-
آشیان تو
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 10:42
تنهایی ِ یک درختم و جز اینام هنری نیست که آشیان تو باشم! احمد شاملو
-
لالایی
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 10:42
عاشق که می شوی لالایی خواندن هم یاد بگیر شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهند شد...! مهدیه لطیفی
-
چون سیب رسیده ای
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 10:41
چون سیب رسیده ای رها شده در رویا با رود می روم کاش شاخه ای که از آب می گیرم دست تو باشد. شمس لنگرودی
-
در انتظار توام
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 10:41
در انتظار توام در چنان هوایی بیا که گریز از تو ممکن نباشد تو تمام تنهاییهایم را از من گرفتهای خیابانها بی حضور تو راههای آشکار جهنماند … شمس لنگرودی
-
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 10:39
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت، دلتنگی ام را به باد می سپارد ... سیدعلی صالحی
-
رد انگشت هات
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 10:38
رد انگشت هات تنم را شعله ور می کند به این لبخند می زنم که هر ناخنی دست مهربانی هم همراهش هست . نیست؟ @ من عاشق توام بانوی تو وقتی مرا نبینی نیستم؛ نابود و نیست . @ خوشبختی تعریف های گونه گون دارد به تعداد آدم های دنیا . عمر من یکی به خوشبختی قد نمی دهد گل قشنگم ! می دانم در انتظار تو فرو می شکند و تو خوب می دانی که من...
-
در کنار تواَم! دوست من
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 10:37
در کنار تواَم! دوست من احساسم را با تو در میان میگذارم اندیشههایم را با تو قسمت میکنم راهی مشترک پیشِ پایت میگذارم اما ازآنِ تو نیستم با مسئولیت خود زندگی میکنم مرا به ماندن مجبور نکن! دوست من احساسم را به کفهی قضاوت نگذار نه اندیشهیی برایم معین کن و نه راهی برای درنوشتن به...
-
زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
پنجشنبه 24 بهمنماه سال 1392 10:57
زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری من هم ازآن زلف دارم یادگاری بیقراری روزگاری دست در زلف پریشان توام بود حالیا پامالم از دست پریشان روزگاری چشم پروین فلک از آفتابی خیره گردد ماه من در چشم من بین شیوه شب زندهداری خود چو آهو گشتم از مردم فراری تاکنم رام آهوی چشم تو ای آهوی از مردم فراری گر نمیآئی بمیرم زانکه مرگ...
-
مرا چو با غم هجران گذاشتی و گذشتی
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 11:50
مرا چو با غم هجران گذاشتی و گذشتی به قلبم آتش سوزان گذاشتی و گذشتی چو یافتی که اسیر کمند زلف تو گشتم مرا به حال پریشان گذاشتی و گذشتی دلم به غمزه ربودی و بر خلاف مروت به عشق خویش گروگان گذاشتی و گذشتی مگر در آینه کردی نظر که دیده ی ما را چو چشم آینه حیران گذاشتی و گذشتی مر ار چه بر سرعهد تو پایدار بماندم تو پای بر سر...
-
میخواهم در خواب تماشایت کنم
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 10:36
میخواهم در خواب تماشایت کنم میدانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد. میخواهم تماشایت کنم در خواب، بخوابم با تو تا به درون خوابت درآیم چنان موج روان تیرهای که بالای سرم میلغزد، و با تو قدم بزنم از میان جنگل روشن مواج برگهای آبی و سبز همراه خورشیدی خیس و سه ماه به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی تا موحشترین هراسهایت...
-
من همان سربازم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:51
عشق راهیست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از … من فکر میکنم فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه میخوانم من همان سربازم که در وسط میدان جنگ محبوبش را فراموش نکرده است. "رسول یونان"
-
دلفین های آبی
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:51
هر صبح از خواب می پرم عجله می کنم دلفین های آبی را بـه موهایم می زنـم جای ِ لب هایت را بـر لب هایم صـورتی می کنـم مـیـز را می چینم صدایـت می زنـم بعـد بـه یـاد می آورم از پـاییز بـه بعد دیگر نبوده ای و من هر صبح از خواب پریده ام عجله کرده ام دلفین هـای ِ آبی را بـه مـوهایم زده ام جای ِ لب هایت را بـر لـب هایـم صورتی...
-
واژه هایت در قلب من
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:50
واژههایت در قلب من دایرههای سطح آب را مانندند ! بوسهات بر لبانم، به پرندهیی در باد میماند ! چشمان سیاهم بر روشنای اندامت، فوّارههای جوشان در دل شب را یادآورند! "فدریکو گارسیا لورکا"
-
چه دلپذیر است
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:48
چه دلپذیراست اینکه گناهانمان پیدا نیستند وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم و باز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغهایمان شکل مان را دگرگون نمی کنند چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم خدای رحیم ، تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس. "فدریکو...
-
تو بگو دوستم داری
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:48
تو بگو دوستم داری من ثابت می کنم ، انسان جانوری پرنده است ! "حسن خرمی"
-
پلنگ و ماه
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:47
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود ... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظة دیدارت شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری که هر دو باورمان ز آغاز به...
-
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:46
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما...
-
نگاهت
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:43
نگاهت! نگاهت چه رنج عظیمی است، وقتی به یادم میآورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام ... (آنتوان دوسنت اگزوپری)
-
اگر یک شب جایِ خدا را بگیرم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:42
اگر یک شب جایِ خدا را بگیرم مرا با این شکل و شمایل این لباس ها... توی اتاقت راه می دهی؟ بعد آرام بگیری و فکر کنی خسته ای بندِ دلم پاره شود با همین دست ها برایت... شعر دانه کنم گردنبند بسازم؟ پنجره باز بماند دمِ صبح... موهایت را روی دوشم می اندازی؟ کدام ستاره را به بالشت سنجاق کنم زودتر پلکت سنگینی می کند؟ چند فرشته...
-
شبانگاهان
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:24
شبانگاهان که مه می رقصد آرام میان آسمان گنگ و خاموش تو در خوابی و من مست هوس ها تن مهتاب را گیرم در آغوش ... "فروغ فرخزاد
-
تو را می خواهم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:21
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم توئی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس، مرغی اسیرم... "فروغ فرخزاد"
-
چقدر تنهایم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:20
میان این همه مهمان چقدر تنهایم وقتی ، مابین این همه کفش کفش های تو نیست ... " ناصر رعیت نواز"
-
گنجشک ها
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:18
بچه ها خنده خنده به گنجشک ها سنگ می زنند و آنها جدی جدی میمیرند! "زنده یاد حسین پناهی"
-
مرا ببخش اگر دوستت دارم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:17
این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشته ام که بردارم. اگر آفتاب نمی تابد تقصیر من نیست با این همه شرمنده توام خانه ام در مرز خواب و بیداری ست زیر پلک کابوس ها مرا ببخش اگر دوستت دارم و کاری از دستم بر نمی آید. "رسول یونان"
-
هیچ میدانی؟
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:16
هیچ می دانی؟ تا تو در آغوش من گل نکنی این بهار ، بهار نمیشود... "نیکی فیروزکوهی"
-
مرسی که هستی
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:15
مرسی که هستی و هستی را رنگ میآمیزی هیچ چیز از تو نمیخواهم فقط باش فقط بخند فقط راه برو... نه ، راه نرو میترسم پلک بزنم دیگر نباشی . "عباس معروفی"
-
در خواب تو بیدار بودم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:13
در خواب تو بیدار بودم سرگردان و بیدار حتا همان لباس صورتی هم تنت نبود موهات دور صورتت ... دیدهای ماه خرمن میزند؟ آسمان مثل پردههای سیاه از دور صورتش فرومیریزد دیدهای؟ ... نفس میزدی و من بین لبها و سینههات سرگردان بودم گفتی کجایی؟ گفتم سرگردانی قید زمان است نه مکان عباس معروفی
-
یواشکی
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:11
ﻣﻦ ﻫﻨوز ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ... ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ... ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ . از : ناظم حکمت
-
نباید عاشقت می شدم
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:10
نگاهت را هنوز از روی عینکم پاک نکرده ام و ته کفش هایم هنوز یک تکه از جنگل حضور دارد ! من هنوز خوابهای سفید می بینم و فکرهای کهنه ای دارم ... می دانم اشتباه کردم نباید عاشقت می شدم ! "راحله ترکمن"
-
دستانم بوی گل می داد
سهشنبه 22 بهمنماه سال 1392 16:09
دستانم بوی گل می داد به جرم چیدن گل به کویر تبعیدم کردند و یک نفر نگفت شاید گلی کاشته باشد ... از : سینا به منش - مجموعه شعری آهوی ناتمام