-
با دلم سر سخت شو ... تا می توانی سخت تر
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:51
با دلم سر سخت شو ... تا می توانی سخت تر مـــی شود دل کندنــــم با مهربانـــــی سخت تر من که می دانم خدا بی آنکه مبعوثم کند دائما می گیرد از من امتحانــی سخت تر زندگی را باختـم در این قمار اما هنوز حاضرم حتی بپردازم زیانی سخت تر هیچ فکرش را نمی کردم که بعد از رفتنت بگذرند این لحظه ها آنی به آنی سخت تر سخت بار آورده این...
-
قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر!
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:35
قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر! پیش رویـــــم هــــم بزن آن را دمــــادم بیشتر قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست مــی شوم هـــرآن بـــه نوشیدن مصمــــم بیشتر صندلی بگذار و بنشین روبرویم،وقت نیست حرف ها داریــــم ، صدها راز مبهــــم، بیشتر ...راستش من مرد رویایت نبودم هیـــچ وقت هرچه شادی دیدی از این زندگی...
-
سه درس عشق
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:33
چون عشق را در دفترم نوشتم دیگر نتوانستم آن را پاک کنم، نشد . سه نکته را در قالب سه درس آموختم : درس اول : بیهوده عشق را روی کاغذ اسیر نکن و به صلابه نکش که اسیرت می کند و به صلابه ات می کشد . .. درس دوم : چون عشق را در گوشه ای نوشتی سعی بر پاک کردن آن مکن که نمی توانی. پس اسیریات مبارک ... درس سوم : چون که اسیر شدی و...
-
دانه می دهم گنجشک ها را
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:33
دانه می دهم گنجشک های صبحگاهی را پشت پنجره ام از خرده شعرهایی که شب از دست های تو می ریزد بر بی خوابی ها و بالش لبریز از امیدم سیدعلی صالحی
-
هیچ کس شبیه تو نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:32
همین چند روز پیش فکر می کردم می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم از همین چند روز پیش هیچ کس، شبیه تو نیست! "کامران رسول زاده"
-
شب است و دلتنگ توام
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:31
شب است و دلتنگ توام ... باید منتظر صبح بمانم صبح شود برای ابرها تعریف خواهم کرد دیشب بر من چه گذشت راستی تو این را هم نمی دانی ابرهای اینجا برای سازهای ناهماهنگ دل من می رقصند من از خود فارغ می شوم نگاه می کنم... نگاه می کنم آرزو های تکراری ای کاش بر روی آنها خانه ایی داشتم از آن به تو نگاه می کردم و تنها به تو تنها...
-
سخت است
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:31
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است تب می کنم، عرق می کنم، می لرزم جان می دهم هزار بار می میرم و زنده می شوم پیش چشم های تو تا بگویم دوستت دارم اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم و بـعد راهم را بگیرم و...
-
دلم گرفته
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:30
دلم گرفته تر از پیله کرم ابریشم کوچکیست که به تاری آویزان است بر تک درخت تنهایی ... نور می خواهد، دستان گرم تو را تا بشکافد ازدحام دهشتزای بی کسی را بال پروازم را بگشا ... زهره طغیانی
-
دلتنگ یعنی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:30
دلتنگ یعنی؛ رو به روی دریا ایستاده باشی و خاطره یک خیابان خفه ات کند. "مجتبی صنعتی"
-
از وقتی که عاشق شدم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:29
از وقتی که عاشق شدم فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم و این عالی است هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد تو این شانس رو به من بخشیدی متشکرم "شل سیلور استاین"
-
همسفر!
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:28
همسفر! در این راه طولانی ـ که ما بی خبریم و چون باد می گذرد ـ بگذار خرده اختلاف هایمان با هم، باقی بماند. خواهش می کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد. مخواه که هر دو یک آواز را...
-
تیرم به خطا می رود اما به هدر, نه
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:27
من خود دلم از مهر تو لرزید, وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر, نه ! دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر, نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه ! بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر, بار...
-
بخواب تا نگاهت کنم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:26
بخواب تا نگاهت کنم و برای هر نفس تو بوسهای بنشانم به طعم ... هرچه تو بخواهی نفسم به تو بند است بند دلم پاره میشود که نباشی انگشتهات را پنجره کن و مرا صدا بزن از پشت آنهمه چشم . . روی بند دلت راه میروم بی ترس از افتادن بی ترس از سقوط یادم بده تا من هم بگویم که چگونه با جست و خیزهای دلم آسایش را از روح و روانم...
-
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:24
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی "جبران خلیل جبران"
-
دوست داشتنت
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 12:31
دوست داشتنت پیراهن نازکی ست که آرام از روی بند بر میدارم . "غلامرضا بروسان"
-
کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:39
کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است نسل پشت نسل...
-
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:38
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم «عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت نتوانست فـــرامــــوش کند مستــــی را هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت کـــی بـــــه انداختن...
-
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:30
به نسیمی همه راه به هـــم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟ سنگ در برکه مـی اندازم و مـــی پندارم با همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه مــی ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ریزد آن چه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ریزد...
-
موهایت دفتر خاطرات ماست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:19
هر چه موهایت بلندتر عمر من بلندتر است گیسوان آشفته روی شانه هایت تابلویی از سیاه قلم و مرکب چینی و پرهای چلچله هاست که به آن دعاهایی از اسماء الهی می بندم می دانی چرا در نوازش و پرستش موهایت جاودانه می شوم ؟ چون قصه ی عشق ما از اولین تا آخرین سطر درآن نقش بسته است موهایت دفتر خاطرات ماست پس نگذار کسی آن را بدزدد...
-
تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:18
باید باور کنیم تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر می شوی ... و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است . تازه تازه پی می بریم که تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست : دیر آمدن ! دیر آمدن ! از: چارلز بوکفسکی
-
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:14
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگــر کـــوه بــــه دریـا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب کــــه اینقدر نباید بــه درازا بکشد خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگـــر نــــــــاز زلیــــخا بکشد عقل یک دل شده با عشق فقط می ترسم هم به حاشا بکشد هــــم به تماشا بکشد زخمی کینه ی من این تو و این...
-
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:12
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟! بــیسبب تا لب دریا مکشان قایـــق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه در آینـــه تنهـــا کدرت خواهد کـــرد آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آن که یک عمر به شوق تو در...
-
چشم هایم را جا گذاشتم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:10
از خانه که بیرون می آمدم چشم هایم را جا گذاشتم گذاشتم در انتظار پرستوی کوچکی باشند که امسال هم از کوچ جا خواهد ماند یکی بیاید بگوید اگر غیر از اینجا جای دیگری نیست، قطاری که دور می شود چرا دور می شود؟ "لیلا کردبچه"
-
سرانگشتانت شکوفه می دهند
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:09
سرانگشتانت شکوفه می دهند تا من ببویمشان و دست هایت به لب هایم آب تا زنده بمانم چون مادری به کودک خویش. آه انگشتانت آنها حتی قلب مرا شخم زده اند و اکنون قلبی سوخته ام آنگاه که تو حجم خالی آغوشم را پر می کنی قلبی سوخته در کوزه آبی که تو می نوشانی ام. "پابلو نرودا"
-
عشق افسانه ای بیش نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:08
جهان برای من با میلاد تو آغاز شده و برگهای تقویم تنها دیوارهایی فرضی است که فاصله را یادآوری می کنند تا باور کنیم بی آغوش عشق افسانه ای بیش نیست اما حالا که دوباره میلاد توست بیا با هم دیوانگی کنیم مثلا من ماه را جای تو می بوسم و تو با قاصدکی برای چشمانم لبخند بفرست بعد با هم به ریش تقویم و دیوارهایش میخندیم تنها خدا...
-
رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:02
رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست خدا کســــی است کـــه باید بــــه دیدنش بروی خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند خطا نکردن ما غیـــــر ناسپاسی نیست به فکر هیـچ کسی جز خودت مباش ای دل که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست دل از سیاست اهل ریـــا بکن، خود باش...
-
وضـــع ما در گردش دنیــا چه فرقی می کند
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:01
وضـــع ما در گردش دنیــا چه فرقی می کند زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند ماهیان روی خــــاک و ماهیــان روی آب وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجـــاست یا آنجا چه فرقـی می کند؟ یاد شیرین تــــو بر من زندگـی را تلـــخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند هیچ کس...
-
مرا بازیچـه خود ساخت چـون موسا که دریا را
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 10:59
مرا بازیچـه خود ساخت چـون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم کـــه این دیوانــه پرپر میکند یک روز گـــلها را خیانت قصهی تلخی است اما از که مینالم؟ خودم پــــرورده بودم در حــواریــون یهــــودا را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چـــه آســــان ننگ...
-
تو نیامدی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:54
صبح سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسید تو نیامدی گنجشک های منتظر دور خانه ی من نشستند و به هر سایه به خود لرزیدند تو نیامدی شعر از دلم به دهانم از لب هایم به دلم پر کشید تو نیامدی آفتاب از سر سروها به انتهای خیابان سر کشید تو نیامدی. مه میداند که باید برخیزد و به خانه ی خود بیاید در سینه ی من. "شمس...
-
من در جریان زندگی نیستم،
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:53
من در جریان زندگی نیستم، تو در جریان باش ! که دارم با نسیم جغرافیای صورتت را لمس میکنم، کاش بودی … "کامران رسول زاده"