-
نشد ..
شنبه 14 دیماه سال 1392 19:36
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم...
-
پلک غزل
شنبه 14 دیماه سال 1392 19:33
شب ها که بی تو پلک غزل بسته می شود از لحظه های بی تو دلم خسته می شود باور نمی کند دل مغرور و ساکتم هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود
-
بخدا می میرم
شنبه 14 دیماه سال 1392 19:32
تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست امر کن تا که بمیرم به خدا می میرم
-
سخنی از اشو
شنبه 14 دیماه سال 1392 16:44
لحظه ای که خدا را بشناسی خدا می شوی زیرا شناخت خدا همچون دانش نیست که بتوانی از یادش ببری شناخت خدا به این معناست که خدا تنفس و تپش قلب تو شده است اُشو
-
حرمت نگه دار
شنبه 14 دیماه سال 1392 16:30
حرمت نگه دار دلم... گلم... کین اشکها خونبهای عمر رفته من است حسین پناهی
-
شعری از حسین پناهی
شنبه 14 دیماه سال 1392 16:27
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو حسین پناهی
-
تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است
شنبه 14 دیماه سال 1392 16:19
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده: وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند آرامش آغوش تو از چشم من انداخت امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند «مردی» به این که عشق ده زن...
-
بدجور دلتنگم
جمعه 13 دیماه سال 1392 09:19
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت! وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم! تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ، دیدم- زدی با شیشه ی قلبت...
-
دعای کودکی
پنجشنبه 12 دیماه سال 1392 09:45
ای داد و بیداد دعا، دعای همان روزگار کودکی است: خدا تُنه ته دو باله تو مــــال من باسی حامد عسکری
-
دوست دارمت
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 17:21
پاییز آمده ست که خود را ببارمت! پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست دارمت» بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را یعنی تو را به دست خودت می سپارمت! باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو... وقتی که در میان خودم می فشارمت پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت اصرار می کنی که مرا زودتر بگو گاهی چنان سریع که جا می...
-
تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 15:17
تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود و هر چه می کنم که از تو بگذرم ؛ نمی شود! نمی شود! چطور بی تو سر کنم؟! خودت بگو! دگر دوام می شود بیاورم؟ نمی شود ... نگو خدا نخواست! هی نگو که قسمت این نبود! من این بهانه ها و حرف ها سرم نمی شود! جنون به حال من دچار می شود بدون تو! بد است حالم آنقَدر ، که بدترم نمی شود! تمام شهر...
-
ای دلبریت دلــهره ی حضرت آدم
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 11:05
ای دلبریت دلــهره ی حضرت آدم پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم پلکـــی بزن از پلک تو الهـــــام بگیرم تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم هر مــــاه ته چا نشد حضرت یوسف هر باکره ای هم نشود حضرت مریم گاهی غزلم!گم شدن رخش بهانست تهمیــنه شـود همدم تنهایــــی رستم تهمینه شود بستر لالایی سهراب تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم تهمینه...
-
سراب عشق
سهشنبه 10 دیماه سال 1392 10:48
گریه نمی کنم که نفهمد کسی مرا! بی های و هوی دست دلم رو نمی شود! گریه نمی کنم که نفهمد کسی، ولی این حرف ها برای دلم"او" نمی شود! دارد دوباره در دلم این بغض لعنتی با یاد چشم های تو تکرار می شود. انگار قلب شیشه ای ام در هجوم عشق با رفتن تو بر سرم آوار می شود! عشقت سراب بود ؛ ولی قلب من نخواست باور کند که عشق و...
-
نگاهت
دوشنبه 9 دیماه سال 1392 17:05
تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت لبریـــــــز غـــــزلهـای عجیب است نگاهت مــــوهای سیاه تــــــو شبیه شب یلداست باجلوه ی مهتــــــــــاب رقیب است نگاهت ای صاحب حــور و پـری و کژدم و ماهی آمیزه ای از سحر و فریب است نگاهت دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران ماوای غـــــزالان غـــــریب است نگــــاهت امشب عـرق شـرم...
-
نثار تو
شنبه 7 دیماه سال 1392 21:10
چه بُوَد هستی فانی که نثار تو کنم؟ این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟ جان باقی به من از بوسه کرامت فرمای تا به شکرانه همان لحظه نثار تو کنم همه شب هاله صفت گرد دلم میگردد که ز آغوش خود ای ماه، حصار تو کنم چون سر زلف، امید من ناکام این است که شبی روز در آغوش و کنار تو کنم دام من نیست به آهوی تو لایق، بگذار تا به دام...
-
دل
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:33
تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است می زند بر هم جهان را هر که یک دل بشکند صائب
-
عشق
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:26
عشق که گویا هوسی هست و نیست..! کنج دلم یادِ کسی هست و نیست...! شعلهِ پرواز بسی هست و نیست...! "چشم به قفل قفسی هست و نیست... مژده فریاد رسی هست و نیست...! " آمده بودم که کنم بندگی... در سر من دولت سازندگی... عشق بیاید...من و پایندگی... "می رسد و میگذرد زندگی... آه که هر دم نفسی هست و نیست...! " در...
-
دلربایی
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:25
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق - آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت...
-
مبادا
جمعه 6 دیماه سال 1392 22:19
مبادا گرفته باشی که شهری را به نماز آیات وا می دارم...
-
کجایی ؟!
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 20:19
کــجایى؟! تـوکه نیســتى همه میخــواهند جاى تورا پرکننـد! بیا..! به همـــه بگو توتکـرارشـدنى نیستى!. جاى توجـــزباخودت پــــرنمیشود!
-
بی تو
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 19:51
بی "تـــــــو" حتی بـــــاران هم بوے تشنگـــے میـــدهــــد.
-
هرگز از یاد نخواهم برد
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 17:08
من، هرگز از یاد نخواهم برد که رؤیای بودن تو برای من، گسیختن تمام بیهودگی ها بود... تو به من آموختی که ایمان، راهی است تا بی نهایت لحظه های دوست داشتن. تو به من آموختی که احساس، نوازش جاودانی لحظات تنهایی است. تو به من آموختی که وسعت، معنای ساده و بی آلایش یک پرواز است... اما من، خود آموختم که رؤیا، پروازی است میان در...
-
دو چشمت از عسل لبریز و لبهایت شکر دارد
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 15:18
دو چشمت از عسل لبریز و لبهایت شکر دارد بیــــا، هرچند مـــیگــویند: شیرینـــی ضرر دارد زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من - "لبش میبوسم و در میکشم می" در نظر دارد پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است پـــــری رو از پـــــریده رنگ ، آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟ اگر چه مثل نرگس نیست...
-
مهربان
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 14:51
بعضی از آدمها آنقدر با دیگران مهربان هستند که به خودشان خیانت میکنند ....!
-
حال من
پنجشنبه 5 دیماه سال 1392 14:37
حال من ابر است و فردای من باران محمود درویش
-
عشق یعنی ..
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 20:25
...................عشق یعنی : نه شبت چون شب و ، نه روزت روز ! خوب من! عشق همین نیست که میپنداری دوست دارم که به این وسوسه تن نسپاری میرسد آخرِ این جاده به تشویش و جنون بهتر آن است در این راه قدم نگذاری عشق یعنی : که خودت را به کناری بِنَهی مثل موج آن طرف خویش قدم برداری عشق یعنی : نه شبت چون شب و ، نه روزت روز گامی...
-
پلک را شاید
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 20:22
پلـک را شـاید ، چشـم را امــا ، نمـی شـود بسـت . علیرضا روشن
-
یادت
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 19:41
گاه یادکردنت ، دیر میشود اما ، یادم نمیرود ، چقدر دوستت دارم ..
-
رفیق نیمه راهی
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 19:29
رفیق راهی و از نیمه راه می گویی وداع با من بی تکیه گاه می گویی میان این همه آدم میان این همه اسم همیشه اسم مرا اشتباه می گویی به اعتبار چه ایینه ای عزیز دلم به هر که می رسی از اشک وآه می گویی دلم به نیم نگاهی خوش است اما تو به این ملامت سنگین نگاه می گویی!؟ هنوز حوصله عشق در رگم جاری است نمرده ام که غمت را به چاه می...
-
تو مرغ عشقی
چهارشنبه 4 دیماه سال 1392 19:23
تو مرغ عشقی و در جانم آشیانه گرفتی هزار گلشن دل را به یک بهانه گرفتی مرا دلیست که هرگز به دلبری نسپردم در این خرابه ندانم چگونه خانه گرفتی من آن کبوتر پروازی ام که رام نبودم مرا به دام کشیدی به آب و دانه گرفتی به برق خشم براندی به ناز چشم بخواندی ببین کبوتر دل را چه دلبرانه گرفتی جوانه ها به دلم از نسیم عشق تو سر زد...