-
شرمسار دستان توام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:10
شرمسار دستان توام وقتی به جای دستان من قلم در دست می گیری تا بگویی دلتنگی
-
کمی با من بنشین
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:09
کمی با من بنشین تا در آن نقشه جغرافیایی عشق، تجدید نظر کنیم بنشین تا ببینیم تا کجاها مرز چشمان توست تا کجاها مرز غم های من کمی با من بنشین تا بر سر شیوه ای از عشق به توافق برسیم ... "نزار قبانی"
-
می بوسمت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:08
میبوسمت و کلمات خانهنشین میشوند. "رضا کاظمی"
-
خسته ام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:08
خسته ام پلک هات را ببند می خواهم کمی بخوابم. "رضا کاظمی"
-
چشمهایت را نبند
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:05
شعر هایم به تمنای چشمان توست چشمهایت را نبند هستی ام به باد می رود ... "منبع: نت"
-
چشمهایت را به من بده
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:04
امروز دوباره صبح با چشمان تو شروع شد از دور نگاهت میکنم برایت بوسه میفرستم فکر میکنم کاش چشمهات مال من بود هنوز اما طناب دار ته چشمانت پیداست هر بار نگاهت کنم ناگزیرم از مردن گذشته توی سرم سوت میکشد بسکه مرده ام و دوباره – تولد!! چشمهایت را به من بده من تاب میسازم از طناب دار جای مردن تاب میخورم کنار تو تا ابد ......
-
فراموش کردم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:04
این که باید فراموش ات می کردم را هم فراموش کردم تو تکراری ترین حضور روزگار منی و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام "سید محمد مرکبیان"
-
لباسی نودوز
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:03
آن هنگــام کــه بــا لبــاســی نــودوز بــه دیــدنــم مــی آیــی شــوق بــاغبــانــی بــا مــن اســت کــه گلــی تــازه در بــاغچــه اش روییــده بــاشــد . . . " نزار قبانی
-
ســرم را نــه ظلــم مــی تــواند خــم کنــد،
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:03
ســرم را نــه ظلــم مــی تــواند خــم کنــد، نــه مــرگ، نــه تــرس ! ســرم فقــط بــرای بــوسیــدن دســتهــای تــو خــم مــی شــود ... " ناظم حکمت
-
به جای گندم از امروز، سیب می کِشمت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:01
به جای گندم از امروز، سیب می کِشمت هــــــــــزار مرتبه آدم- فریب مــی کشمت نه آنقَدَر کـــــه به دوزخ کشـــــانی ام این بار به رغـــم وسوسه هایت نجیب می کشمت پـــر از سکوت نیایش، پــر از شکــــوه دعا وضو گرفته به امــــــن یجیب می کشمت برای این که بدانی چه می کشم... گــاهی میان این همــه آدم، غـــــــریب می کشمت و...
-
صدای قلب نیست
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:00
صدای قلب نیست صدای پای توست که شبها در سینه ام می دوی کافی ست خسته شوی کافی ست بایستی ! * "گروس عبدالمکیان"
-
حوّا هم که باشی
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 16:00
حوّا هم که باشی من آدم نمی شوم پس بی خودی جای بووسه سیب تعارفَم نکن ! "رضا کاظمی"
-
دوستت میدارم!
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:58
دوستت میدارم! چونان بلوطی که زخم یادگارِ عشقی برباد رفته را! ستارهای که شب را برای چشمک زدن! و پرندهای اسیر که پرندهی آزادی را! تا رهایی به بار بنشیند، آن سوی حیرانیِ میلههای قفس! " یغما گلرویی
-
من تو واژه
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:51
آواز خش خش کاغذ لای مشت من ... هنوز فکر می کنم هنوز با آینه به پشت سرم نگاه می کنم و هنوز ها هنوز ادامه دارد ... ! عروسک های نق نقو ام هنوز سر جایشان آرام نمی گیرند نمی دانم چرا کلید اتاق واژه هایم سر جایش نیست ؟! هنوز ادامه دارد دعوای من و واژه هایم بر سر تو ! گندم برگرفته از http://taranomsher8.blogfa.com
-
کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم شهر خالی را...!؟
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:50
کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم شهر خالی را...!؟ دلم انگـــــار باور کــــــرده آن عشق خیالـــــی را نسیمی نیست... ابری نیست... یعنی:نیستی در شهر تـــــو در شــــــهری اگــر باران بگیرد این حوالــــــــــی را مرا در حسرت نارنجــــزارانت رهــــــا کـــــردی چراغان کن شبِ این عصــــــرهای پرتقالی را دلِ تنگِ...
-
امروز همه نیاز من این است که تو را به نام بخوانم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:47
امروز همه نیاز من این است که تو را به نام بخوانم و مشتاق حرف حرف نام تو باشم مثل کودکی که مشتاق تکه ای حلواست مدت هاست نامت بر روی نامه هام نیست از گرمی آن گرم نمی شوم اما امروز در هجوم اسفند پنجرهها در محاصره می خواهم تو را به نام بخوانم آتش کوچکی روشن کنم چیزی بپوشم و تو را ای ردای بافته از گل پرتقال و شکوفههای شب...
-
فاش شدم و خودم نمیدانم !
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:46
فاش میکنم خودم را ... میان اینهمه بغض ... میان اینهمه بود ... اینهمه نبود ! همبازی شده ام ... با هرچه قرار است مرا از پا درآورد ... و تو را دفن کند ... زیر اینهمه جرات! اینهمه ترس! اینهمه سال ... ! بی آنکه بدانم ... بی آنکه تو را اول و اخر هر فصل سیر تماشا کنم ! گندم برگرفته از http://taranomsher8.blogfa.com
-
باز از نهانه های طلب می لرزم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:45
باز از نهانه های طلب می لرزم یک بوسه از میان دهانت میل مرا به سوی تو آواز کرده است، اما وقتی هر بوسه تو تشنه ترم می کند شاید علاج تشنگی من، تنها نوشیدن تمامی آن چشمه است که از دهان کوچک تو سر باز کرده است ... "حسین منزوی
-
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:44
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد کودکی چشم به در...
-
خط های ممتد
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:08
نه آینده ... نه گذشته همین جا ایست ! هی ... با توام همین جا کافیست ... خسته ام از افکار تکراری دست نیافتنی خسته ام از ته دل خسته ام از خسته بودن ! خسته ام از این واژه ی کلیشه ای کتاب هایم ... اتاقم ... تابلوی روی دیوار همه و همه پا به پای من فکرمی کنند فکر می کنند و جزیی از افکار من می شوند نقش می گیرند...درتکلیف من !...
-
دورم از تو
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 15:04
دورم از تو اما با تو لحظه ها رو زنده هستم
-
آغوش
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 14:59
آغوش ترکیب پیچیده ای ست از من و خیال تو که هر شب مثل سایه روی دیوار خانه می افتد... "کامران رسول زاده"
-
بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 14:57
بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست بـــه شوق شــال و کلاه تـــو برف می آمد... و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست نسیم با هوس رخت های روی طناب به رقص آمده و دامن رهای تـو نیست کنــــار این همه مهمــــان چقـــــدر تنهایـــم!؟ میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست بــــه دل نگیر...
-
این عادلانه نیست
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 14:55
این عادلانه نیست، گاهی در شعرهام مجبورم زیبایی ِ تو را در آغوش بیگانه ای تصور کنم، افسوس که تو همچنان زیبایی، حتی وقتی سهم من نیستی ... "کامران رسول زاده"
-
کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 14:53
کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات کلاه پوپکـی و سینـه ریــز میخکــی ات دلــم گرفته و دنیــال خلوتــــی دنجــــم که باز بشکفم از بوسه ی یواشکی ات کــه باز بشکفم و باز بشکفم با تـــو کمی برقص مرا در لباس پولکی ات چقدر خاطره دارم از آن دهان مَلَس زبــان شیرینت بــا لب لواشکـی ات شبـی بغــل کن و بـر سیـنه ات...
-
موطن آدمی
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 11:55
موطن آدمی را بر هیج نقشه ای ، نشانی نیست . موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش می دارند . "مارگوت بیکل"
-
کوچه خلوت
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 11:52
همگان به جستجوی خانه میگردند، من کوچهی خلوتی را میخواهم بی انتها برای رفتن بی واژه برای سرودن ... سیدعلی صالحی
-
با چشمهایت حرف دارم
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 09:04
با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم از بهار، از بغض های نبودنت، از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی!؟ تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود اما دلتنگی آغوشت...رهایم نمی کند، به راستی ... عشق بزرگترین آرامش جهان است . سیدعلی صالحی
-
بی رحمانه
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 08:53
تو بی رحمانه به بند رخت آویزانی با یک گیره ی محکم حالا هرچقدر می خواهد باد بیاید من آن روبرو می نشینم و عاشقانه تر از همه ی روزهای بارانی نگاهت می کنم شاعر ؟
-
سراغ گریه های شبانه ام
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1392 08:52
سراغ گریههای شبانهام را از تو می گیرم از تو که روزی صلابتم را به نرمی خریدی از تو که احساس در من نهادی از تو که در من مهربانی دمیدی سراغ شبهای گمشده در تنهایی را با فریاد در کوچههای شب از تو می خواهم از تو که بی کران و بی نشان و بی انتهایی، من از صبح می ترسم چرا که از شبهای غرق شده در تو رهایم می کند، من دل را به...