-
تحفه ناقابل
شنبه 21 دیماه سال 1392 21:00
رنج گرانم را به صحرا میدهم، صحرا نمی گیرد اشک روانم را به دریا می دهم دریا نمی گیرد تا در کجا بتکانم از دامان دل این سنگ سنگین را دلتنگیم ای دوست! بی تو در جهانی جا نمی گیرد با سنگ ها می گویم آن رازی که باید با تو می گفتم سنگین دلا، دستت چرا دستی از این تنها نمی گیرد؟ ای تو پرستارشبان تلخ بیماریم! بیمارم عشقت چرا نبض...
-
بار الها
شنبه 21 دیماه سال 1392 20:57
بار الها بال پروازم ببخش روح آزاد سبکتازم ببخش عاشق بزم تو ام ،راهم بده عقل روشن ،جان آگاهم بده مهدی سهیلی
-
حال همه ما خوب است
شنبه 21 دیماه سال 1392 20:55
سلام! حال همهی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان! علی صالحی
-
اندیشیدم
شنبه 21 دیماه سال 1392 15:14
و آنقدر به از دست دادنت اندیشیدم که در دست بودنت را از دست دادم. حسین فرخ صفا
-
نه شالی
شنبه 21 دیماه سال 1392 15:08
نه شالی نه کلاهی نه چتری... راست میگویند آدمی که برای همیشه میرود هیچ چیزش را جا نمیگذارد نه شالی، نه کلاهی، نه چتری بگو چگونه تحمل کند این خانه زمستانی را که از چمدان تو جامانده است لیلا کردبچه | چراکه نبودی | فصل پنجم
-
از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
شنبه 21 دیماه سال 1392 10:24
از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد میبرم جور تو تا وسع و توانم باشد گر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافت؟ ور کشی زار، چه دولت به از آنم باشد؟ تیغ قهر ار تو زنی قوت روحم گردد جام زهر ار تو دهی قوت روانم باشد در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم گرد سودای تو بر دامن جانم باشد گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست تا شبی محرم...
-
صبر کن عشق زمینگیر شود بعد بیا
شنبه 21 دیماه سال 1392 10:21
صبر کن عشق زمینگیر شود بعد بیا یا دل از فرقت تو پیر شود بعد بیا ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر نما آسمان، پای پرت پیر شود بعد بیا باش تا صفحهی آیینهی دل پاک کنم نکند روی تو دلگیر شود، بعد بیا یک نفر حسرت لبخند تو را میگرید خنده کن، عشق نمکگیر شود بعد بیا تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند صبر کن گریه به زنجیر شود، بعد...
-
با کدام عاطفه از چشم شما بنویسم
شنبه 21 دیماه سال 1392 10:00
با کدام عاطفه از چشم شما بنویسم از همان پنجرة رو به خدا بنویسم تو سراپا غزلی، چشمة زیبای حضور تو بجوش از دل من تا که تو را بنویسم آشنا کن قدمم را به جنون صحرا تا در آنجا غزلی با رد پا بنویسم تو شکیبایی! جز دشت صبور دل تو من بیصبر، غمم را به کجا بنویسم حرفم، این شعلهترین را به کدامین دریا زیر باران تب و موج و صدا...
-
روز ناگزیر
شنبه 21 دیماه سال 1392 09:49
این روزها که میگذرد، هر روز در انتظار آمدنت هستم. اما با من بگو که آیا، من نیز در روزگار آمدنت هستم؟ قیصر امینپور
-
آورده است چشم سیاهت یقین به من
شنبه 21 دیماه سال 1392 09:38
آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تـو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست خورشید تیــــز چشم تـو با ذره بین به من ای قبله گـــاه نـــــاز ! نمـــــازت دراز باد ! سجاده ات شدم که بسایی جبین به من بـــــر سینه ام گذار سرت را کــــه حس کنم نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من یاران راستین مرا...
-
در آرزوی دیدنت
شنبه 21 دیماه سال 1392 08:07
در آرزوی دیدنت به دشت غم نشسته ام : رها مکن ای دل مرا که بی تو دل شکسته ام : قلبم ببر جانم ببر اما زخود دورم مکن . رفتی برو بردی ببر اما فراموشم مکن .
-
H2O
پنجشنبه 19 دیماه سال 1392 19:47
من تعجب می کنم چطور روز روشن دو ئیدروژن با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند وآب ازآب تکان نمی خورد! اکبر اکسیر
-
سخن بزرگان
پنجشنبه 19 دیماه سال 1392 19:35
چیزهایی هست که نباید گفت ، مگر برای دوستان ؛ چیزهایی هست که نباید گفت ؛ حتی برای دوستان ؛ و بالاخره ، چیزهایی هست که نباید گفت ، حتی برای خویش! داستایوسکی
-
از او کمک بخواه
پنجشنبه 19 دیماه سال 1392 19:28
کسی که بینایی را خلق کرده است، یقینا بیناست . یک کور نمی تواند بینایی را خلق کند. پس او تو را می بیند. از او کمک بخواه ... استاد الهی قمشه ای
-
هر شکن در زلف تو
پنجشنبه 19 دیماه سال 1392 16:13
هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست هر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنک در خیال هرکس از هریک خیالی دیگرست هرچه دل با خویشتن صورت کند زان زلف و چشم عقل دوراندیش گوید آن مثالی دیگرست هرکسی زان چشم و زلف اندر گمانی دیگرند وان گمانها نیز از هریک محالی دیگرست گرچه در عین کمالست از...
-
چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم
پنجشنبه 19 دیماه سال 1392 11:58
چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم می کنم بی نصیب معنی ام کز لفظ می جویم مُراد دل اگر پیدا شود ،دیر و حرم گم می کنم تا غبار وادی مجنون به یادم می رسد آسمان بر سر ، زمین زیر قدم گم می کنم دل ، نمی ماند به دستم ، طاقت دیدار کو ؟ تا تو می آیی به پیش ، آیینه هم گم می کنم قاصد مُلک فراموشی...
-
طناب دار
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 21:13
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست که همچنان که تو را میبوسند در ذهن خود طنابِ دارِ تو را میبافند. فروغ فرخزاد
-
انگاری
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 21:11
می روی دست حق نگهدارت ، روزی اما اگر مرا دیدی هرچه خواهی بگو بجز اینکه ، چهره ات آشناست انگاری !!!
-
در دام آهوها
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 20:55
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست فتنه ها افتاده بین روسری های سرت خون به پا کردی، ببین! دعوا سرموهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر...
-
ایل و تبار
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 20:53
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم نیست ازهیچ طرف راه برون شد زشبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته ی این ایل وتبارم چه کنم من کزین فاصله غارت شده ی چشم توام چون به دیدارتو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم...
-
شبناله
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 20:49
گرچه با تو شرح این شبناله ها سودی ندارد لیک بیچاره دل من جز تو معبودی ندارد در غزل پیچیده ام اندوه بی اندازه ام را گرچه می دانم که زخم عشق بهبودی ندارد کیست تا دریابد از شبگریه هایم سوختن را آتشی در جانم افتاده است که دودی ندارد ها ، نسوزانم شما را آی هم پروازهایم نیست ققنوسی که بال آتش آلودی ندارد شعله ی تکرار...
-
وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 16:55
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانه تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابرمان چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا...
-
وصله ناجور
چهارشنبه 18 دیماه سال 1392 12:11
دلم شکسته است و هرچه می گردم تکه هایش جور نمی شوند ... مگر می شود به یک عاشق وصله های ناجور چسباند؟
-
موجی که عاشق می شود ...
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 21:10
دنبال من میگردی و حاصل ندارد این موج عاشق کاربا ساحل ندارد باید ببندم کوله بار رفتنم را مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد من خام بودم،داغ دوری! پخته ام کرد عمری که پایت سوختم قابل ندارد من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی : از برف اگر آدم بسازی دل ندارد باشد ولم کن باخودم تنها بمانم دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد شاید به سرگردانی...
-
مرگ با عشق
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 21:00
این روزها، هم از تو، هم از دستِ دل، سیرم پس می زنم . . . . . اما دوباره با تو درگیرم دیگر تلاطم هم حریف قهر دریا نیست موجم ، که دست ساحلِ خود را نمی گیرم تصویرهای مات چشمان تو هم می گفت زنگار این آیینه های رو به تکثیرم قد قامت عشق تو رکن بیقراری شد الله اکبر از تو و از بانگ تکبیرم ایمان نیاوردی بر این پیغمبرِ عاشق با...
-
لبهای خاموش
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 20:56
آماده ام تا عشقمان ضرب المثل باشد البته چشمانت اگر مرد عمل باشد قد نگاهت کاش لبهایت به حرف آیند تا عشق .. نه ... اسطوره حتی محتمل باشد اینجا لب از لب وا کنی فرصت فراهم هست تا بیت آخر صحبت از ماه عسل باشد بهمن به تن دارم تو با آغوش مردادیت اردیبهشتم کن که اوضاع معتدل باشد اینجا بگو .. اینجا .. همین مصرع که تا فردا-...
-
بغض غم
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:15
مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه تو در قلب منی...
-
دروغ
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:09
دروغ دیواری است که هر روز صبح آجرهایش را می چینی بنای بی حواس من! در را فراموش کرده ای گروس عبدالملکیان
-
این روزها
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:03
این روزها سخن ز ره داد میکنند شهـری خراب و خانه ای آباد میکنند بیچــاره را بـــه بنــد و ســر دار میبـــرند شیطـــان و فتنـــه را همـــه آزاد میــکنند شیـخ و فقیـه و قاضی و مفتی به نام دین صـــد حیلـــه بهـــر مــرگ تــو بنیـاد میکنند... نعمت الله ترکانی
-
سخن بزرگان
سهشنبه 17 دیماه سال 1392 17:01
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر بر آورده ایم. استاد الهی قمشه ای