-
عجیب است
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:47
عجیب است دریا... همین که غرقش میشوی پس می زند تو را ! درست مثل بعضی از آدم ها ... !
-
خیال بوسه ات
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:46
خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش ، بر لبانم سنگینی می کند ... به خاک می افتم در مقابلت فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ؟ مهدیه لطیفی
-
تقصیر خودم نیست
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:45
تقصیر خودم نیست تو را که می بینم هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود تو را که می بینم همه ی واژه ها نا گفته می مانند تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم! همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست سنگینی حرم حضور تو را پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم چیزی برای گفتن ندارم مهدیه...
-
گریه هم آرامم نکرد
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:41
گریه کردم گریه هم اینبار آرامم نکرد هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد درددل با سایه و دیوار آرامم نکرد خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس...
-
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:39
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه، هی "من عاشقت هستم" شکست بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم می زنند دل به هر آیینه، هر آیینه ایی بستم شکست عشق زانو...
-
مرا ببخش
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:33
مرا ببخش که با دوری ات زنده ام هنوز کیکاووس باکیده
-
زنجیر
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:29
خودت بگو: زنجیر اگر برای گسستن نبود پس این دستهای بسته را برای کدام روزِ خسته آفریدهاند. سیدعلی صالحی
-
دوست داشتن
جمعه 27 دیماه سال 1392 20:26
برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی است اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامت رستگاری نیست و من گاهی اوقات مجبورم به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم چقدر خیالش آسوده است چقدر تحمل سکوتش طولانی است چقدر ... سید علی صالحی
-
نگفتم..
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 19:51
تورا من یاس وسنبل هم نگفتم وحسـنت را به بـلبـل هم نگفتم تو نازک تر زگلهـایی، ولی من به تو نازک تر از گل هم نگفتم
-
تنهایی تو و من
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 19:44
آمد به سر قرار تنهایی من به کوپه ای از قطار تنهایی من آمد چمدان به دست ارام نشست تنهایی تو کنار تنهایی من جلیل صفربیگی
-
تو حال من همی دانی
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 17:14
تو حال من همی دانی و می دانم که می دانی چو خود را دور می کردی تغافل بیش از این تا کی بطرف گلستان یک ره در آ و قدر گل بشکن کشیدن دردسر چندین ز بلبل بیش از این تا کی
-
غم دل
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 16:59
کرا در شهر برگویم غم دل که آید در دو عالم محرم دل دلی دارم همیشه همدم غم غمی دارم همیشه همدم دل دل عالم نمیدانم یقین دان از آن افتادهام در عالم دل دلی و صد هزاران آه خونین ز حد بگذشت الحق ماتم دل کنار مرحمت ار باز گیری به خرواران فرو ریزم غم دل انوری
-
از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 11:49
از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت هـــزار و چند قــدم بیشتر بــــه ابرویت دلِ من است که پوشیده چکمه باد و وزیده است به سوی شلالِ گیسویت دل من است دلِ بـــیپنـــاه و غمگینـــی که سر به زیر و پشیمان نشسته پهلویت اگرچه هیچ یک از تپههای این اطراف نمانده بی که گذر کرده باشد آهویت لبت تمامـــی خــاورمیانـــــــه را...
-
یک لحظه حتی چشم از من برنداری
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 11:38
یک لحظه حتی چشم از من برنداری من با نگاهت زنده ام باور نداری؟! باور نداری پلکی از من چشم بردار آن وقت می بینی مرا دیگر نداری این غم که لبخند تو را با خود ندارم سخت است آری سخت تر از هر نداری پروانه ات بودم ولی از من پس از این چیزی بجز یک مشت خاکستر نداری با هر قدم پا می گذاری بر دل من قربان لطفت! پای خود را برنداری...
-
دیگــر بهار هم ســر حالم نمی کند
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 11:37
دیگــر بهار هم ســر حالم نمی کند چیزی شبـیــه گریه زلالــم نمی کند پاییز زرد هم که خجــالت نمیکشد رحمی به باغ رو به زوالــم نمی کند آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چه کار؟! وقتی که سنگ،رحم به بالم نمی کند مبهوت مانده ام که چرا چشمهای شب دیگر اسـیر خواب و خیالـــم نمـی کند... این اولین شب است که بوی خیال تو درگــــیر ِ...
-
یاد تو ...
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 11:15
من نگذاشتم و نمیگذارم… روی صندلی یاد تو هیچکس بنشیند! حتی "غبار"
-
وابستگی
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 11:08
و ا ب س ت گ ی این جمله بی جان روزی هزار بار جانم را میگیرد !
-
دلش خنک شد
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 10:35
تلخی قصه آنجاست که وقتی دلم سوخت دلش خنک شد
-
خداحافظ
پنجشنبه 26 دیماه سال 1392 09:20
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ...
-
یقین که مست کند یک جهان زبوی تن تو
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 17:46
یقین که مست کند یک جهان زبوی تن تو اگر کـــه باز شود دکمه هــــای پیـرهن تو نه مستی است که پیراهنت ز تن بتراود خدا شـراب خـودش را نشانده در بدن تو پراز شکوفه و گل می شود تمام غزل هام اگر کـــــه وام بگیرم بــــه بوسه از دهن تو گرفته کشتی شوق تنم به وسوسه پهلو _ _کنــــار ســــاحل زیبـــــای بنـــــدر بدن تو [ ] [ ] من...
-
مثل اسطوره های تاریخــــی از اساطیر ناب لبریــــزی
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 17:37
مثل اسطوره های تاریخــــی از اساطیر ناب لبریــــزی گاه مانند «لیلی مجنون»٬ گاه «شیرین خسرو پرویزی» گاه با هر ترانـــه می رقصی٬ دخترانه٬ زنانــــه می رقصی در خیابان و خانه می رقصی شرم را توی کوچه می ریزی [ ] تا نسیمش کمی تکان بدهد رنگ شب را به آسمان بدهد بویـــی از «جوی مولیان» بدهد عطر آن گیسوان شبدیزی سینه ها رستگاه...
-
شیطان نگاه توست که زانو نمی زند
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 17:33
در آسمان اگرچه که سو سو نمی زند چشمت ستاره است ، ببین ، مو نمی زند اما ستاره قلب کسی را نبرده است اما ستاره عطر به گیسو نمی زند تو یک پری که عصر میان حیاطشان... نه ، نه پری که دست به جارو نمی زند حتی پری شبیه تو خوش خنده نیست ، نه لبخند های ناز تو را او نمی زند زیبا کسی که شکل تو باشد به موی خود با قصد غیر قتل که شب...
-
وقتی خدا بهشت معطر درست کرد
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 17:26
وقتی خدا بهشت معطر درست کرد از برگ گل برای تـو پیکر درست کرد می شدکه مهربان وپرازعشق وبا وفا اما تو را بـه شیوه ی دیگر درست کرد یعنـــی برای عشوه ی خونریزت ای عزیز ابرو نساخت ، تیغه ی خنجر درست کرد او قصد خیر داشت که زیبایت آفرید اما قشنگ بودن تو شر درست کرد بالا بلند من تــو کجایــی و من کجا ؟ ما را مگر نه اینکه...
-
هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 17:23
خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو صد دو بیتی .صد غــزل ..و حتی یک بغل شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست این صدای پای رویایی تمامش مال تو وسعت آرام اقیانوس آرام دلـــــــــم ای پری خوب دریایی تمامش مال تو خوب یادم هست گفتی عشق_ یک بخش است بخش کردم.عشق...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 12:24
بخند ... گریه به تو نمیاد من سهم تو هم ، غم میخورم ...!
-
مرده ام .....
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 11:53
مُرده ام ..... گاهگاهی نسیم خاطره ای تکانم میدهد همین .......!!!!
-
عشق و انسانیت
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 11:43
کسی که ارزش عشق را نداند ، ارزش انسانیت را نیز نخواهد دانست چرا که عشق ، سرچشمه انسانیت است
-
می روی اما ...
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 10:47
میروی امــــــــــــــــا . . می روی اما بدان، عشقت همیشه با من است یــــــاد تو دریاد من همواره شمع روشــــن است می روی اما بدان، این دل همیشه مــال توست این دل شیــدا، همیشه در خیـــال خــال توست می روی امــا بـدان ، چون تــو روی ،منــهم روم تــو بــــسوی جَنَت و، من سوی بـــرزخ میـــروم
-
از دست عشق
دوشنبه 23 دیماه سال 1392 17:02
از خان و مان آواره ام از دست عشق از دست عشق سرگشته و بیچاره ام از دست عشق از دست عشق ای کاشکی بودی عدم تا بازرستی از عدم من سوزم از سر تا قدم از دست عشق از دست عشق پرورده کردم خان و مان سرگشته ام گرد جهان گشتم ضعیف و ناتوان از دست عشق از دست عشق هرنیمه شب از گلخنی تا روز سازم مسکنی چون گلخنی شد این دلم از دست عشق از...
-
بهارت را نمی خواهم
یکشنبه 22 دیماه سال 1392 21:34
بهارت را نمی خواهم همین پاییز تو کافی ست برای زندگی کردن نگاه ریز تو کافی ست غلافش کن تو خنجر را که قصد کشتنم کردی از آن برنده تر داری زبان تیز تو کافی ست نمی خواهم بگویی که تو را دیگر نمی خواهم تو لب تر کن بگو بر خیز همین برخیز تو کافی ست برو هرجا که می خواهی که چیزی از تو اینجا هست به عشقت مطمئن هستم همین یک چیز تو...