-
فکر می کردم که از گنجشک ها کم نیستم
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:16
فکر می کردم که از گنجشک ها کم نیستم حال می بینم کــه حتـی قدر آن هم نیستم دور شو از پیش چشمم گل فروش پیر، من دیگر آن دیوانــه ی گل های مریــم نیستم پا به جنگل می گذارم آهوان رم می کنند از کــه می ترسید آهو ها من آدم نیستم هر نسیمی می تواند شاخه ام را بشکند بـادهــای هـرزه فهمیـدند محکــم نیـستـم شبنمی سرمست بودم روی...
-
دوستت دارم
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:08
دوستت دارم و پنهان کردنِ آسمان پشتِ میلههای پنجره آسان نیست ... "لیلا کردبچه"
-
اگر تو نبودی
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:07
اگر تو نبودی این کوچه با کدام بهانه بیدار میشد و این شب با کدام قصه میخوابید؟ " محمدرضا عبدالملکیان "
-
بوی مهربانی می آید ...
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:06
بــــوی مهربانـــی می آیـــد ... کجا ایستاده ای؟ ! در مسـیر بــــاد؟ "منبع: نت"
-
بگذار دست کم چیزی باشم
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:05
اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم اجازه بده گاهی ، زمانی از آن تو باشم واگر نمی توانم گاهی ، زمانی از آن تو باشم بگذار هر وقت که تو می گویی ، کنار تو باشم اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم بگذار باعث سرگرمی تو باشم اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم اما مرا اینطوری ترک نکن بگذار دست کم...
-
آدمها
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:04
آدم ها را گاهی باید رها کرد بروند... اسارت از یادشان می برد مهربانیت را . منبع: نت
-
عبور تو
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:04
دیروز عبور تو در کوچه ها وزید و هنوز، دهان پنجره ها باز مانده است … " ابوالفضل پاشا "
-
جوانی ام
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:03
جوانیام گوشهی آغوش تو بود لحظهای صبر اگر میکردی پیدایش میکردم آغوشت را باز کردی برای رفتنام شاید حق با تو بود من دیر شده بودم "شهاب مقربین"
-
روسری اش
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:01
یک لحظه باد روسری اش را کنار زد از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد . "محمد حسین ملکیان "
-
چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:01
چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست بازوانت تکیه گاهم بود و نیست دل به درگاه تو روی آورده بود عشق تو پشت و پناهم بود و نیست خاک پایت سرمه ی چشمان من چشم تو سوی نگاهم بود و نیست کوچه گرد شام غم بود این دلم روی تو مهتابِ ماهم بود و نیست برق چشمانت شرر می زد به دل شمع شب های سیاهم بود و نیست لا ابالی بودم و مسحور عشق مستی ام...
-
بیا باز فریب بخوریم
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:58
بیا باز فریب بخوریم تو فریب حرف های مرا و من فریب نگاه تو را ... مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد که تو از من چشم برداری و ...من نگویم که دوستت دارم "شهاب مقربین"
-
صدایت
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:56
می شود صدایت را همیشه در خواب من جا بگذاری؟ "عباس معروفی"
-
جهان
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:55
جهان از چشمهای تو شروع میشود و جایی در امتداد آشفتگی موهات به باد میرود... "کامران رسول زاده"
-
هزار سال پیرتر شده ام
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:54
هزار سال پیرتر شده ام نمی دانم بوسه تو مرا هزار ساله کرد یا زمین هزار بار بیشتر به دور خورشید گشته است . " بیژن جلالی "
-
هوس بوسیدنت را چه کنم؟
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 21:13
از صورتت نقاشی کشیده ام همانطور که دلم میخواست باشی حالا چشمهایت فقط مرا می بیند و لبخند همیشگیات لحظه های نبودنت را می پوشاند فقط مانده ام هوس بوسیدنت را چه کنم؟ " گیلدا ایازی
-
دستانت را می خواهم
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 21:11
دستانت را می خواهم برای تنم که دلتنگ نگاه توست و لبهام نمی داند چه رنگی ببوسد که زیباتر جلوه کنی شاید شرابی که مست کند شبانه های ما را شاید ارغوانی که مرا یاد لبهات بیندازد مدام به تو فکر کنم به بوسه هات و مدام در خوابت به سپیدی قو شناور باشم آرام. "عباس معروفی"
-
می خواهم گوش باد را بگیرم
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 21:10
می خواهم گوش باد را بگیرم که این همه دور موهایت نپیچد و با زندگی ام بازی نکند! تو هم کاری بکن مثلا دکمه پیراهنت را ببند مثلا دامنت را جمع کن و فکر کن پیاده رو خیس است. "غلامرضا بروسان"
-
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:43
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد یعنی ترا تاریخ درکار نباشد... یعنی تو با صدای من سخن گویی... با چشمان من ببینی... و جهان را با انگشتان من کشف کنی... "نزار قبانی"
-
هیچ نگوید
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:42
باید کسی را پیدا کنم دوستم داشته باشد آنقدر که یکی از این شبهای لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگی بگشاید هیچ نگوید... هیچ نپرسد... "منبع: نت"
-
عشق یعنی
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:42
عشق یعنی اینکه مردم مرا با تو اشتباه بگیرند! وقتی به تو تلفن می زنند... من پاسخ دهم... و آنگاه که دوستان مرا به شام دعوت کنند... تو بروی... و آنگاه که شعر عاشقانه ی جدیدی از من بخوانند... ترا سپاس گویند. "نزار قبانی"
-
نگاهت می کردم
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:41
داشتم نگاهت می کردم نگاهت می کردم ... گفتم وای! چه زیبا شده ای! بانوی من ! دستم را گرفتی خدا گفت: چه لحظهی باشکوهی ! شماها عشقبازی کنید, من هم خدا می شوم و ... خلقت جهان را شروع کرد سه روزش صرف اندام تو شد سه روزش خرج دست های من روز هفتم صدای تو را جوری درآورد که تا ابد دلم بریزد ... "عباس معروفی"
-
خسته ام
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:39
خسته تر از پروانه سالهاست گرد رویاهای سرخ باغچه خویش پر می زنم و هنوز غربت تلخ همیشه را، مزه می کنم ... من خسته ام ... و هیچ حاجتی به تایید هیچ پروانه ای نیست ... کافی است دکمه پیراهن پریروزم را باز کنی تا پاره پاره های عریان عمر هزار پروانه را، به سوگ بنشینی ... من خیس خستگی ام ... بیا شانه هایت را بالش خیل خستگی...
-
خسته بر شنزار سینه ات
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:37
خسته بر شنزار سینه ات، خم می شوم این کودک از زمان تولد تاکنون، نخو ابیده است! "نزار قبانی"
-
تمثیل تو
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:36
دنبال وجهی می گردم که تمثیل تو باشد زلالی چشم هات بی پایانی آسمان مهربانی دست هات نوازش گندمزار و همین چیزهای بی پایان. نمی دانستم دلتنگیات قلبم را مچاله می کند نمی دانستم وگرنه از راه دیگری جلو راهت سبز می شدم تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری تا دوباره در شمایلی دیگر عاشقت شوم. گفته بودم دوستت دارم؟ "عباس...
-
زیبا
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:33
زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون...
-
مرا ببخش
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:33
مرا ببخش، اگر در آغوشت باز، دلتنگت میشوم ! "سپیده داوودی"
-
به خاطر تو
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:31
زمستان را فقط به خاطر تو دوست دارم به خاطر لباسهای گرم زمستانیات که هرچه سردتر میشود زیباترت میکنند به خاطر پالتوی کمرتنگی که قدت را بلندتر نشان میدهد به خاطر آن پلیور سفید یقهاسکی که محشر میکند و هر بار که میپوشیاش مثل گلی که باز شود در برف چهرهات میشکوفد از یقهی تنگش به خاطر آن شال گردن کشمیر که جان...
-
دنیا دیده
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:30
لازم نیست دنیادیده باشد همین که تو را خوب ببیند دنیایی را دیده است از میلیونها سنگ همرنگ که در بستر رودخانه بر هم میغلتند فقط سنگی که نگاه ما بر آن میافتد زیبا میشود تلفن را بردار شمارهاش را بگیر و ماموریت کشف خود را در شلوغترین ایستگاه شهر به او واگذار کن از هزاران زنی که فردا پیاده میشوند از قطار یکی زیبا و...
-
سرنوشت
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:28
مرا به آغوشت کشیدی به صلیبی که سرنوشتم بود! "شهاب مقربین"
-
ما مرده ایم
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:27
گفتی اینجا نشد آن دنیا به هم میرسیم نگاه کن! ما مُردهایم ، ولی به هم نرسیدهایم هنوز! "رضا کاظمی"