-
دلتنگ یعنی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:30
دلتنگ یعنی؛ رو به روی دریا ایستاده باشی و خاطره یک خیابان خفه ات کند. "مجتبی صنعتی"
-
از وقتی که عاشق شدم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:29
از وقتی که عاشق شدم فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم و این عالی است هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد تو این شانس رو به من بخشیدی متشکرم "شل سیلور استاین"
-
همسفر!
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:28
همسفر! در این راه طولانی ـ که ما بی خبریم و چون باد می گذرد ـ بگذار خرده اختلاف هایمان با هم، باقی بماند. خواهش می کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد. مخواه که هر دو یک آواز را...
-
تیرم به خطا می رود اما به هدر, نه
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:27
من خود دلم از مهر تو لرزید, وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر, نه ! دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر, نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه ! بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر, بار...
-
بخواب تا نگاهت کنم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:26
بخواب تا نگاهت کنم و برای هر نفس تو بوسهای بنشانم به طعم ... هرچه تو بخواهی نفسم به تو بند است بند دلم پاره میشود که نباشی انگشتهات را پنجره کن و مرا صدا بزن از پشت آنهمه چشم . . روی بند دلت راه میروم بی ترس از افتادن بی ترس از سقوط یادم بده تا من هم بگویم که چگونه با جست و خیزهای دلم آسایش را از روح و روانم...
-
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 17:24
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی "جبران خلیل جبران"
-
دوست داشتنت
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 12:31
دوست داشتنت پیراهن نازکی ست که آرام از روی بند بر میدارم . "غلامرضا بروسان"
-
کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:39
کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است نسل پشت نسل...
-
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:38
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم «عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت نتوانست فـــرامــــوش کند مستــــی را هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت کـــی بـــــه انداختن...
-
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:30
به نسیمی همه راه به هـــم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟ سنگ در برکه مـی اندازم و مـــی پندارم با همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه مــی ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ریزد آن چه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ریزد...
-
موهایت دفتر خاطرات ماست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:19
هر چه موهایت بلندتر عمر من بلندتر است گیسوان آشفته روی شانه هایت تابلویی از سیاه قلم و مرکب چینی و پرهای چلچله هاست که به آن دعاهایی از اسماء الهی می بندم می دانی چرا در نوازش و پرستش موهایت جاودانه می شوم ؟ چون قصه ی عشق ما از اولین تا آخرین سطر درآن نقش بسته است موهایت دفتر خاطرات ماست پس نگذار کسی آن را بدزدد...
-
تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:18
باید باور کنیم تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر می شوی ... و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است . تازه تازه پی می بریم که تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست : دیر آمدن ! دیر آمدن ! از: چارلز بوکفسکی
-
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:14
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگــر کـــوه بــــه دریـا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب کــــه اینقدر نباید بــه درازا بکشد خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگـــر نــــــــاز زلیــــخا بکشد عقل یک دل شده با عشق فقط می ترسم هم به حاشا بکشد هــــم به تماشا بکشد زخمی کینه ی من این تو و این...
-
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:12
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟! بــیسبب تا لب دریا مکشان قایـــق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه در آینـــه تنهـــا کدرت خواهد کـــرد آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آن که یک عمر به شوق تو در...
-
چشم هایم را جا گذاشتم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:10
از خانه که بیرون می آمدم چشم هایم را جا گذاشتم گذاشتم در انتظار پرستوی کوچکی باشند که امسال هم از کوچ جا خواهد ماند یکی بیاید بگوید اگر غیر از اینجا جای دیگری نیست، قطاری که دور می شود چرا دور می شود؟ "لیلا کردبچه"
-
سرانگشتانت شکوفه می دهند
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:09
سرانگشتانت شکوفه می دهند تا من ببویمشان و دست هایت به لب هایم آب تا زنده بمانم چون مادری به کودک خویش. آه انگشتانت آنها حتی قلب مرا شخم زده اند و اکنون قلبی سوخته ام آنگاه که تو حجم خالی آغوشم را پر می کنی قلبی سوخته در کوزه آبی که تو می نوشانی ام. "پابلو نرودا"
-
عشق افسانه ای بیش نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:08
جهان برای من با میلاد تو آغاز شده و برگهای تقویم تنها دیوارهایی فرضی است که فاصله را یادآوری می کنند تا باور کنیم بی آغوش عشق افسانه ای بیش نیست اما حالا که دوباره میلاد توست بیا با هم دیوانگی کنیم مثلا من ماه را جای تو می بوسم و تو با قاصدکی برای چشمانم لبخند بفرست بعد با هم به ریش تقویم و دیوارهایش میخندیم تنها خدا...
-
رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:02
رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست خدا کســــی است کـــه باید بــــه دیدنش بروی خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند خطا نکردن ما غیـــــر ناسپاسی نیست به فکر هیـچ کسی جز خودت مباش ای دل که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست دل از سیاست اهل ریـــا بکن، خود باش...
-
وضـــع ما در گردش دنیــا چه فرقی می کند
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 11:01
وضـــع ما در گردش دنیــا چه فرقی می کند زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند ماهیان روی خــــاک و ماهیــان روی آب وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجـــاست یا آنجا چه فرقـی می کند؟ یاد شیرین تــــو بر من زندگـی را تلـــخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند هیچ کس...
-
مرا بازیچـه خود ساخت چـون موسا که دریا را
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 10:59
مرا بازیچـه خود ساخت چـون موسا که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم کـــه این دیوانــه پرپر میکند یک روز گـــلها را خیانت قصهی تلخی است اما از که مینالم؟ خودم پــــرورده بودم در حــواریــون یهــــودا را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چـــه آســــان ننگ...
-
تو نیامدی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:54
صبح سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسید تو نیامدی گنجشک های منتظر دور خانه ی من نشستند و به هر سایه به خود لرزیدند تو نیامدی شعر از دلم به دهانم از لب هایم به دلم پر کشید تو نیامدی آفتاب از سر سروها به انتهای خیابان سر کشید تو نیامدی. مه میداند که باید برخیزد و به خانه ی خود بیاید در سینه ی من. "شمس...
-
من در جریان زندگی نیستم،
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:53
من در جریان زندگی نیستم، تو در جریان باش ! که دارم با نسیم جغرافیای صورتت را لمس میکنم، کاش بودی … "کامران رسول زاده"
-
اشک های تو
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:53
اشک های تو شانه ام را خیس می کند و زخم سال های پیش را می سوزاند در تو کدام رودخانه می گرید و ماهی در آستین کدام رود در تو روشنایی عجیبی که درختان سیب را بارور می کند و دریایی که هنوز در گوش دکمه های تو می خواند زیبایی تو همیشه چیزی را از قلم می اندازد "غلامرضا بروسان"
-
مـونـالیزاترین اخـــــم تــــــو لبـــخند آرزو دارد
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:50
مـونـالیزاترین اخـــــم تــــــو لبـــخند آرزو دارد که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد تو از شمسی ترین منظومه، مولاناترین بزمی کــــــه تالار تنت ،دو مطرب، مهتــــاب رو دارد دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیز و هر دهلیز هزاران شاتقـــــی زندانــــی دختــرعمو دارد و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست کـــه مهتا...
-
به تو ای آینه از خسته ترین قاب، سلام
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:41
به تو ای آینه از خسته ترین قاب، سلام گل نیلوفــــر خوابیده بــه مرداب ، سلام ای دو چشم تو دوتا شیخ ابوالعشوه ی ترک مست قیلوله و لـــم داده بـه محراب ، سلام آخرین نسل به جامانده ی ترسابچه گان مــغ هندوی از آتش زده سرخاب، سلام ای همه روی تو، ابروی تو ازبوی تو مست چشم آهـــوی تو و خــوی تو نایاب، سلام مژه در مژه که نه...
-
آنگاه که در آستان مرگم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:39
آنگاه که در آستان مرگم دست هایت را بر روی چشم هایم بگذار. آنگاه که در آستان مرگم بگذار گندم دست هایت طراوت شان را یک بار دیگر بر فراز من پرواز دهند بگذار لطافتی را که به تفسیر سرنوشتم انجامید، احساس کنم آنگاه که در آستان مرگم. می خواهم وقتی که می میرم، باز هم زندگی کنی می خواهم گوش هایت باز هم صدای باد را بشنوند می...
-
بند دل من
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:38
بند ِ دل ِ من به لبخندهای تو بند است برای دوست داشتنت اما لبخندهایت را نه دلت را لازم دارم ! از شعبده باز هم کاری ساخته نیست گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو گیرم با دستهایی به پهلو باز که معلوم نیست برای حفظ تعادل است یا برای بغل کردن تو تمام طناب را راه بروم و نیفتم یا گیرم این لبخند لعنتی ات سوژه ی معروف ترین نقاش...
-
باغی آتش گرفته درچشمت، شاهتوتیست پارهی دهنت
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:36
باغی آتش گرفته درچشمت، شاهتوتیست پارهی دهنت دشمنـی نیست بین مــا الّا، پوشش بـــی دلیل پیرهنت پشت در پشت شاعرت بودیم، من و شیراز و بلخ و نیشابور تـــو بگو دفتــــر همه شعر است، گر سوالی کنند از وطنت کمرت استوای زن یعنـــی، سینه آتشفشان تن یعنــــی مادرت کیست، در کدام رحم؟ نقش بسته چموخم بدنت مینشینم مگر تو رد...
-
احوالم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:09
جالب است ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته است بجز احوالم! "حسین پناهی"
-
وقتی هستی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:08
هیچکس زودتر از من لبخند نمی زند به روی تو حتی بیداری! تو میدانی از مرگ نمیترسم فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم هیچکس زودتر از من به باز شدن چشمهات نمیرسد حتی خورشید ... دستهام را صلیب میکنم جلو میزت رو به زندگی و هر چیزِ سخت مصلوب میشوم با تاجی از گل و رد انگشتانت تنم را شیار شیار شعله ور...