-
لب های تو
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:40
نان و شراب، در لب های تو است . مرا با بوسه ای تقدیس کن ! "رضا کاظمی"
-
وقتی که تو نیستی
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:39
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتنِ یک وزیدن، یک واژه، یک ماه! من فکر می کنم در غیاب تو همه ی خانه های جهان خالیست همه ی پنجره ها بسته است وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام! واقعا وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور شدن به کدام جانب جهان بگریزم ! سیدعلی صالحی
-
اگر میشد صدا را دید
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:38
اگر میشد صدا را دید چه گلهایی... چه گلهایی! که از باغ ِ صدای تو به هر آواز میشد چید . اگر میشد صدا را دید . "استاد شفیعی کدکنی"
-
شبی بارانی
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:22
و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم. "حسین پناهی"
-
تو را به سبک خودم دوست دارم
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:21
تو را به سبک خودم دوست دارم من دنباله روی عشق دیگران نیستم فکر میکنم کندن کوه برای ساختن تونل بهتر است تا ابراز عشق ... من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم نه این دوست داشتنی احمقانه خواهد بود برایت زنده بمانم بهتر است هیچکس تو را مثل من دوست ندارد پس تو را مثل من دوست خواهم داشت تو مجبور نیستی شعرهایم را دوست...
-
بلاتکلیفی
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:20
همه چیز از جایی شروع شد که گفتی دوستم داری گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی بهانه ای کافیست. "لیلا کردبچه"
-
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:19
در این هستی غم انگیز وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده ی "دوستت دارم" کام زندگی را تلخ می کند وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات زندگی را تا مرز های دوزخ می لغزاند! دیگر ـ نازنین من ـ چه جای اندوه چه جای اگر چه جای کاش و من ـ این حرف آخر نیست ـ به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری صوفیانه از...
-
مرجان ها
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:18
با مرجانها در عمق دریاها لرزیدیم با کوسه ها خروارها تُن آب را باله زدیم با امواج به ساحلها کوبیدیم دنیای سرخ و سیاه خزهها را بر صخرهها روییدیم با ابرها بارها با پرندهها بر شاخهی نارونها قاقار کردیم ترکیدیم با انارها و سیرسیرکها وزیدیم... ترسیدیم... درخشیدیم... و درخشیدیم با ستارگان نیمه شب تا کجا... کجا !...
-
آدمها عاشق ما نمی شوند
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:17
آدمها عاشق ما نمیشوند ، آدمها جذب ما میشوند. در لحظهای حساس حرفهایی را میزنیم که شخصی نیاز به شنیدنش داشته. در یک لحظه ی حساس طوری رفتار میکنیم که شخص احساس میکند تمام عمر در انتظار کسی مثل ما بوده! در یک لحظه ی حساس حضور ما ، وجودِ شخص را طوری کامل میکند که فکر میکند حسی که دارد نامی جز عشق...
-
فقط قلبهای ماست که میخواند
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:16
و تو مرا با روحانیت شانههایت میپرورانی و من قالب زیبای تو را در جاودانیترین جای قبلم ، جاودانی میکنم از اینکه روزگار تیره است و شب ما تیره است، باک نداریم من به فروغ تن اندوهگین تو مینگرم و تو به آتش بازی قلب من خیره میشوی سرتاسر این پهنه درد پر از سکوت است فقط قلبهای ما است که میخواند در کنار رودی از مرگ به...
-
لبهایت را بگذار سرجایش
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:15
لبهایت را بگذار سرجایش بیا شب را قدم بزنیم عاقبت چیزی که باید، میشود همیشه بزرگترین اتفاقهای زندگی از یک اتفاق که به وقت اش اتفاق میافتد شروع میشود … "سید محمد مرکبیان"
-
من گم شده ام
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:14
من گم شده ام بی ردی از راهی که به دست های تو می رسید مهدیه لطیفی
-
من می ترسم
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:13
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی ز آئینه می ترسم! سلام رادوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم پس هستم اینچنین می گذرد روز و روزگار من! من روز را...
-
تا شب نشده
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:12
تا شب نشده خورشید را لای موهایت می گذارم و عاشق می شوم فردا برای گفتن دوستت دارم دیر است. "جلیل صفربیگی"
-
سالهاست رفته ای
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:11
سالهاست رفتهای و من هنوز به خودم میلرزم درست مثلِ شاخهای که چند لحظه قبل پرندهاش پریده باشد ! "رضا کاظمی"
-
بوسه هایت
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:11
بوسههایت مرگ را به تأخیر میاندازند . مرا ببوس ! "رضا کاظمی"
-
ای عشق
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:10
ای عشق! بی آنکه ببینمت بی آنکه نگاهت را بشناسم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم. شاید تو را دیده ام پیش از این در حالی که لیوان شرابی را بلند می کردی شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت. دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم و ناگهان تو با من- تنها در تنگ من در آنجا بودی....
-
بهشت
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:09
میدونی"بهشت"کجاست؟ یه فضای ِ چند وجب در چند وجب! بین بازوهای کسی که دوستش داری … "شعر از احتمالا : حسین پناهی"
-
وقتی تو باز می گردی
شنبه 19 بهمنماه سال 1392 16:04
وقتی تو باز می گردی کوچک ترین ستاره چشمم خورشید است و اشتیاق لمس تو شاید شرم قدیم دستهایم را مغلوب می کند وقتی تو باز می گردی پاییز با آن هجوم تاریخی می دانیم باغ بزرگمان را از برگ و بار تهی کرده است در معبرت اگر نه فانوس های شقایق را روشن می کردم و مقدم تو را رنگین کمانی از گل می بستم وقتی تو باز می گشتی وقتی تو...
-
امشب دلی کشیدم
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:36
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند! "زنده یاد حسین پناهی"
-
غربت من
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:36
غربت من شده نبودن تو . همه چیز را مثل موهات به باد بسپار دلت را به من . یادت نرود مال منی ! این رنگهای نو به نو این جنگهای ویرانگر این سنگهای مرگ و زندگی همه حواس آدم را پرت میکنند از اسب . میترسم نگاهت حواس مرا پرت کند میترسم یادم برود مال منی در آغوشت بگویم کی میآیی؟ بپرسی کجا؟ و من بگویم با اسب . عباس معروفی
-
شعر، زبان پرندگان است،
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:35
شعر، زبان پرندگان است، بر درگاه سلیمان، وقتی که پیامبری به غیر تو، در خانه نیست. "شمس لنگرودی"
-
من همه اینها را دوست دارم.
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:34
وقتی خدا می خواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت، چه حوصــله ای ! این مـوهــا، این چشم هــا .... خودت می فهمــی؟ من همه اینها را دوست دارم. عباس معروفی
-
بلیط
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:33
در به دری در من بود نه در قطاری که می رفت و می آمد . "غلامرضا بروسان"
-
جهان خوب است
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:14
ترا به خدا بگذارید هر کسی هرچه دلش میخواست لااقل به خواب ببیند ! جهان خوب است این برگهای سبز خیلی خوبند گفت خودش آهسته گفت خودش خودم اصلا دخترانی که اهل ترانهاند دوستانِ دورِ دریا حتی . بیانصافی میکنید به خدا ! سید علی صالحی
-
شانه های تو
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:13
من شانه های تو را می خواهم و خیابان های خواب هایم را. مهدیه لطیفی
-
رخسار تو
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:12
من رخسار تو را بی هیچ قندی دوست دارم ... " نزار قبانی "
-
سقوط
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:12
دستهات را که باز کنی ، به هیچ جا بند نیستم ، سقوط میکنم . . . عباس معروفی
-
تو رنگ می دهی
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:11
تو رنگ میدهی به لباسی که میپوشی بو میدهی به عطری که میزنی معنا میدهی به کلمههای بیربطی که شعرهای من میشوند … "ساره دستاران"
-
بگذار بر آئینههای دستانت بوسه زنم
سهشنبه 15 بهمنماه سال 1392 16:10
بگذار بر آئینههای دستانت بوسه زنم و پیش از سفر پارهای زاد راه برگیرم ... میخواهم تصویرها نقش زنم از شکل دستان تو از صدای دستان تو از سکوت دستان تو ... پس آیا کمی روبرویم مینشینی تا نقش محال بزنم؟ " نزار قبانی