباه می گویی به اعتبار چه ایینه ای عزیز دلم به هر که می رسی از اشک وآه می گویی دلم به نیم نگاهی خوش است اما تو به این ملامت سنگین نگاه می گویی!؟ هنوز حوصله عشق در رگم جاری است نمرده ام که غمت را به چاه می...
-
تو مرغ عشقی
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 19:23
تو مرغ عشقی و در جانم آشیانه گرفتی هزار گلشن دل را به یک بهانه گرفتی مرا دلیست که هرگز به دلبری نسپردم در این خرابه ندانم چگونه خانه گرفتی من آن کبوتر پروازی ام که رام نبودم مرا به دام کشیدی به آب و دانه گرفتی به برق خشم براندی به ناز چشم بخواندی ببین کبوتر دل را چه دلبرانه گرفتی جوانه ها به دلم از نسیم عشق تو سر زد...
-
شعری از سعدی
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 09:16
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم که...
-
سرنوشت من
سهشنبه 3 دیماه سال 1392 19:32
جهان پیشینم را انکار میکنم، جهان تازهام را دوست نمیدارم، پس گریزگاه کجاست! اگر چشمانت سرنوشت من نباشد ؟ "غاده السمان"
-
گاهی..
سهشنبه 3 دیماه سال 1392 19:18
گاهی آدم دلش فقط یک " دوستت دارم " میخواهد که نمیرد!
-
گفته بودم ؟
سهشنبه 3 دیماه سال 1392 11:05
دوست داشتن تو زیباترین گُلی است که خدا آفریده ! گفته بودم ؟ عباس معروفی
-
مصرف خودسرانه این داروها و خطر خونریزی معده
سهشنبه 3 دیماه سال 1392 10:58
یک متخصص داخلی گفت: یکی از دلایل مهم خونریزی معده مصرف خودسرانه مسکنها به ویژه آسپرین است. دکتر علی رضا رحمانی با بیان اینکه مسکنها به دو دسته مسکنهای غیراستروئیدی و استروئیدی تقسیم میشوند، اظهار کرد: برخی مسکنها خاصیت ضد التهاب، ضد درد و تب بر دارند و برخی دیگر تنها درد را تسکین میدهند اما خاصیت ضدالتهابی...
-
چرا تمام نمی شوی؟
سهشنبه 3 دیماه سال 1392 10:03
عشق هم مثل نان یک روز تمام می شود مثل عمر. تنها هوا تمام نمی شود بانوی زیبای من هرچه می خواهی نفس بکش هست فراوان هم هست. و تو نیستی اما چرا تمام نمی شوی؟ با من چه کرده ای که خودم یادم می رود و تو نه؟
-
گریه یا خنده
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 22:00
گاهی می خندم گاهی گریه می کنم گریه اما بیشتر اتفاق می افتد به هر حال آدم یکی از لباس هایش را بیشتر دوست دارد. "زنده یاد الهام اسلامی"
-
نیایش
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 21:58
خدایـــــا ... مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند ... عده ای تا مرز منفعت ... عده ای تا مرز مال ... عده ای تا مرز جان ... عده ای تا مرز آبرو ... و همگان تا مرز این جهان ... تنها تویی که همواره می مانی ... ! رهـــــایم نـکن . . .