-
هیچ چیزی از تو نمیخواستم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:07
هیچ چیزی از تو نمیخواستم عشق من ! فقط میخواستم در امتداد نسیم گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم تار به تار گره بزنم به اسطورههای نارنجی که هنگام راه رفتن ستارههای واژگانم برایت راه شیری بسازند میخواستم سر هر پیچ یک شعر بکارم بزنی به موهات که وقتی برابر آینه میایستی هیچ چیزی جز دستهای من بر سینهات دل دل نکند...
-
مرز میان من و تو
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:52
تنها مرز میان من و تو تکه پارچه ای ست... دکمه ی اولت را باز کن حواس شعر که پرت شد لشکر بوسه را برای فتح سرزمین تنت تجهیز کرده ام . شهریار شفیعی
-
رسالت من
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:50
از تو با عطرها وُ آینهها از تو با خنیاگران دوره گرد از تو با بلوغ پسکوچهها از تو با تنهایی انسان از تو با تمام نفسهای خویش سخن خواهم گفت! تو را به جهان معرفی خواهم کرد تا تمام دیوارها فرو ریزند و عشق بر خرابههای تباهی مستانه بگذرد! رسالت دیگری در میانه نیست! من به این رباط آمدهام تا تو...
-
انعکاس
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:48
کوه نیستی اما، صدایت که می زنم، شعر و شور و عشق به من باز می گردد... مریم ملک دار
-
کافه چی
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:47
من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم به تمام کوچه های بن بست به تمام سنگفرشهای خیس به تمام چترهای بسته به تمام کافه های دنج اما حالا که فنجان ها از من نا امید شده اند باور میکنم از اول هم کافه چی قولِ تو را به قهوه ی دیگری داده بود ! سمانه سوادی
-
خالی
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:45
عجیب هوس کرده ام دستهایت را مثل نوزادی که در جستجوی سینه ی مادرش با دهان باز تمام گهواره را نفس می کشد دستهای من خالی اتاق را به کبودی می رود وقتی نا امید می شود از لمس مهربان ترین اتفاقی که نمی افتد از چشمهایم...! سمانه سوادی
-
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:44
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را میبینم و میلم، زیادت میشود هر دم به سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داری به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم نه راهست این که بگذاری مرا در خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن، بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی، به گرد دامنت گردم...
-
نفس های تو
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:43
شعر صدای نفس های توست وقتی سر بر سینه ام می گذاری و کلمات گورشان را گم می کنند ! "منبع: نت"
-
ترجمه بوسه های تو
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:42
ترجمۀ بوسه های تو شعرهاییست که دهان به دهان نسل در نسل در هزارۀ تاریخ می پیچد . از: نیلوفر ثانی
-
موهای باز تو
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:41
هر گوشــه یِ شهر را که نگاه میکنی دِلــی اُفتـاده انگار ، بازیِ مرگ آورِ باد با موهایِ بـازِ تو نمی خواهد تمامی داشته باشد ...! از: محمد رضا صالحی
-
چشمان تو
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:41
چه کاری از من برمیآید؟ وقتی عشق تمام خودش را میریزد توی چشمهای تو و نگاهم میکند مریم ملک دار
-
به آتش نگاهش اعتماد نکن
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:39
به آتش نگاهش اعتماد نکن لمس نکن به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند به سرزمینی بی رنگ بی بو ، ساکت آری ... بگریز و پشت ِ ابدیتِ مرگ پنهان شو اگر خواستار جاودانگیِ عشقی. حسین پناهی
-
من و خورشید
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:38
آب؟ بگو آب و من روی تنت باران ببوسم برو ! هرجا که میخواهی برو اما دورتر از یک نفس نرو آتش؟ بگو آتش و من کف دستهام را روی پوستت شعله ور کنم کلمات را مثل گلبرگ زیر پای تو میریزم که راه گم نکنی و بر کاغذم بمانی رحم؟ تو بگو رحم کن من خدا را بین نفسهای تو به التماس میاندازم یاس به نخ میکشم کلمات را به گردن تو...
-
دلواپس تو نیستم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:36
بانو! تو هم باید از این همه بهار ، که می آید و بی تأمل می گذرد از این همه تابستان که ترانه و اثر را به خاطر ندارد از این همه تگرگ که شکوفه و شادمانی را غارت می کند و این مهتاب پریشان که بر پیشانی ما می ریزد خسته شده باشی تو هم باید رویاهایت را در 7 سالگی گم کرده باشی که با آمدن باران گریه ات می گیرد! بانو! چرا یک...
-
جهنم سرگردان
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:34
شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته می گریم. مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان ! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خواب وجودم را پر پر کنم. مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم. سپیدی های فریب روی ستون های بی سایه رجز می خوانند. طلسم شکسته خوابم را بنگر بیهوده به زنجیر مروارید...
-
تو
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:33
امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک در «تو» خلاصه کردم: ای کاش می شد یک بار تنها همین یک بار تکرار می شدی! تکرار... قیصر امین پور
-
ای کاش حواست نباشد
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:32
ای کاش حواست نباشد از خانه بیرون بزنی من به کوچه بیایم و به باران فکر کنم و تو روزنامه ات را روی سرت بگیری من تمام کوچه را بدوم و کمی چتر تعارفت کنم حتما مسیرمان یکی ست حالا که مقصد تویی ! از : سمانه سوادی
-
گیسوان تو
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:16
تنها منظره ای که پریشانی اش لذت بخش است تصویرِ ی است از گیسوانِ تو در باد . "منبع: نت"
-
خوبم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 15:15
خوبم ... درست مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند دیگر نگران داس ها نیستم! از: فریبا عرب نیا
-
عاشق که شدم بر میگردم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 11:29
بیا پشت یک میز بنشینیم هر دو مسلح به دفتر و قلم تو اولین لحظه ای را بکِش که مرا دیده ای من عاشقانه ای می شوم که اولین بار برایت نوشته ام. صدای قناری گرممان نمی کند دستت به کشیدن نمی رود دستم به نوشتن نمی رسد. جناب گارسون لطفا شکلات مرا سر میز دیگری بگذار عاشق که شدم بر می گردم. از: اعظم کمالی
-
از تمام هیاهوی این دنیا
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 11:21
از تمام هیاهوی این دنیا تنها پنجره ای می خواهم که سالها در انتظار تو بر شیشه های مه گرفته اش آه بکشم ... راحله ترکمن
-
نیامدنهایت رادوست دارم
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:38
نیامدنهایت رادوست دارم مثل آمدنهایت ... نمیدانی آن ساعتهای انتظار چه دلهرهی شیرینی مرا در آغوش میکشد چقدر وسوسهی رویاهای یواشکی آن لحظهها را دوست دارم مثل یک بوسه طولانی است . نگران نباش به کارهایت برس من اینجا با رویای آمدنت عالمی دارم که تو آنجا ... در آغوش هیچکس پیدا نمیکنی
-
آرام می شوم
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:37
در آغوشـــم کــه مـــیگیری آنقــدر آرام میشـــوم کــه فـــراموش میکنم بایـد نفس بکشـــم.
-
راه که می روی
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:36
راه کـه میروی عقـب میمــانـم ... نـه بــرای ِ اینکــه نخواهـم با تو هم قــــدم باشـم ... میخواهـم پا جـــای ِ پاهــایــت بگـــذارم ... میخواهـم رد ِ پــایــت را هــیچ خــیابــانی در آغوش نکشـَـد ...!!! تــو تمـامـا"برای منی ... " منبع: نت
-
بوی تو
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:35
پیــراهنــی را کــه بــوی تــو مــیداد، در آوردم! حــالا تــو بگــو، بــا تنــم چــه کنــم!
-
سکوت که میکنی...
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:33
سکوت که می کنی وزن جهان را تنها به دوش می کشم! و کم که می آورم زمین آنقدر کند می چرخد که تو توی تقویم می ماسی و من آونگ می مانم بین حقیقتِ تو و افسانه ای که از تو در سرم دارم! سکوت که می کنی شب پشتِ پلک های سکوت حتم می کند که تو هم تنهایی! "مهدیه لطیفی"
-
خواب هایم
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:32
خواب هایم بوی تن تو را می دهد! نکند آن دورتر ها نیمه شب در آغوشم میگیری ؟ لورکا
-
هیچ می دانستی
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:31
این بار که از زیر داربست انگور و ماه برمی گردی دستمالی بیاور هیچ می دانستی مهربانی ام دارد خاک می خورد؟ یا هیچ می دانستی دوستت که دارم زیباتری؟ "مهدیه لطیفی "
-
آنگاه که معشوقهام شدی
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:30
پیش از آنکه معشوقهام شوی هندیان و پارسیان و چینیان و مصریان هر کدام تقویمهایی داشتند برای حسابِ روزها و شبان و آنگاه که معشوقهام شدی مردمان زمان را چنین میخوانند: هزارهی پیش از چشمهای تو یا هزارهی بعد از آن. " نزار قبانی
-
تو بگو
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:29
تو بگو با این فاصله چگونه دستانم برای دستهای تو ترانه می تواند بخواند؟ آواز نهفته در سینه ام کجا به گوش تو می رسد؟! تمام بوسه هایم را به باد می سپارم تا به تو برساند حالا دیدی باد از من خوشبختر است... "منبع: نت"