-
وصله ناجور
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 12:11
دلم شکسته است و هرچه می گردم تکه هایش جور نمی شوند ... مگر می شود به یک عاشق وصله های ناجور چسباند؟
-
موجی که عاشق می شود ...
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 21:10
دنبال من میگردی و حاصل ندارد این موج عاشق کاربا ساحل ندارد باید ببندم کوله بار رفتنم را مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد من خام بودم،داغ دوری! پخته ام کرد عمری که پایت سوختم قابل ندارد من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی : از برف اگر آدم بسازی دل ندارد باشد ولم کن باخودم تنها بمانم دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد شاید به سرگردانی...
-
مرگ با عشق
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 21:00
این روزها، هم از تو، هم از دستِ دل، سیرم پس می زنم . . . . . اما دوباره با تو درگیرم دیگر تلاطم هم حریف قهر دریا نیست موجم ، که دست ساحلِ خود را نمی گیرم تصویرهای مات چشمان تو هم می گفت زنگار این آیینه های رو به تکثیرم قد قامت عشق تو رکن بیقراری شد الله اکبر از تو و از بانگ تکبیرم ایمان نیاوردی بر این پیغمبرِ عاشق با...
-
لبهای خاموش
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 20:56
آماده ام تا عشقمان ضرب المثل باشد البته چشمانت اگر مرد عمل باشد قد نگاهت کاش لبهایت به حرف آیند تا عشق .. نه ... اسطوره حتی محتمل باشد اینجا لب از لب وا کنی فرصت فراهم هست تا بیت آخر صحبت از ماه عسل باشد بهمن به تن دارم تو با آغوش مردادیت اردیبهشتم کن که اوضاع معتدل باشد اینجا بگو .. اینجا .. همین مصرع که تا فردا-...
-
بغض غم
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:15
مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه تو در قلب منی...
-
دروغ
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:09
دروغ دیواری است که هر روز صبح آجرهایش را می چینی بنای بی حواس من! در را فراموش کرده ای گروس عبدالملکیان
-
این روزها
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:03
این روزها سخن ز ره داد میکنند شهـری خراب و خانه ای آباد میکنند بیچــاره را بـــه بنــد و ســر دار میبـــرند شیطـــان و فتنـــه را همـــه آزاد میــکنند شیـخ و فقیـه و قاضی و مفتی به نام دین صـــد حیلـــه بهـــر مــرگ تــو بنیـاد میکنند... نعمت الله ترکانی
-
سخن بزرگان
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:01
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر بر آورده ایم. استاد الهی قمشه ای
-
الهی..
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 16:59
الهی چون در تو نگرم از جمله تاج دارانم و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم خاک بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان را شاد الهی در سر خمار تو دارم و در دل اسرار تو دارم و بر زبان اشعار تو الهی اگر گویم ستایش و ثنای تو گویم و اگر جویم ر ضای تو جویم الهی اگر طاعت بسی ندارم اندر دو جهان جز تو کسی ندارم . الهی ظاهری...
-
از جان وفادارم ترا
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 15:33
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا هان...
-
در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 10:23
در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند در ظلمت سرد شبم ، صد شعله بر پا می کند در لحظه های بی کسی ، در کوچه های اضطراب یاد تــــو ، این همـــزاد مــن ، با من مدارا می کند با این همه بیگانگی در غربتی این گونه تلخ یاد تو ، این پیمانه را ، بر من گوارا می کند در این فضای غمزده ، در این غروب پر ملال این آشنای مهربان ،...
-
می ترسم از صدا که صدا عاشقت بشود
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 10:11
می ترسم از صدا که صدا عاشقت بشود این سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود گفتم به باد بگویم تو را ...نه...ترسیدم این گرد باد سر به هوا عاشقت بشود پوشیده ای سفید،کجا سبز من؟ نکند نار و ترنج باغ صفا عاشقت بشود بگذار دل به دل غنچه ها ولی نگذار پروانه های خانه ما عاشقت بشود حالا تو گوش کن به غمم شهربانو تا در قصه هام شاه و گدا...
-
گلنار
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 10:09
گیرم اندوه تــــــو خواب است ونگاه تو خیال پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم کــــــه من از آتش اندوه خودم شعله ورم ماه یک پنجره وا شد به خیالم کـــــه تویی همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی باز هم دختر همسایه همانی کـه تو نیست باز هم چشم من و او که نمی دانم کیست باز هم چلچله آغــاز...
-
می خواستم ...
دوشنبه 16 دیماه سال 1392 19:33
می خواستم تولد امسالت نزدیک لایه های تنت باشم نزدیک مثل هرم نفس هایت نزدیک مثل پیرهنت باشم میخواستم تولد امسالت بر عکس هر چه قصه و افسانه شیرین لحظه های شبم باشی فرهاد مست و کوهکنت باشم میخواستم تولد امسالت بی شعر روبروی تو بنشینم تو بیت بیت در بغلم باشی من بوسه بوسه بر دهنت باشم . . هرگز مباد بی تو و دور از تو یک...
-
هیچوقت
دوشنبه 16 دیماه سال 1392 10:50
ﺁﺩﻡ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺍﺭ … ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ … ﺍﻭﻥ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺑﻖ ﻧﻤﯿﺸﻪ … ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ …
-
حضرت عشق
دوشنبه 16 دیماه سال 1392 10:20
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست...
-
قاصدک
دوشنبه 16 دیماه سال 1392 09:42
قاصدک هیچوقت به قاصدک دقت کردین؟ لطیف و نازک. بی آزار و یکرنگ از نوع بیرنگ. نه تیغی برای آزردن نه شهدی که برا بقیه بپاشه نه پروانه ای نه وزنی نه... . فقط خودشه. خودش و خودش. با همه بی بضاعتی اما زیباست و بزرگ. قاصدک سبکبال میتونه تا اوج آبی آسمان بالا بره اما تا حد کوچکی ما فرود میاد در دستان من و تو. تا احساسی زیبا...
-
شیرین صنم
دوشنبه 16 دیماه سال 1392 09:33
از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمیزنم نه یار دیگر میکنم نه رای دیگر میزنم تو شاه خوبانی و من تا روز بر رخسار خود هر شب به دارالضرب غم بر نام تو زر میزنم تا شد دلم آویخته در حلقهٔ زلفین تو سر از هوای دلبران چون حلقه بر در میزنم دل برد و دامن درکشید تا پایبند وصل تو هرشب دو دست از هجر غم تا روز بر سر میزنم انوری
-
تاثیر دعا
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 19:24
مرد پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص، و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد. ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند. یک...
-
اگر عشق نبود
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 19:21
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟ بی رنگ تر از نقطۀ موهومی بود ا ین دایرۀ کبود ، اگر عشق نبود از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟ در سینۀ هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در...
-
ای دوست
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 19:20
ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار با خلـوتِ من تو را چکار اســت ، چکار؟ بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول بیــزارم از این جمـــع دروغــین ، بیـــزار ابراهیم منصفی
-
یا رب
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 19:17
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود گر جان بشود مهر تو از دل نشود افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل عکسی که به هیچ وجه زایل نشود یا رب نظری بر من سرگردان کن لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن ابوسعید ابوالخیر
-
همدلی
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 17:02
" همـدلی از همزبانی خوشتر" اما اینکه تو با زبـان از همدلان دل می بری زیباتر است محمد حسین بهرامیان
-
به جز دلم
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 16:57
به جز دلم ، لبت از هر چه هست ، تنگ تر است بخند ! خنده ات از دیگران قشنگ تــــــــــر است ! حامد ابراهیم پور
-
چیست درمانم
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 11:47
ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم نه روی هجر میبینم نه راه وصل میدانم نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی مکن تکلیف ناواجب که بیدل صبر نتوانم اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان که بیوصل تو اندر دل وبال دل بود جانم انوری
-
دلم بردی
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 10:27
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی مکن تکلیف ناواجب که بیدل صبر نتوانم انوری
-
بمون ...
یکشنبه 15 دیماه سال 1392 10:11
ب مون ولی به خاطر غرور خسته ام برو برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم تو را نفس کشیدم و به گریه با تو...
-
از هم می پرسیم
شنبه 14 دیماه سال 1392 19:59
دوباره این سوال را از هم می پرسیم مگر ما برای ماهی ها چکار کرده ایم که این همه قلاب می اندازیم در آب؟! محمدرضا عبدالملکیان
-
نبودم
شنبه 14 دیماه سال 1392 19:54
می خواستم بمانم رفتم می خواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم... گروس عبدالملکیان
-
چرا تنهایی
شنبه 14 دیماه سال 1392 19:51
تو اگر میداستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی آه ای مرد چرا تنهائی ایرج جنتی عطائی