-
چند وقتیست که من بی خبر از حال توام
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:28
چند وقتیست که من بی خبر از حال توام مثل یک سایــه ی مشکوک به دنبال توام! خوب من ! بد به دلت راه مده چیزی نیست من همان نیمه ی آشفته ی هر سال توام! تـو اگـــر باز کنـــــی پنجره ای سمت دلت می توان گفت که من چلـچله ی لال توام! سالها گوش بـــه فــرمان نگاهت بودم چند روزیست که بازیچه ی امیال توام، گله ای نیست کــــه برداری...
-
در سرم دختر پیری عصبی می رقصد
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:24
در سرم دختر پیری عصبی می رقصد شهر بر روی سر من عربی می رقصد این جهان با همــه ی دغدغه هایش دارد روی یک جمجمه ی یک وجبی می رقصد سال ها رفته و از برق نگاه تـــو هنوز مرد دیوانه به سازی حلبی می رقصد مـــاه افتـــــاده بر آب و منـــم افتاده در آب اشک می ریزم و او نصفه شبی می رقصد کاش آغـــوش مرا عطر تـــو معنـا می داد...
-
خمیرت را به خون ماه ورزانید و در آنی
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 16:02
خمیرت را به خون ماه ورزانید و در آنی تـــو را پیکر تراشیدند معماران یونانی ! تو را پیکر تراشیدند و از تن خستگی ها را در آوردند با نوش دو فنجـــان چای سیلانی حنا بستند گیسوی تو از خــون عمیق شب کشیده چشم و ابروی تو را "محمود" ایرانی بــرای رنگ چشمت جوهر دریا و جنگل را چه زیبا ریخت در بوم نگاهت حضرت مانی خمیرت...
-
چشمانت را دیگر ندارم
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:58
چشمانت را دیگر ندارم تو رفته ای کاش خاطره ی نگاهت را هم با خود می بردی … "منبع: نت"
-
پیاله ای به رنگ چشمان تو
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:57
در پیاله ای به رنگ چشمان تو غرق خواهم شد . فردا در ساحل پیالهی خواب ریشه خواهم داد . تو خواهم بود ...! کیکاووس یاکیده
-
اسمم را بخوان
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:55
همه ی سنگ های جهان را به پنجره ای می زنی که شیشه ندارد. اسمم را بخوان اگر شکستن خیال تو نیست. "شیدا نوذری"
-
دست من گیر
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 15:50
«دست من گیر... که این دست همانست که من سال ها از غم هجران تو بر سر زده ام!»
-
سال هزار و سیصد و....هر سال ،سال توست
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 10:07
سال هزار و سیصد و....هر سال ،سال توست تقدیر من رقــــــم شده در زیــــر فـــال توست می پرسی این غــــزل برای کُدامین فرشته است؟ می خندم! – آی!خوب من! این شرح حال توست غیر از کلام و واژه چه دارم من از جهـــان؟ این خلسه های نیمه ی من ،از مجال توست! بیت و نفس،شبیه بـــــــــه هـم،تـنــد می شـوند آهنگ قلب و نبض من این حس...
-
می خواستم چشم های تو را ببوسم
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 10:04
می خواستم چشم های تو را ببوسم تو نبودی، باران بود رو به آسمان بلند پر گفت و گو گفتم: ـ تو ندیدیش...؟ ! و چیزی، صدایی ... صدایی شبیه صدای آدمی آمد، گفت: نامش را بگو تا جست و جو کنیم ! نفهمیدم چه شد که باز یک هو و بی هوا، هوای تو کردم، دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید . گفتم: شوخی کردم به خدا ! می خواستم صورتم...
-
حرفت قبول! لایق خوبی نبودهام!
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 10:03
حرفت قبول! لایق خوبی نبودهام! وقتی بدم! موافق خوبی نبودهام! عذرای پاکدامن اشعــــار آبـــیام من را ببخش وامق خوبی نبودهام فهمیدی اینکه خندهی تلخم تصنعی است؟ الحـــق کـــــه من منافـق خوبـــــی نبودهام! این بادها به کهنگیام طعنه میزنند من بادبان قایــــق خوبـــــــی نبودهام من هیچوقت شاعر خوبی نمیشوم! من...
-
من شاعرم هنوز !
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 10:02
یک ذره برگرد پشت سرت را نگاه کن وقتی که تخیلِ صندلی از جای تو خالی نیست معنیِ سادهاش این است که من شاعرم هنوز! سیدعلی صالحی
-
خوابی شیرین
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 09:48
خوابی شیرین که در انتظار تعبیرش نبودی، بارانی که دانه دانه تمیز میشود و روی گونهی من مینشیند، کاسهیی از صدف که فرشتگانش پاک کردهاند تا از لبخندت پر شود . این جایی تو در آتش دستهای من و تشنه و بیامان میباری میباری و تسکینم میدهی . "شمس لنگرودی "
-
گفتی می آیی
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 09:47
گفتی می آیی و یاد اخبار هواشناسی افتادم که لذت باران های بی هنگام را می برد گفتی می آیی و یاد تمام روزهایی افتادم که بیهوده چتر برداشته بودم! "لیلا کردبچه"
-
صبح و ِطلوع شعر و غزل ، ناشتای تو
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 09:46
صبح و ِطلوع شعر و غزل ، ناشتای تو یعنی سلام ، زنده شدم با دعــــای تو یعنی دوباره... با تو من از خواب می پرم با مـــوج های ملتهب خنده هـــای تــــو حس می کنم که جنبش رگها و قلب من تنظیـــم می شوند بــــه آهنگ پــــــای تو یعنی که رگ رگ تن من شوق می شود یعنی کـــه تنگ می شود این دل برای تو احساس می کنم که تو من می شوی...
-
تقدیر
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 09:43
شاید تقدیر روی پیشانیام نوشته باشد "همیشه فاصله ای هست" ولی تو فقط گاهی برایم بخند آنوقت تقدیرم را می بوسم و کنار می گذارم تو که می خندی خدا تازه می فهمد اگر تنها عشق اعجاز رسولانش بود دنیای جهنمی بهشت موعود می شد... عشق همیشه معجزه ای تازه دارد... تو فقط گاهی برایم بخند. "گیلدا ایازی"
-
بهار و این همه دلتنگی
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 09:43
بهار ... و این همه دلتنگی؟ ! نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد . " رضا کاظمی"
-
این گونه است قصه ی غم های بعد تو
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 09:42
این گونه است قصه ی غم های بعد تو هرگـز نمی رسم بـــه قدم های بعد تو این اسکلت خراش دلم را وسیع کرد این زندگی شبیهِ عدم هـــای بعدِ تو کو شوکران من ؟ به یک جرعه سر کشم کو جرعـــه ای هلاهل و سم هایِ بعدِ تو حتی تسلـی ام نشده این ضریح ها سجاده ها ... تمام حرم های بعدِ تو تو قبله ی مقدس در سینه ی منی من کافرم به دین صنم...
-
زیر پنجرهی اتاقم
پنجشنبه 10 بهمنماه سال 1392 09:39
زیر پنجرهی اتاقم «مــرا ببوس» را میخواند آواز خوان کوچههای شب . میبوسمت و طرح لبهایم میماند روی غبار سرد شیشه ! "رضا کاظمی"
-
شب در طلسم پنجره وا مانده بود و من
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 18:19
شب در طلسم پنجره وا مانده بود و من بغضــی میان حنجره جا مانده بود و من با آن همـــه غریو و غـــرور پلنگی ام یک دره انعکاس صدا مانده بود و من بر خانه ای که آینه حسی سه گانه داشت ابلیس مانده بــود و خـــدا مانده بـــود و من هم آب توبه بود در آن خانه هم شراب اخلاص در کنـــــار ریا مانـــده بود و من ابلیس با خدا به تفاهم...
-
آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدم
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 18:18
آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدم تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم منظومه ای برابر چشمم گشوده شد آن شب کــــه از کنـار تو آرام رد شدم گــــم بودم از نگاه تمـــــام ستارگــــــــــان تا این که با دو چشم سیاهت رصد شدم دیدم تــــــو را در آینـــــــه و مثـــــل آینــــه من هم دچار ـ از تو چه پنهان ـ حسد شدم شاید به حکم جاذبه...
-
چـــه وقت گــــل کند آیا شکوفه های تنت
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 18:17
چـــه وقت گــــل کند آیا شکوفه های تنت چه قدر مانده که دستم رسد به پیرهنت ؟ چگــونه صبــر کنــم کـــه باز برچینــم شکوفه ی غزل از گیسوان پر شکنت غمـی نجیب نهفته ست در دلم که مرا رها نمی کند احساس دوست داشتنت تو آن دقایق شیرین خاطرات منی ببر مـرا بــه تماشای باغ نسترنت تمام شهر به تایید من بپا خیزند اگـــر دقیـــق...
-
مار از پونه ، من از مار بدم می آید
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 18:16
مار از پونه، من از مار بدم میآید یعنـــــی از عامل آزار بدم میآید هم ازین هرزه علفهای چمن بیزارم هــــم ز همسایگـی خار بدم میآید کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ کـه من از اینهمه دیوار بدم میآید دوست دارم به ملاقات سپیدار روم ولـــی از مرد تبـــردار بدم مــــیآید ای صبا! بگذر و بر مرد تبردار بگـــو که من از کار...
-
آسمان آبــی عرفــان من چشمان توست
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 18:13
آسمان آبــی عرفــان من چشمان توست اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست در حضور چشم هایت عشق معنا می شود اولین درس دبیرستــان من چشمان توست در بیابانی کـه خورشیدش قیامت می کند سایبان ظهر تابستان من چشمان توست در غـــزل وقتــی کـه از آیینه صحبت می شود بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست من پر از هیچــم پر از کفـرم پر از...
-
کلبــه ام پنجــــره ای باز بـــه دریـا دارد
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 18:01
کلبــه ام پنجــــره ای باز بـــه دریـا دارد خوب من! منظره ی خوب ، تماشا دارد ساختــم آینـه ای را به بلندای خیال تا خودت را به تماشای خودت وا دارد راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است کــه بـــه اندازه ی صد فلسفـــه معنــا دارد گوش کن خواسته ام خواهش بیجایی نیست اگـــر آیینــــه ی دستت بشـــوم ، جــــا دارد چشـــم یک...
-
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 17:59
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است ولی برای رسیدن بهانه بسیار است بـــــرآن سریــم کزین قصـــــه دست برداریم مگر عزیز من ! این عشق دست بردار است کسی به جز خودم ای خوب من چه می داند کـــه از تــــو – از تو بریدن چقدر دشوار است مخــــواه مصلحت اندیش و منطقـــی باشم نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است تـــو از سلال ه ی...
-
مرز زیبایـــی اگــــر آن سوی دنیــا برود
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 17:57
مرز زیبایـــی اگــــر آن سوی دنیــا برود چشم باید به همان سو به تماشا برود دیده از دور دو دریـــای مجـــاور با هم چشم من می شکند پنجره را تا برود بارها سنگ به پیشانی شوقش خورده رود اگــــر خواسته از درّه به دریـــا برود سرنگون گشتن فوّاره به ما ثابت کرد آب می خواسته بـــا واسطه بالا برود آی مردم...به خدا آب زلال است...
-
دریــا و چشــم های تــــو از یک قبیله اند
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:11
دریــا و چشــم های تــــو از یک قبیله اند تا غرق عاشقی شوم، این ها وسیله اند لبخند می زنی و جنون رقص می کند دیوانـگان شهـــر برایت "جمیله" اند! ایــــن گیسوان توست کـــه دام بلای ماست این چشم های توست که پر مکر و حیله اند تن پــوش راه راه تـــو هـــم راه می زند با آن دو راهزن که در آن سوی میله اند با بال های...
-
گریزگاه کجاست
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:04
جهان پیشینم را انکار میکنم، جهان تازهام را دوست نمیدارم، پس گریزگاه کجاست ! اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟ "غاده السمان"
-
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:04
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد گل از تو گلگون تر امید از تو شیرین تر نمی شود پاییز فضای نمناک جنگلی اش برگ های خسته ی زردش غمگین تر از نگاه تو باشد نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم ... نمی شود که شب هنگام عطر نگاه تو باشد "محبوبه های شب" هم باشند. نمی شود که تو باشی, من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی...
-
عاشقی ناگزیرم
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:03
سیبی هستی آویزان از شاخهای در آسمان باور کن عابد نیستم عاشقی ناگزیرم که چنین دستهایم را به چیدن تو بلند کردهام . "ابوالقاسم تقوایی"