-
در بدن انسان هورمون عشق و وفاداری ترشح می شود
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 21:49
یک متخصص اعصاب و روان گفت: هورمون عشق از بی بند و باری جنسی جلوگیری میکند. هورمون عشق و وفاداری به همسر وجود دارد و کسانی که فاقد این هورمون هستند شرکای جنسی متعددی دارند. علی فرهودیان به هورمون « اکسی توسین » و «وازوپرسین» به عنوان هورمون هایی اشاره کرد که ترشح آنها عشق و وفاداری به یک شریک جنسی را ایجاد میکند....
-
وصیت زیبای الکساندر
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 21:46
پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است. او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت: من این دنیا را...
-
نرو
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 21:29
پابند کفشهای سیاه سفر نشو یا دست کم بخاط من دیرتر برو دارم نگاه می کنم و حرص می خورم امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای حالا شکستنی ترم از شاخه های مو موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو - به به مبارک است :دل خوش - لباس نو دارند سور وسات عروسی می آورند از کوچه های سرد به آغوش گرم تو ××× هی...
-
آنجا که تویی
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 21:26
آ نجا که تویی، غم نبود، رنج و بلا هم مستی نبود، دل نبود، شور و نوا هم اینجا که منم، حسرت از اندازه فزونست خود دانی و، من دانم و، این خلق خدا هم آنجا که تویی، یک دل دیوانه نبینی تا گرید و گریاند از آن گریه، تو را هم اینجا که منم، عشق به سرحد کمالست صبر است و سلوکست و سکوتست و رضا هم آنجا که تویی باغی اگر هست...
-
قسمت این بود
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 10:18
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟ یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟ شاید این گونه...
-
به یک پلک تو می بخشم
دوشنبه 2 دیماه سال 1392 10:00
به یک پلک تـــو مـیبخشم تمـــام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لبها را به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را دلیلِ دلخوشـــیهایم! چه بُغرنج است دنیایم! چرا باید چنین...
-
من خواب دیده ام !
شنبه 30 آذرماه سال 1392 22:08
می دانم تاپلک به هم بزنم می آیی با انار و آینه دردست هایت یک دنیا آرامش درچشم هایت وقناری کوچکی درحنجره ات که جهان را به ترانه های عاشقانه میهمان می کند. می دانم تاپلک به هم بزنم می آیی و بانگاهت دشت هاراکوه کوه هارا پرنده می کنی. به قول فروغ: من خواب دیده ام!
-
گرچه می بینم گریزان از من و ترسو تو را
شنبه 30 آذرماه سال 1392 22:02
گرچه می بینم گریزان از من و ترسو تو را دوست دارم آهوی زیباتر از آهو تو را هر که دستی رو به مویی برد، دیوانی نوشت کی شبی در بر بگیرم-دست در گیسو- تو را سخت می لرزد تنم وقتی تصور می کنم شانه در گیسو و گیسو تا سر زانو تو را خوش به حال تک تک آیینه هایی که هنوز اینچنین بی پرده میبینند رو در رو تو را آه لعنت بر دلی که...
-
خلوتی کو
شنبه 30 آذرماه سال 1392 15:53
خلوتی کو که خیالات تو آنجا ببرم دیده بر بندم و دل را به تماشا ببرم
-
ممنون
شنبه 30 آذرماه سال 1392 12:32
یک نامه نوشتم به تو با این مضمون: «من عاشقم و گواه من این دل خون!» تو ساده و بی تفاوت اما گفتی: «از این که به من علاقه داری ممنون!» " سعید ربیعی "
-
دارم بزنید
شنبه 30 آذرماه سال 1392 12:31
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آنها! که...
-
نامه خاموش
جمعه 29 آذرماه سال 1392 16:47
کم نامه ی خاموش برایم بفرست از حرف پرم، گوش برایم بفرست دارم خفه می شوم در این تنهایی لطفا کمی آغوش برایم بفرست
-
ز غم کسی اسیرم
جمعه 29 آذرماه سال 1392 16:46
ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد
-
مومنم کردی به عشق و...
جمعه 29 آذرماه سال 1392 09:48
شیر شد هر کس کنارت، خط بکش بر باورش سکه را این بار برگردان به روی دیگرش دور خود چرخید، در راه تو هر کس پا گذاشت دایره فرقی ندارد این سرش با آن سرش گاه در هر حالتی یکرنگ بودن خوب نیست مثل تقویمی که با تو زرد شد سرتاسرش حال تو چون حرکت تقویم سال شمسی است اولش با روی خوش می آیی اما آخرش... قهر در اوج یکی بودن هم آری ممکن...
-
می پرسی در چه فکرم؟
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1392 14:35
می پرسی در چه فکرم؟ یه گریه از ته دل مثل بارون بهار تند و بی امان یکریز شاید که آروم بشه این دل عاشقم که شداز بی کسی لبریز دلم یه گریه می خواد خیلی دلگیرم خدا می خوام سکوت سردم بغض فرو خورده ام بشکنه حالا فقط با گریه ای پرصدا می پرسی در چه فکری ذهنم خیلی درگیره مپرس از چی ام دلتنگ چی بر سر ما اومد دلهامون شده از سنگ...
-
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1392 11:25
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم از همین دور ولــی روی تو را می بوسم گر چــه در سبزترین باغ ولی خاموشم گر چه در بازترین دشت ولی محبوسم خلوت ساکت یک جــوی حقیرم بی تو با تــــو گسترده گــی پهنـــه اقیانوسم ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه من چــــرا این قــدَر از آمدنت مایـــوسم؟ این غزل...
-
دیگر زمان زلف پریشان گذشته است
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1392 10:12
دیگر زمان زلف پریشان گذشته است تاریخ مصرف دل انسان گذشته است در عصــر مــا فجیـــع تــر از طرح تیــــــر و قلب عکس گلوله ای است که از نان گذشته است در چشم من کـــــه «حــــال» ندارم بدون فال «آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است ! باور نمی کنم که جهان جای جام جم از معبر تفالـه ی فنجان گذشته است دنیا جهنمی ست...
-
چشم بیمار تو
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1392 15:20
چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما به مسیحا نرسد فکر پرستاری ما تا ز بندت شدم آزاد، گرفتار شدم سخت آزادی ما بند گرفتاری ما سر ما باد فدای قدم عشق ، که داد با تو آمیزش ما از همه بیزاری ما بس که تن خسته و دل زار شد از بار غمت ترسم آخر که به گوشت نرسد زاری ما صبح ما شام شد از تیرگی بخت سیاه آه اگر شب رو زلفت نکند یاری ما دوش...
-
رفتی ولی کجا ؟
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1392 14:49
رفتی ولی کجا؟ که به دل جا گرفته ای دل جای توست گرچه دل از ما گرفته ای ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی آن دل که از منش به تمنا گرفته ای ای نخل من که برگ و برت شد ز دیگران دانی کز آب دیدهء من پا گرفته ای؟ بگذار تا ببینمش اکنون که می رود ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای؟ خارم به دل فرو مکن ای گل به نیشخند اکنون که روی...
-
شرط دل دادن
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1392 10:25
شرط دل دادن دل گرفتن است جز این باشد یکی بی دل میشود دیگری دو دل…
-
خبرت هست ؟
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1392 09:57
خبرت هست؟ از دل رنجورم خبرت هست؟ از نیاز من مسکین به نگاهت خبرت هست؟ از سوخت و سوز این دل افتاده یه گوشه تک و تنها ،خبرت هست؟ از آتش افتاده به جانم ،از درد بی درمانی هجرت، از بی سر و سامانی من آواره خبرت هست؟ از شبهای بی صبح و ستاره ،از خوابهای بی تعبیر دوباره از غم انتظارت ،خبرت هست از دیده ی خشک شده براهت ،از دل...
-
خدایا کفر نمی گویم . شعری از کارو و جوابیه کیوان شاهبداغی
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1392 08:17
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟ ! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی . خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟ ! خداوندا !...
-
من گمان می کردم
یکشنبه 24 آذرماه سال 1392 15:20
من گمان می کردم دوستی همچون سروی سرسبز چارفصلش همه آراستگی ست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها ز آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند حمید مصدق
-
دوستت دارم پریشان
یکشنبه 24 آذرماه سال 1392 12:08
دوستت دارم پریشان، شانـه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیــرم، دانـــه میخواهی چه کار؟ تــا ابد دور تــــو میگــــردم، بسوزان عشــق کــن ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟ مُردم از بس شهــر را گشتـــم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟ مثل من آواره شــــــــو از چـــــاردیــــــواری...
-
دوست داشتن را فراموش نکن
پنجشنبه 21 آذرماه سال 1392 16:33
اگر مرا دوست نمیداری دوست نداشته باش من هرطور شده خودم را ازین تنگنا نجات میدهم اما دوست داشتن را فراموش نکن عاشق دیگری باش این ترانه نباید به پایان برسد سکوت آدمها را میکشد این چشمه نباید بند بیاید میخکهایی که در قلبها شکوفا شدهاند از تشنگی میخشکند اگر دوستداشتن را فراموش نکنی تمام زیباییها را به یاد خواهی...
-
بدتر شد
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1392 09:24
هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد و نرفت از دل من مهر و وفا ، بدتر شد مثلا خواستم این بار موقر باشم و به جای «تو» بگویم که «شما» ، بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه برعکس ، فقط رابطه ها بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من بی تو با خوردن...
-
الهی
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1392 09:01
الهی ... سر بشکند دست بشکند پا بشکند اما دل نشکند
-
پیش ما سوختگان
یکشنبه 10 آذرماه سال 1392 16:17
پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظریست گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو مینگرم، حاصل افسانه یکیست اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه ی...
-
بی نگاهِ عشق
شنبه 9 آذرماه سال 1392 11:11
بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت بی تو ای شوق غزلآلودهیِ شبهای من لحظهای حتی دلم با من همآوایی نداشت آنقدر خوبی که در چشمان تو گم میشوم کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت! این منم پنهانترین افسانهیِ شبهای تو آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت در گریز از خلوت شبهایِ...
-
ای که تویی
سهشنبه 5 آذرماه سال 1392 10:50
وقتی میای صدای پات از همه جادهها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه هر چی که جادهس رو زمین به سینه من میرسه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم به هر چی میخوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟ گلهای...