-
«انکحتُ...» عشق را و تمام بهــار را !
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:02
«انکحتُ...» عشق را و تمام بهــار را ! «زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را ! «متّعتُ...» خوشهخوشه رطبهای تازه را گیلاسهای آتشی آبــــــــــــــــــــدار را ! «هذا موکّلی...»: غزلم دف گرفت، گفت: تو هم گرفتهای بـــــه وکالت سهتار را ! «یک جلد...» آیـــهآیـــــــه قرآن! تو سورهای! چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را...
-
من از آن روز که در بند توام آزادم
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:02
من از آن روز که در بند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند در من از بس که به دیدار عزیزت شادم خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت تا بیایند عزیزان به مبارکبادم من که در هیچ مقامی نزدم خیمهی اُنس پیش تو رَخت بیفکندم و دل بنهادم دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ ! یاد تو مصلحت...
-
به زمین بگو مرا نگیرد
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:01
به زمین بگو مرا نگیرد من از جاذبه چشمهای توست که نمیافتم... "کامران رسول زاده"
-
چقدر دست تو با دست من محبت کرد
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 12:00
چقدر دست تو با دست من محبت کرد و انحنای لبت بــوسه را رعایت کـــــــرد من از تو با شب و باران و بیشهها گفتم و هر کـــه از تو شنید از بهار صحبت کرد کتابِ چشم مرا خط به خط بخوان، خانم ! کــــــه تابِ موی تو را مو به مو روایت کرد سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است و آیـه آیـه تـــو را می شود تلاوت کـــرد: اَلَم تَری ... که...
-
غزل آتشـــم شد… وَ من سرخپوست !
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 11:57
غزل آتشـــم شد… وَ من سرخپوست ! پیامم به تو : دارمت… دوست …دوست … غزل خون و عصیان …غزل انفجار ! غزل ارتش شاعــــر صلحجوست ! بله ! …آتش است این !…نگویید اشک ! غــزل آبِ رو نـــــــه !…غـــزل آبروست ! وَ هشدار …هشدار لیلـــــی ! مریــــــــــــــز به خاکش ! …که این حرف ، هشدار اوست - "کــــه چشمت خراج شب از او گرفت...
-
در این سیاه سال غزل، قحط دل بری
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 11:55
در این سیاه سال غزل، قحط دل بری بیرون دویده شعــر تــو از زیر روسری شب تیغ می کشد به بلندای شعر تو اما تو از تمامــی این دشنــه ها سری پس می رود که باز بیاید بــه شکل برف تا رو سپید باشد از این پس ستم گری برف آمده که پنجره ها لال تر شوند پیراهن تو پنجره ای در سخن وری! قیقاج می رود شب برفی ،عقب عقب تو پیش می روی که...
-
من با باد از سرزمین تو رفتهام،
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:26
من با باد از سرزمین تو رفتهام، اینجا که موهای تونیست می پیچم به خودم... "کامران رسول زاده"
-
تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی؟
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:25
تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی؟ که هر کجا که می نویسمت شکوفه میدهی؟ "کامران رسول زاده"
-
شادمانی و اندوه
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:25
برخی از شما می گویید: «شادمانی برتر از اندوه است» دیگران می گویند: «نه اندوه بهتر است» اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند آنها با هم می آ یند و هنگامی که یکی از آنها با شما تنها سر سفره تان می نشیند، یادتان با شد که آن دیگری در بسترتان خفته است. "جبران خلیل جبران
-
اشک و لبخند
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:24
من اندوه دلم را با شادی مردم هرگز عوض نمی کنم. و نمی خواهم اشکهایی که غم ها را از چشم هایم سرازیر می کنند به خنده درآیند. آرزومندم زندگی به شکل اشکی و لبخندی باقی بماند. اشکی که قلبم را تطهیر می کند و اسرار پنهان زندگی را به من می فهماند. "جبران خلیل جبران
-
شعرهای عاشقانه ام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:24
شعرهای عاشقانه ام بافته انگشتان توست و ملیله دوزی زیبایی ات . پس هرگاه مردم شعر تازه ای از من بخوانند تو را سپاس می گویند . * تمام گل هایم محصول باغ تو باده ام ارمغان تاک تو انگشتری هایم از کان طلای توست و شعرهایم امضای تو را در پای خود دارد . * ای که قامتت از بادبان بالاتر و فضای چشمانت گسترده تر از آزادیست تو...
-
وقتی تو را دوست می دارم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:22
وقتی تو را دوست می دارم بارانی سبز می بارم بارانی آبی بارانی سرخ بارانی از همه رنگ از مژگانم گندم می روید انگور انجیر ریحان و لیمو وقتی تو را دوست می دارم ماه از من طلوع می کند و تابستانی زاده می شود گنجشکان مهاجر باز می آیند وچشمه ها سرشار می شوند وقتی به قهوه خانه می روم دوستانم گمان می کنند که بوستانم ... از: نزار...
-
ما خانه نداریم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:21
ما خانه نداریم ماشین نداریم ما کنج دنج هیچ جایی را نداریم اما تمام جزیرههای کوچک این شهر را برای یک بوسه کشف کردهایم "منیره حسینی"
-
بر می خیزم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:20
من، بر می خیزم ! چراغی در دست؛ چراغی در دلم، زنگار روحم را صیقل می زنم آیینهای برابر آینه ات می گذارم تا با تو ابدیتی بسازم! " شاملو
-
نامت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:18
نامت از ساقهایم شروع می شود از دلم عبور می کند و دهانم را به آتش می کشد چطور می تواند مرگ تنها از تو گودالی را پر کند "غلامرضا بروسان"
-
ترجمه لبخند
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:18
تو در تمامِ زبانها ترجمهی لبخندی، هر کجای جهان که تو را بخوانند گُل از گُلِشان میشکفد . "رضا کاظمی"
-
نستعلیق چشم های تو
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:17
اینهمه خط نوشتم وُ یکی نستعلیقِ چشمهای تو نشد! "رضا کاظمی"
-
دوستداشتنهای بیدلیل
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:16
چقدر این دوستداشتنهای بیدلیل خوب است... مثل همین باران بیسوال که هی میبارد .... که هی اتفاقا آرام و شمرده شمرده میبارد.... سیدعلی صالحی
-
پری
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:15
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام ، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد "فروغ فرخزاد"
-
دودلـــم اول خط نام خـــدا بنــویسم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:15
دودلـــم اول خط نام خـــدا بنــویسم یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود با کدامین قلــــم امروز دوتـــا بنویســم ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی است بخدا خـــود تـــو بگــــو نـــــام کـــــــــــه را بنویسـم صاحب قبله و قبله دو عزیـزند ولــــــی خوشتر آنست من از قبله نما بنویسم...
-
چون رود جاریام کن
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:13
چون رود جاریام کن و چون کوه استوار مانند باد ... پر عطش گشت باغها مثل ستاره ... آینه دار چراغ ها گاهی برای بازی خیل فرشتگان تن را میان حادثه ها رهسپار کن تا خود ببینی از همه دنیا بریده ام دل را برای دیدن خود بی قرار کن ... "لیلا مومن پور"
-
بی قرار دلتنگی های توام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:12
بی قرار دلتنگی های توام وقتی در آغوش من جا می مانند و دسته ای از ستارگان که تو آنجا می کاری . من به شب عادت کرده ام به دریچه ها و به خطوط محو پستانهایت که جاده را به انحنا می کشد . بانوی شریف قصه ی من ! می دانی کدام نقطه ی شب با بوسه ی تو بالغ شد ؟ فرید
-
مــی بــرم این روزهــا نام ترا آرام تر
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:11
مــی بــرم این روزهــا نام ترا آرام تر تا بمانم در شمار عاشقان گمنام تر نیستی فرصت برای درد دل کردن کم است درد دل باشد بـــرای دردهایـــــی عـام تـــــر درد اول دوری از آیینه و آیینگی ست درد دوم درد دلهایی ازین هم خام تر کاش گاهی هم به ما سر می زدی هرچند نیست در میــــان خستگان از قلب مــــا ناکـــــــــــام تـــــر...
-
غربت یعنی صندلی خالی تو
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:10
غربت یعنی صندلی خالی تو وقتی زمینم وارونه می چرخد . آنجا که منم نه ابتدای خلقت است و نه انتهای آفرینش . آنجا صفرترین نقطه دنیاست شرمناک ترین بی پناهی انسان . آنجا ناگهان ترین بغض تاریخ است . غربت نبودن تو نیست نزدیک ترین ساحل دور افتاده ایست که گاهی در چشمان تو جا می ماند . در آغوش تو گاهی حتی غریب بوده ام . غریب که...
-
چــه قدر بــوی تو خوبست...بوی آغوشت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 17:09
چــه قدر بــوی تو خوبست...بوی آغوشت همیشه زحمت من بوده است بر دوشت چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت ولــی بــــه خاطر من بال را کنار زدی که با دو دست بگیری مرا در آغوشت که با دو دست برایم دو بال بگذاری بــه جای روشنی بالهای خاموشت کـــه آسمان خودت آسمان من باشد که از بهشت بخوانم دوباره...
-
شایعاتی رسیده از جبهه ـ از دهان ِ لب ِ سخن چینت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:15
شایعاتی رسیده از جبهه ـ از دهان ِ لب ِ سخن چینت نقشه ی ضد حمله ای دارد ، مثل اینکه لبِ دهن بینت پیش از این هم صراحتاگفتم ـ محض آگاهی ات ـ کمین نزنی عــــاقبت در کــمینت افتـــادم پشت ِ پرچیـن ِ چین و ماچینت عرض کردم دوباره طرحـــــی را بـــــر اساس ِ تفاهـــم ِبین ِ عرض ِ اندام و طول ِ دستانم ، طول ِ اندام و عرض ِ...
-
دوست داشتن تو…
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:14
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من ! زندگی مشغلهای جدی است درست مثل دوست داشتن تو … " ناظم حکمت
-
از من و چشمانم نگذر
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:12
ثانیه ای صبر کن. از من و چشمانم نگذر ، تا ابد که نمی شود کنار جاده نشست بیا کنارم بنشین ، هنوز جایی برایت هست ... آسمان و زمین هنوز می چرخند بی قانون، بی قانون در سر آشفته من. تکه ای از زمینم، گوشه ای از آسمان، ذرهای از خدا و تصویری از تو ... لحظه ها را به جانم انداخته ای که چه؟؟ جانم را از دریچه ربوده ای! سکوتم ته...
-
تنهایی تو
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:12
تنهایی تو را دست های من تاب نمی آورد "کافی ست انار دلت ترک بخورد" دانه دانه هاش بریزد در دهان من تا سرخی صدای خنده هام رنگ تو باشد خودت را از آغوش من نگیر آقای من! دنیا در دستان توست که آغاز می شود. "عباس معروفی"
-
دختر باران
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:11
هی دختر باران ! زیاد این دست و آن دست نکن ! بترس از دلی که دارد پرپر می شود ...! برای من هیچ قراری نمانده هست... بگو کجای آغوش قرار بگذاریم؟ ! بگو تا عاشقانههایم را بر اندام آب بسایم می خواهم سر تمام دلتنگیهایم را با زلالی رویت ببرم ...!! "بهرنگ قاسمی"