-
«کنار من که قدم میزنی هوا خوب است
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 10:33
«کنار من که قدم میزنی هوا خوب است پر از پریدنــــم و جای زخــمها خوب است برای حک شدن عشق در خیابانهــا به جا گذاشتن چند رد پا خوب است قدم بزن پُـــرم از حس «درکنـــــار تویــــــی» قدم بزن پُرم از حس اینکه «ما» خوب است نخند حرف دلــــم را نمـیشــــــود بزنـــــم خیال میکنم اینجور جملهها خوب است بگیــــر دست...
-
دست هایت مال من ؟
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 10:19
دست ھایت مال من؟ با دست ھای من بنویس با دست ھای من غذا بخور با دست ھای من موھایت را مرتب کن فقط دست ھایت را از تنم برندار ... "عباس معروفی"
-
دوستم بدار!
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:23
دوستم بدار ! نه با تبسمی عاشقانه و هدیه ای به رسم تولد نه با نوشتن نامم در خاطراتت و نه با ترسیم تصویرم بر دیوار اتاقت . دوستم بدار ! نه در نوازش نغمه ی گیتارم و نه در غزل های بیقراری که بر دلم ذوق گفتن است دوستم بدار همانگونه که هستم ... "منبع: نت"
-
از همین گوشه
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:22
از همین گوشه که من نامش را اول جهان می گذارم تا تو که نمی دانم کجای جهان ایستاده ای فاصله خوابی ست که من آن را شعر می نویسم. "جلیل صفر بیگی"
-
امشب دلــم دوباره تــــه بـــی خیالی است
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:21
امشب دلــم دوباره تــــه بـــی خیالی است یعنی شبیه چشم تو حالی به حالی است تشبیه دل به چشم!! نه...امشب عجیب نیست از شاعری کـــه خیـــــر سرش سورئالی است! در ازدحـــــام هـر شب تهــــــران چشـــــم تــــو این کوچه – دل- به لطف شما پر ز خالی است این مبتذلترین غزلم شد ... که چشم تو در ابتذال ، چشم و چراغ اهالـــی است...
-
برای دیدن پنهان
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:20
برای دیدن پنهان و رسیدن به آسمان آبی عشق روزها ، ماهها و سال ها دویدم زمستان را به دست بهار سپردم و تابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم اما لحظه ی دیدار کجاست؟ از نسیم پاییز شنیده ام آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد و خورشید هرگز غروب نکند تو را خواهم دید از آسمان شنیده ام که اگر روزی هرگز تاریک نشود و ماه و مهر...
-
هی پارس می کنند شب و روز در سرم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:19
هی پارس می کنند شب و روز در سرم هی طعنه می زنند بــه اشعـــــار دفترم « این آب هندوانه به تو نان نمی دهد » : دیـــروز با کنـــــایه بــــــه من گفت مادرم صد بـــار گفتـــــه اید چــــــرا ول نمــــی کنید خسته شدم ... خدا... به شما چه که شاعرم اصلا ً اگر نخواست کسی زندگی کند ... این روزها برای تــــــــو ای مرگ حاضرم...
-
مرا کم دوست داشته باش
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:15
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد من به کم هم قانعم و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد من راضی ام دوستی پایدار، از هر چیزی بالاتر است بگو تا زمانی که زنده ای، دوستم داری ! و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم ... "منبع: نت"
-
مزرعه
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:13
نه من نه مزرعه نه مترسک مجروح و نه داسهای بیکار به هجوم ملخ ها فکر نکردیم یاد دستهای عزیزت برای آتش زدن دل ما کافی بود... "نسرین بهجتی"
-
همیشه اول فصل بهــــار می خندم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:13
همیشه اول فصل بهــــار می خندم تو دیده ای چقدَر بی قرار می خندم ولی نیامدی امسال ، حال من خوش نیست عجیب نیست کـــه بــــی اختیــار می خندم خبر رسیده که عاشق شدی،نمی دانی بـــه حال و روز خودم زار زار مــــی خندم پرنده ای که قفس در بهار را می خواست پریده است برای چـه کار ؟ [ می خندم ] بـــه زیـــــر بال و پـــــرم زرد...
-
دوستت دارم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:10
دوستت دارم نمی خواهم تو را به خاطرات دور پیوند دهم به حافظه قطار های مسافری تو آخرین قطاری هستی که شبانه روز بر رگهای دستانم سفر می کند تو آخرین قطار من من آخرین ایستگاه تو دوستت دارم نمی خواهم تو را به آب پیوند دهم یا به باد به تاریخ های هجری و میلادی به جذر و مد دریا ساعات کسوف و خسوف و مهم نیست ایستگاه های هواشناسی...
-
گفتم بــه پیک های دما دم امان بده
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:10
گفتم بــه پیک های دما دم امان بده یا لا اقل به مستی من استکان بده تااینکه رود برکت این چشم ها شود زاینده رود را تـــو بـــــه مازندران بده هر بار من به جای تو ترفند می خورم یکبار هــم به جای خودت امتحان بده تا اینکه باد سمت تو خود را رها کند از راه دور ، روسری ات را نشان بده لازم نکرده است که همراهی ام کنی دستی برای...
-
کتاب باران
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:08
دوستت دارم می خواهم تو را به زمان به حال و هوایم پیوند دهم ستاره ای در مدارم! می خواهم شکل واژه ها شوی و سپیدی کاغذ هر کتابی که چاپ می کنم مردم که بخوانند تو چون گلی در آن باشی شکل دهانم حرف که می زنم مردم تو را شناور در صدایم ببینند شکل دستانم به میز که تکیه می کنم ترا میان دستانم خواب ببینند پروانه ای در دستان...
-
از بهار تقویم می ماند
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:07
از بهار تقویم می ماند از من استخوان هایی که تو را دوست داشتند! "الیاس علوی"
-
همین بارانِ آهسته
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:06
همین بارانِ آهسته همین نجوایِ گنجشکان همین عطری که میآید؛ نگاه توست . " سید علی میرافضلی
-
یا برای همیشه بمان یا برای همیشه برو
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:06
من در آینه ی زلال چشمان مهربان تو به اندازهی ابعاد دلتنگی خودم بزرگ شده ام . حداقل تو باور کن، از تمام خودم کوچکترم ... بارها گفته ام که من به همان گوشهی دنج و متروک قلبت قانعم بقیه اش با خودت ... فقط امروز آفتابی و فردا ابری نباش ... یا برای همیشه بمان یا برای همیشه برو منبع: نت
-
گم شدم در این شب سنگی مرا پیدا کنید
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:04
گم شدم در این شب سنگی مرا پیدا کنید از خیابان هــای دلتنگــــی مـــــرا پیدا کنید مثل دریا تشنه ی طعم هزاران بوسه ام آه ماهی ها بـــه هر رنگی مرا پیدا کنید زخمی ام از چشمهای نازنین، شمشیرها در هیاهـــوی چنین جنگـــی مرا پیدا کنید مثل ریگی زیر پــــای آبشار صخره ها از هجوم این همه لنگی مرا پیدا کنید دل قنــاری زیست...
-
خواب تو را می بینم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 09:00
بی سر خواب تو را می بینم بی پر به بام تو می پرم. انگور سیاهم به بوی دهان تو شراب می شوم. "شمس لنگرودی"
-
همیشه منتظرت هستم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 08:59
همیشه منتظرت هستم خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است لولای شکسته در را عوض میکنم انگار کسی در میزند در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای می گویم : بانو خوش آمدی ولی تو نیستی پشت در تنهاییست در را می بندم و باز دوباره باز میکنم...
-
بوسیدن که یادم نمی رود
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:30
هیچ کس دگمههای مرا باز نکرده بود جز تو که می بستی و باز میکردی نمیدیدی دگمهی آستینت به یقهام دوخته شده و نگاهت بر لبهام دال یادم رفته بود یا میم؟ بوسیدن که یادم نمی رود عشق من ! "عباس معروفی"
-
عطر دست های تو
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:30
تمام این مسافرخانه از عطر دستهای تو پر خواهد شد دهان اگر باز کند این چمدان . "حافظ موسوی"
-
آسمان که نشد،
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:29
آسمان که نشد، چرا درخت نباشم ... وقتی تو در من اینهمه پرنده ای؟ ذهنم پُر از لانه هایی است که برای تو ساخته ام ! " کامران رسول زاده
-
چند وقتیست که من بی خبر از حال توام
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:28
چند وقتیست که من بی خبر از حال توام مثل یک سایــه ی مشکوک به دنبال توام! خوب من ! بد به دلت راه مده چیزی نیست من همان نیمه ی آشفته ی هر سال توام! تـو اگـــر باز کنـــــی پنجره ای سمت دلت می توان گفت که من چلـچله ی لال توام! سالها گوش بـــه فــرمان نگاهت بودم چند روزیست که بازیچه ی امیال توام، گله ای نیست کــــه برداری...
-
در سرم دختر پیری عصبی می رقصد
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:24
در سرم دختر پیری عصبی می رقصد شهر بر روی سر من عربی می رقصد این جهان با همــه ی دغدغه هایش دارد روی یک جمجمه ی یک وجبی می رقصد سال ها رفته و از برق نگاه تـــو هنوز مرد دیوانه به سازی حلبی می رقصد مـــاه افتـــــاده بر آب و منـــم افتاده در آب اشک می ریزم و او نصفه شبی می رقصد کاش آغـــوش مرا عطر تـــو معنـا می داد...
-
خمیرت را به خون ماه ورزانید و در آنی
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:02
خمیرت را به خون ماه ورزانید و در آنی تـــو را پیکر تراشیدند معماران یونانی ! تو را پیکر تراشیدند و از تن خستگی ها را در آوردند با نوش دو فنجـــان چای سیلانی حنا بستند گیسوی تو از خــون عمیق شب کشیده چشم و ابروی تو را "محمود" ایرانی بــرای رنگ چشمت جوهر دریا و جنگل را چه زیبا ریخت در بوم نگاهت حضرت مانی خمیرت...
-
چشمانت را دیگر ندارم
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:58
چشمانت را دیگر ندارم تو رفته ای کاش خاطره ی نگاهت را هم با خود می بردی … "منبع: نت"
-
پیاله ای به رنگ چشمان تو
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:57
در پیاله ای به رنگ چشمان تو غرق خواهم شد . فردا در ساحل پیالهی خواب ریشه خواهم داد . تو خواهم بود ...! کیکاووس یاکیده
-
اسمم را بخوان
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:55
همه ی سنگ های جهان را به پنجره ای می زنی که شیشه ندارد. اسمم را بخوان اگر شکستن خیال تو نیست. "شیدا نوذری"
-
دست من گیر
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:50
«دست من گیر... که این دست همانست که من سال ها از غم هجران تو بر سر زده ام!»
-
سال هزار و سیصد و....هر سال ،سال توست
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 10:07
سال هزار و سیصد و....هر سال ،سال توست تقدیر من رقــــــم شده در زیــــر فـــال توست می پرسی این غــــزل برای کُدامین فرشته است؟ می خندم! – آی!خوب من! این شرح حال توست غیر از کلام و واژه چه دارم من از جهـــان؟ این خلسه های نیمه ی من ،از مجال توست! بیت و نفس،شبیه بـــــــــه هـم،تـنــد می شـوند آهنگ قلب و نبض من این حس...