-
وقتی خدا بهشت معطر درست کرد
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 17:26
وقتی خدا بهشت معطر درست کرد از برگ گل برای تـو پیکر درست کرد می شدکه مهربان وپرازعشق وبا وفا اما تو را بـه شیوه ی دیگر درست کرد یعنـــی برای عشوه ی خونریزت ای عزیز ابرو نساخت ، تیغه ی خنجر درست کرد او قصد خیر داشت که زیبایت آفرید اما قشنگ بودن تو شر درست کرد بالا بلند من تــو کجایــی و من کجا ؟ ما را مگر نه اینکه...
-
هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 17:23
خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو صد دو بیتی .صد غــزل ..و حتی یک بغل شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست این صدای پای رویایی تمامش مال تو وسعت آرام اقیانوس آرام دلـــــــــم ای پری خوب دریایی تمامش مال تو خوب یادم هست گفتی عشق_ یک بخش است بخش کردم.عشق...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 12:24
بخند ... گریه به تو نمیاد من سهم تو هم ، غم میخورم ...!
-
مرده ام .....
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 11:53
مُرده ام ..... گاهگاهی نسیم خاطره ای تکانم میدهد همین .......!!!!
-
عشق و انسانیت
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 11:43
کسی که ارزش عشق را نداند ، ارزش انسانیت را نیز نخواهد دانست چرا که عشق ، سرچشمه انسانیت است
-
می روی اما ...
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 10:47
میروی امــــــــــــــــا . . می روی اما بدان، عشقت همیشه با من است یــــــاد تو دریاد من همواره شمع روشــــن است می روی اما بدان، این دل همیشه مــال توست این دل شیــدا، همیشه در خیـــال خــال توست می روی امــا بـدان ، چون تــو روی ،منــهم روم تــو بــــسوی جَنَت و، من سوی بـــرزخ میـــروم
-
از دست عشق
دوشنبه 23 دیماه سال 1392 17:02
از خان و مان آواره ام از دست عشق از دست عشق سرگشته و بیچاره ام از دست عشق از دست عشق ای کاشکی بودی عدم تا بازرستی از عدم من سوزم از سر تا قدم از دست عشق از دست عشق پرورده کردم خان و مان سرگشته ام گرد جهان گشتم ضعیف و ناتوان از دست عشق از دست عشق هرنیمه شب از گلخنی تا روز سازم مسکنی چون گلخنی شد این دلم از دست عشق از...
-
بهارت را نمی خواهم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:34
بهارت را نمی خواهم همین پاییز تو کافی ست برای زندگی کردن نگاه ریز تو کافی ست غلافش کن تو خنجر را که قصد کشتنم کردی از آن برنده تر داری زبان تیز تو کافی ست نمی خواهم بگویی که تو را دیگر نمی خواهم تو لب تر کن بگو بر خیز همین برخیز تو کافی ست برو هرجا که می خواهی که چیزی از تو اینجا هست به عشقت مطمئن هستم همین یک چیز تو...
-
تنهایی من
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:32
با تو دل من پر از کبوتر شده است حال من و شعرهام بهتر شده است حالا تو منی و من تو هستم با تو تنهایی من چند برابر شده است جلیل صفربیگی
-
انتقام از در و دیوار دلت می گیرم.
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:30
با خودت فکر نکن کنج دلت می میرم دیگر از آب شدن در تب عشقت سیرم مطمئن باش اگر حوصله ام سر برود... انتقام از در و دیوار دلت می گیرم. متین فطرتی
-
نمکدان
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:27
تر سیدم نمک بخوری نمکدان بشکنی زود سفره ام را جمع کردم. سیده مریم اقبالی
-
کشف حقیقت
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:26
در راه کشف حقیقت سقراط به شوکران رسید مسیح به میخ و صلیب ما نه اشتهای شوکران داریم نه طاقت میخ و صلیب پس بهتر است بجای کشف حقیقت برگردیم و کشکمان را بسابیم! اکبر اکسیر
-
غزل
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:24
از جزر و مد عشق تو پیداست غزل چشمان تو سونامی ی دریاست غزل من دل به امید تو به دریا زده ام این لازمه ی شاعر تنهاست غزل. مهران نجفی نوکاشتی
-
بیچاره پلنگی که منم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:22
عاشق آهویی هستم که پالتو اش از پوست ببر است کیف دستی اش از چرم سوسمار بیچاره پلنگی که منم جلیل صفربیگی
-
وقتی که نمیبینمت
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:22
دنیا در چشمانم گم می شود وقتی که نمی بینمت. راضیه (رها) احمدزاده
-
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:19
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند کوزهی تنهایی روحم سفالی تر شده است آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟! دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است زندگی را خواب...
-
ای روزگار
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:15
رخش،گاری کشی می کند رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد سهراب ،ته جوب به خود پیچید گردآفرید،از خانه زده بیرون مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد وای... موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! اکبر اکسیر
-
روزی روزگاری
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:11
این طور نگاهم نکن روزی روزگاری دست داشتم پا داشتم گمشان کردم در دوست داشتنت جلیل صفربیگی
-
از گریه ات خجالت نکش
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:09
از گریه ات خجالت نکش این ها قاصدک های دل اند که می آیند. راضیه (رها) احمدزاده
-
من تعجب می کنم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:08
من تعجب می کنم به گزارش خبرگزاری پارس میراث فرهنگی به وزارت نیرو پیوست بانک پاسارگاد- شعبه تخت جمشید وام ازدواج می دهد استخر,نام سابق دشت مرغان است به همت کارشناسان داخلی مقبره کوروش به جکوزی مجهز می شود شعار هفته: آب آبادانی ست – نیست ! اکبر اکسیر
-
کاش
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:05
کاش هزار دست داشتم هزار پا بغلت می کردم و می دزدیدمت جلیل صفربیگی
-
خنده های آهنگین ات
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:03
شب بود و من و خاطره ی شیرین ات دلواپسی ی نگاه عطر آگین ات می ترسم از اینکه باز یادت برود آرامش خنده های آهنگین ات. مهران نجفی
-
پخته بیندیشم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:01
از آتش گذشته ام تا پخته بیندیشم... راضیه (رها) احمدزاده
-
مردی یک نفره
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:58
مردی یک نفره ام روی تختخوابی یک نفره زیرپتویی یک نفره به زنی یک نفره تختخوابی دو نفره و پتویی دو نفره فکر می کنم جلیل صفربیگی
-
معنی انسان
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:53
بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است جامه پاکی دگر وپاکی دامان دگر است کس ندیدیم که انکار کند وجدان را حرف وجدان دگر و گوهر وجدان دگر است کس دهان را به ثناگویی شیطان نگشود نفی شیطان دگر و طاعت شیطان دگر است کس نگفته است ونگوید که دد ودیو شوید نقش انسان دگر ومعنی انسان دگر است کس نیامد که ستاید ستم وتفرقه را سخن از عدل...
-
یک با یک برابر نیست...
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:50
معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند وآن یکی در گوشهای دیگر «جوانان» را ورق می زد. برای اینکه بیخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپایان تساویهای جبری را نشان میداد با خطی خوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را...
-
چند شعر کوتاه از لیدا کارگر(برگ)
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:42
چند شعر کوتاه از لیدا کارگر(برگ) ۱)ای کاش می شد هر روز صبح جای چشمانمان اول فکرمان باز می شد. ۲)چه تصادفی احساسمان بهم خورد و دیه ای دادیم - به "اندازه عشق"... ۳)ببخش نمی توانم تنهاییت را پر کنم... که تا همیشه در دلم ـ تنها ـ تویی... ۴)تو را " همین قدر یادم"هست که"فراموشت"کردم... ۵)آسان...
-
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:37
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا! ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم کز نالههای زارم زحمت بود شما را از عشق خوب رویان من دست شسته بودم پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را از نیکوان عالم کس نیست همسر تو بر انبیای دیگر...
-
چو بستی در به روی من
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:34
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو کردم فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو...
-
لباس خدا
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:18
صبح فرشته ام ظهر آدمم شب شیطان خدایا مراببخش لباس تو را ندارم بپوشم جلیل صفربیگی