-
تنهایی من
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:32
با تو دل من پر از کبوتر شده است حال من و شعرهام بهتر شده است حالا تو منی و من تو هستم با تو تنهایی من چند برابر شده است جلیل صفربیگی
-
انتقام از در و دیوار دلت می گیرم.
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:30
با خودت فکر نکن کنج دلت می میرم دیگر از آب شدن در تب عشقت سیرم مطمئن باش اگر حوصله ام سر برود... انتقام از در و دیوار دلت می گیرم. متین فطرتی
-
نمکدان
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:27
تر سیدم نمک بخوری نمکدان بشکنی زود سفره ام را جمع کردم. سیده مریم اقبالی
-
کشف حقیقت
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:26
در راه کشف حقیقت سقراط به شوکران رسید مسیح به میخ و صلیب ما نه اشتهای شوکران داریم نه طاقت میخ و صلیب پس بهتر است بجای کشف حقیقت برگردیم و کشکمان را بسابیم! اکبر اکسیر
-
غزل
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:24
از جزر و مد عشق تو پیداست غزل چشمان تو سونامی ی دریاست غزل من دل به امید تو به دریا زده ام این لازمه ی شاعر تنهاست غزل. مهران نجفی نوکاشتی
-
بیچاره پلنگی که منم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:22
عاشق آهویی هستم که پالتو اش از پوست ببر است کیف دستی اش از چرم سوسمار بیچاره پلنگی که منم جلیل صفربیگی
-
وقتی که نمیبینمت
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:22
دنیا در چشمانم گم می شود وقتی که نمی بینمت. راضیه (رها) احمدزاده
-
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:19
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند کوزهی تنهایی روحم سفالی تر شده است آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟! دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است زندگی را خواب...
-
ای روزگار
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:15
رخش،گاری کشی می کند رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد سهراب ،ته جوب به خود پیچید گردآفرید،از خانه زده بیرون مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد وای... موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! اکبر اکسیر
-
روزی روزگاری
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:11
این طور نگاهم نکن روزی روزگاری دست داشتم پا داشتم گمشان کردم در دوست داشتنت جلیل صفربیگی
-
از گریه ات خجالت نکش
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:09
از گریه ات خجالت نکش این ها قاصدک های دل اند که می آیند. راضیه (رها) احمدزاده
-
من تعجب می کنم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:08
من تعجب می کنم به گزارش خبرگزاری پارس میراث فرهنگی به وزارت نیرو پیوست بانک پاسارگاد- شعبه تخت جمشید وام ازدواج می دهد استخر,نام سابق دشت مرغان است به همت کارشناسان داخلی مقبره کوروش به جکوزی مجهز می شود شعار هفته: آب آبادانی ست – نیست ! اکبر اکسیر
-
کاش
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:05
کاش هزار دست داشتم هزار پا بغلت می کردم و می دزدیدمت جلیل صفربیگی
-
خنده های آهنگین ات
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:03
شب بود و من و خاطره ی شیرین ات دلواپسی ی نگاه عطر آگین ات می ترسم از اینکه باز یادت برود آرامش خنده های آهنگین ات. مهران نجفی
-
پخته بیندیشم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:01
از آتش گذشته ام تا پخته بیندیشم... راضیه (رها) احمدزاده
-
مردی یک نفره
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:58
مردی یک نفره ام روی تختخوابی یک نفره زیرپتویی یک نفره به زنی یک نفره تختخوابی دو نفره و پتویی دو نفره فکر می کنم جلیل صفربیگی
-
معنی انسان
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:53
بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است جامه پاکی دگر وپاکی دامان دگر است کس ندیدیم که انکار کند وجدان را حرف وجدان دگر و گوهر وجدان دگر است کس دهان را به ثناگویی شیطان نگشود نفی شیطان دگر و طاعت شیطان دگر است کس نگفته است ونگوید که دد ودیو شوید نقش انسان دگر ومعنی انسان دگر است کس نیامد که ستاید ستم وتفرقه را سخن از عدل...
-
یک با یک برابر نیست...
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:50
معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند وآن یکی در گوشهای دیگر «جوانان» را ورق می زد. برای اینکه بیخود هایو هو می کرد و با آن شور بیپایان تساویهای جبری را نشان میداد با خطی خوانا بروی تختهای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را...
-
چند شعر کوتاه از لیدا کارگر(برگ)
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:42
چند شعر کوتاه از لیدا کارگر(برگ) ۱)ای کاش می شد هر روز صبح جای چشمانمان اول فکرمان باز می شد. ۲)چه تصادفی احساسمان بهم خورد و دیه ای دادیم - به "اندازه عشق"... ۳)ببخش نمی توانم تنهاییت را پر کنم... که تا همیشه در دلم ـ تنها ـ تویی... ۴)تو را " همین قدر یادم"هست که"فراموشت"کردم... ۵)آسان...
-
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:37
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا! ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم کز نالههای زارم زحمت بود شما را از عشق خوب رویان من دست شسته بودم پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را از نیکوان عالم کس نیست همسر تو بر انبیای دیگر...
-
چو بستی در به روی من
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:34
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو کردم فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو...
-
لباس خدا
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:18
صبح فرشته ام ظهر آدمم شب شیطان خدایا مراببخش لباس تو را ندارم بپوشم جلیل صفربیگی
-
زمستان
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:13
زمستان یعنی تو رفته ای بهار باغ دیگر شده ای ج. صفر بیگی
-
رد پایت
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:10
رد پایت مانده روی برف های کوچه مان کاش نه برفی ببارد نه بتابد آفتابی
-
چشمهایت
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:04
چه تلخ بود مثل زهر وقتی که چشمهایت را نوشیدم همان چشمهایی که روزی قند دلم را آب می کرد. سیده سارا حاکم زاده
-
چند شعر کوتاه از شقایق عوض زاده
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 20:03
چند شعر کوتاه از شقایق عوض زاده 1)بگذار مردم هر چه می خواهند بگویند من حتی در این باران سمت رویای گرم تو می آیم حتی اگر... هرگز نرسم. **** 2)باران که می بارد انگار قلبم سوار بر قایقی بر موج نسیم دور یاد تو گوشه گوشه ی این دنیا می گردد. **** 3)آهای زمستان حواست باشد دور تو و تمام شاعرانه ها خط خواهم کشید اگر با...
-
طلوع خورشید
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 19:56
گاه طلوع خورشید را نظاره می کنیم در حالی که طلوع خود را از یاد برده ایم. لیدا کارگر(برگ)
-
شرر بر جگر نی زده ای
شنبه 21 دیماه سال 1392 21:30
لب شیرین تو تلخ است ، مگر می زدهای گو که با کی زدهای باده ، بگو کِی زدهای سردی جان من از آتش یاقوت تو سوخت فرودینی تو که صد شعله بر این دی زدهای آه از آن خال به زیر لب گرمت که از آن طعنه بر شوکت و بر گنج جم و کی زدهای حاجتی نیست به مطرب که توازحسن کلام شعله بر عود و شرر بر جگر نی زدهای شدهام می زده از میکده...
-
سیب دلم
شنبه 21 دیماه سال 1392 21:21
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است بر زخمهای کهنه ی ، قلبم نمک زده است این غم نمی رود به خدا از دلم ، مخواه خون است اینکه برجگر ِمن شتک زده است قصدم گلایه نیست ، خودت جای من ، ببین ما را فقط نه دوست ، نه دشمن، فلک زده است امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است هرشب من - آن غریبه که باور نمی...
-
چرخ فلک
شنبه 21 دیماه سال 1392 21:06
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را ؟ گاهی گذرکن سوی من ، تادرگذر بینم تو را افتاده بر خاک درت ، خوش آنکه آیی بر سرم توزیر پا بینی و من بالای سر بینم تورا یک بار بینم روی تو دل را چسان تسکین دهم ؟ تسکین نیابد ، جان من ، صد بار اگر بینم تورا از دیدنت بیخود شدم ، بنشین ببالینم دمی تا چشم خود بگشا یم و بار دگر بینم تو...