-
شادمانی و اندوه
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:25
برخی از شما می گویید: «شادمانی برتر از اندوه است» دیگران می گویند: «نه اندوه بهتر است» اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند آنها با هم می آ یند و هنگامی که یکی از آنها با شما تنها سر سفره تان می نشیند، یادتان با شد که آن دیگری در بسترتان خفته است. "جبران خلیل جبران
-
اشک و لبخند
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:24
من اندوه دلم را با شادی مردم هرگز عوض نمی کنم. و نمی خواهم اشکهایی که غم ها را از چشم هایم سرازیر می کنند به خنده درآیند. آرزومندم زندگی به شکل اشکی و لبخندی باقی بماند. اشکی که قلبم را تطهیر می کند و اسرار پنهان زندگی را به من می فهماند. "جبران خلیل جبران
-
شعرهای عاشقانه ام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:24
شعرهای عاشقانه ام بافته انگشتان توست و ملیله دوزی زیبایی ات . پس هرگاه مردم شعر تازه ای از من بخوانند تو را سپاس می گویند . * تمام گل هایم محصول باغ تو باده ام ارمغان تاک تو انگشتری هایم از کان طلای توست و شعرهایم امضای تو را در پای خود دارد . * ای که قامتت از بادبان بالاتر و فضای چشمانت گسترده تر از آزادیست تو...
-
وقتی تو را دوست می دارم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:22
وقتی تو را دوست می دارم بارانی سبز می بارم بارانی آبی بارانی سرخ بارانی از همه رنگ از مژگانم گندم می روید انگور انجیر ریحان و لیمو وقتی تو را دوست می دارم ماه از من طلوع می کند و تابستانی زاده می شود گنجشکان مهاجر باز می آیند وچشمه ها سرشار می شوند وقتی به قهوه خانه می روم دوستانم گمان می کنند که بوستانم ... از: نزار...
-
ما خانه نداریم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:21
ما خانه نداریم ماشین نداریم ما کنج دنج هیچ جایی را نداریم اما تمام جزیرههای کوچک این شهر را برای یک بوسه کشف کردهایم "منیره حسینی"
-
بر می خیزم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:20
من، بر می خیزم ! چراغی در دست؛ چراغی در دلم، زنگار روحم را صیقل می زنم آیینهای برابر آینه ات می گذارم تا با تو ابدیتی بسازم! " شاملو
-
نامت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:18
نامت از ساقهایم شروع می شود از دلم عبور می کند و دهانم را به آتش می کشد چطور می تواند مرگ تنها از تو گودالی را پر کند "غلامرضا بروسان"
-
ترجمه لبخند
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:18
تو در تمامِ زبانها ترجمهی لبخندی، هر کجای جهان که تو را بخوانند گُل از گُلِشان میشکفد . "رضا کاظمی"
-
نستعلیق چشم های تو
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:17
اینهمه خط نوشتم وُ یکی نستعلیقِ چشمهای تو نشد! "رضا کاظمی"
-
دوستداشتنهای بیدلیل
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:16
چقدر این دوستداشتنهای بیدلیل خوب است... مثل همین باران بیسوال که هی میبارد .... که هی اتفاقا آرام و شمرده شمرده میبارد.... سیدعلی صالحی
-
پری
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:15
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام ، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد "فروغ فرخزاد"
-
دودلـــم اول خط نام خـــدا بنــویسم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:15
دودلـــم اول خط نام خـــدا بنــویسم یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود با کدامین قلــــم امروز دوتـــا بنویســم ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی است بخدا خـــود تـــو بگــــو نـــــام کـــــــــــه را بنویسـم صاحب قبله و قبله دو عزیـزند ولــــــی خوشتر آنست من از قبله نما بنویسم...
-
چون رود جاریام کن
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:13
چون رود جاریام کن و چون کوه استوار مانند باد ... پر عطش گشت باغها مثل ستاره ... آینه دار چراغ ها گاهی برای بازی خیل فرشتگان تن را میان حادثه ها رهسپار کن تا خود ببینی از همه دنیا بریده ام دل را برای دیدن خود بی قرار کن ... "لیلا مومن پور"
-
بی قرار دلتنگی های توام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:12
بی قرار دلتنگی های توام وقتی در آغوش من جا می مانند و دسته ای از ستارگان که تو آنجا می کاری . من به شب عادت کرده ام به دریچه ها و به خطوط محو پستانهایت که جاده را به انحنا می کشد . بانوی شریف قصه ی من ! می دانی کدام نقطه ی شب با بوسه ی تو بالغ شد ؟ فرید
-
مــی بــرم این روزهــا نام ترا آرام تر
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:11
مــی بــرم این روزهــا نام ترا آرام تر تا بمانم در شمار عاشقان گمنام تر نیستی فرصت برای درد دل کردن کم است درد دل باشد بـــرای دردهایـــــی عـام تـــــر درد اول دوری از آیینه و آیینگی ست درد دوم درد دلهایی ازین هم خام تر کاش گاهی هم به ما سر می زدی هرچند نیست در میــــان خستگان از قلب مــــا ناکـــــــــــام تـــــر...
-
غربت یعنی صندلی خالی تو
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:10
غربت یعنی صندلی خالی تو وقتی زمینم وارونه می چرخد . آنجا که منم نه ابتدای خلقت است و نه انتهای آفرینش . آنجا صفرترین نقطه دنیاست شرمناک ترین بی پناهی انسان . آنجا ناگهان ترین بغض تاریخ است . غربت نبودن تو نیست نزدیک ترین ساحل دور افتاده ایست که گاهی در چشمان تو جا می ماند . در آغوش تو گاهی حتی غریب بوده ام . غریب که...
-
چــه قدر بــوی تو خوبست...بوی آغوشت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:09
چــه قدر بــوی تو خوبست...بوی آغوشت همیشه زحمت من بوده است بر دوشت چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت ولــی بــــه خاطر من بال را کنار زدی که با دو دست بگیری مرا در آغوشت که با دو دست برایم دو بال بگذاری بــه جای روشنی بالهای خاموشت کـــه آسمان خودت آسمان من باشد که از بهشت بخوانم دوباره...
-
شایعاتی رسیده از جبهه ـ از دهان ِ لب ِ سخن چینت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:15
شایعاتی رسیده از جبهه ـ از دهان ِ لب ِ سخن چینت نقشه ی ضد حمله ای دارد ، مثل اینکه لبِ دهن بینت پیش از این هم صراحتاگفتم ـ محض آگاهی ات ـ کمین نزنی عــــاقبت در کــمینت افتـــادم پشت ِ پرچیـن ِ چین و ماچینت عرض کردم دوباره طرحـــــی را بـــــر اساس ِ تفاهـــم ِبین ِ عرض ِ اندام و طول ِ دستانم ، طول ِ اندام و عرض ِ...
-
دوست داشتن تو…
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:14
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من ! زندگی مشغلهای جدی است درست مثل دوست داشتن تو … " ناظم حکمت
-
از من و چشمانم نگذر
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:12
ثانیه ای صبر کن. از من و چشمانم نگذر ، تا ابد که نمی شود کنار جاده نشست بیا کنارم بنشین ، هنوز جایی برایت هست ... آسمان و زمین هنوز می چرخند بی قانون، بی قانون در سر آشفته من. تکه ای از زمینم، گوشه ای از آسمان، ذرهای از خدا و تصویری از تو ... لحظه ها را به جانم انداخته ای که چه؟؟ جانم را از دریچه ربوده ای! سکوتم ته...
-
تنهایی تو
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:12
تنهایی تو را دست های من تاب نمی آورد "کافی ست انار دلت ترک بخورد" دانه دانه هاش بریزد در دهان من تا سرخی صدای خنده هام رنگ تو باشد خودت را از آغوش من نگیر آقای من! دنیا در دستان توست که آغاز می شود. "عباس معروفی"
-
دختر باران
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:11
هی دختر باران ! زیاد این دست و آن دست نکن ! بترس از دلی که دارد پرپر می شود ...! برای من هیچ قراری نمانده هست... بگو کجای آغوش قرار بگذاریم؟ ! بگو تا عاشقانههایم را بر اندام آب بسایم می خواهم سر تمام دلتنگیهایم را با زلالی رویت ببرم ...!! "بهرنگ قاسمی"
-
شرمسار دستان توام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:10
شرمسار دستان توام وقتی به جای دستان من قلم در دست می گیری تا بگویی دلتنگی
-
کمی با من بنشین
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:09
کمی با من بنشین تا در آن نقشه جغرافیایی عشق، تجدید نظر کنیم بنشین تا ببینیم تا کجاها مرز چشمان توست تا کجاها مرز غم های من کمی با من بنشین تا بر سر شیوه ای از عشق به توافق برسیم ... "نزار قبانی"
-
می بوسمت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:08
میبوسمت و کلمات خانهنشین میشوند. "رضا کاظمی"
-
خسته ام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:08
خسته ام پلک هات را ببند می خواهم کمی بخوابم. "رضا کاظمی"
-
چشمهایت را نبند
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:05
شعر هایم به تمنای چشمان توست چشمهایت را نبند هستی ام به باد می رود ... "منبع: نت"
-
چشمهایت را به من بده
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:04
امروز دوباره صبح با چشمان تو شروع شد از دور نگاهت میکنم برایت بوسه میفرستم فکر میکنم کاش چشمهات مال من بود هنوز اما طناب دار ته چشمانت پیداست هر بار نگاهت کنم ناگزیرم از مردن گذشته توی سرم سوت میکشد بسکه مرده ام و دوباره – تولد!! چشمهایت را به من بده من تاب میسازم از طناب دار جای مردن تاب میخورم کنار تو تا ابد ......
-
فراموش کردم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:04
این که باید فراموش ات می کردم را هم فراموش کردم تو تکراری ترین حضور روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام "سید محمد مرکبیان"
-
لباسی نودوز
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:03
آن هنگــام کــه بــا لبــاســی نــودوز بــه دیــدنــم مــی آیــی شــوق بــاغبــانــی بــا مــن اســت کــه گلــی تــازه در بــاغچــه اش روییــده بــاشــد . . . " نزار قبانی