-
باران کـم کـم از نفس افتاده ی بهــــار!
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:48
باران کـم کـم از نفس افتاده ی بهــــار! بر پشت بام خانه ی من آمدی چه کار؟ حسی برای تازه شدن نیست در دلم از آسمان ساکت شعرم برو کنـــــــار از دست های خشک تو آبی نمی چکد بیزارم از دو قطره ی با منت ات، نبـــار - باغی کـــه زیر پای تو پژمرد و دم نزد اندام زخم خورده ی من بود روزگار! ـ « بر ما گذشت نیک و بد اما...» تو بی...
-
این قــــــدر بر دوراهـــــی تقدیـــــر من نایست
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:44
این قــــــدر بر دوراهـــــی تقدیـــــر من نایست این طور زُل نزن به من ای چشم های بیست! این آشنای گم شده در عمق چشم هات این حس نابلد کـــه مرا پیر کرده کیست؟ داری دل مرا به کـــــجا مــــی بری عزیز! باور کن این ستاره ی تاریک مدتی ست دارد به چشـــــم های تو ایمان می آورد باورکن این غریبه تو را عاشــقانه زیست با دست...
-
مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده ام
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:43
مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده ام مخل ثانیــــه هــــا و دقایقت شـده ام گذشته های قشنگت دوباره زنده شده و در خیال خودم عشق سابقت شده ام لیاقتیست تــو را داشتن _ فرشتــــه من _ دلم خوش است که این بار لایقت شده ام برای رد شدن از رود تلـــــخ خاطره ها سوار شو ؛ بگذر تا که قایقت شده ام و باز قایق دل را به سوی عشق بران کنون...
-
دلم تنگ است و شعر دیگری بر دفترم جاری
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:39
دلم تنگ است و شعر دیگری بر دفترم جاری شده با بیتهایــــی مملو از یک درد تکــــراری غروب سرد اسفند است و دارد برف می بارد و تو چشـــــم انتظار لــــحظه زیبـــای دیداری تک و تنهایی و سخت است باور کردنش ، اما نمی آید به دیدارت کسی کـه دوستش داری عجب شانسی ! موبایل مشترک خاموش ... می خندی اگــــر چــــــه در دلت چــــون...
-
سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:38
سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است مثل این است که کودک شده باشی، آن وقت هـــــی تـــو را باز نگیرند به بازی، سخت است اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است این کـــه یک عمر بدون تــــو قــــدم بـــــردارم بین دروازه ی سعدی و نمازی،...
-
می توان یک نیمه را از نیمه ی پر حدس زد
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:35
می توان یک نیمه را از نیمه ی پر حدس زد زیــــر و بـــم های تنت را زیر چادر حدس زد کاش می شد حالت خوشبختی ات را لااقل پشت این دیــــوار از سیمان و آجـــرحدس زد گوشه ای کز کرد و با پرواز بر بال خیـال جای جای بوسه ها را با تنفر حدس زد سیب هایت اول پاییـــــز حتمــــا می رسند کاش می شد موعدش را با تلنگر حدس زد آنقدر پاکی...
-
وقتـــی سکـــــــوت تــــو تایید رفتن است
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:20
وقتـــی سکـــــــوت تــــو تایید رفتن است وقتی رمان عشق تو سرشار از من است وقتی صدای پای تو بر پله ی قطار فریاد و ضجّه ی از هم بریدن است سردرگمی- کلافه گی ام کم نمی شود وقتـــی دلیل بودن من دل سپردن است وقتی لب تو نیست نه جهنم نه با بهشت برزخ تمام سهـــــم من از زنده بودن است ترمز ندارد این قفس تنگ بی کسی تا مرگ می...
-
دار و ندارم را خـــزان از من بریدست
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:17
دار و ندارم را خـــزان از من بریدست برگرد ، تنهایی امان از من بریدست روزی مجالی داشتم گاهــــی بگریم امروز آن را هم جهان از من بریدست اکنون به دنبالِ رفیقی نیمه راهــم آغاز راه آن مهربان از من بریدست توفانی آمد آشیانم را به هم ریخت آرامشـم را آشیـان از من بریدست گیرم عقابـــم ، ای پرستوهای وحشی آسوده باشید ، آسمان از...
-
فکر می کردم که از گنجشک ها کم نیستم
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:16
فکر می کردم که از گنجشک ها کم نیستم حال می بینم کــه حتـی قدر آن هم نیستم دور شو از پیش چشمم گل فروش پیر، من دیگر آن دیوانــه ی گل های مریــم نیستم پا به جنگل می گذارم آهوان رم می کنند از کــه می ترسید آهو ها من آدم نیستم هر نسیمی می تواند شاخه ام را بشکند بـادهــای هـرزه فهمیـدند محکــم نیـستـم شبنمی سرمست بودم روی...
-
دوستت دارم
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:08
دوستت دارم و پنهان کردنِ آسمان پشتِ میلههای پنجره آسان نیست ... "لیلا کردبچه"
-
اگر تو نبودی
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:07
اگر تو نبودی این کوچه با کدام بهانه بیدار میشد و این شب با کدام قصه میخوابید؟ " محمدرضا عبدالملکیان "
-
بوی مهربانی می آید ...
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:06
بــــوی مهربانـــی می آیـــد ... کجا ایستاده ای؟ ! در مسـیر بــــاد؟ "منبع: نت"
-
بگذار دست کم چیزی باشم
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:05
اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم اجازه بده گاهی ، زمانی از آن تو باشم واگر نمی توانم گاهی ، زمانی از آن تو باشم بگذار هر وقت که تو می گویی ، کنار تو باشم اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم بگذار باعث سرگرمی تو باشم اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم اما مرا اینطوری ترک نکن بگذار دست کم...
-
آدمها
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:04
آدم ها را گاهی باید رها کرد بروند... اسارت از یادشان می برد مهربانیت را . منبع: نت
-
عبور تو
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:04
دیروز عبور تو در کوچه ها وزید و هنوز، دهان پنجره ها باز مانده است … " ابوالفضل پاشا "
-
جوانی ام
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:03
جوانیام گوشهی آغوش تو بود لحظهای صبر اگر میکردی پیدایش میکردم آغوشت را باز کردی برای رفتنام شاید حق با تو بود من دیر شده بودم "شهاب مقربین"
-
روسری اش
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:01
یک لحظه باد روسری اش را کنار زد از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد . "محمد حسین ملکیان "
-
چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 17:01
چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست بازوانت تکیه گاهم بود و نیست دل به درگاه تو روی آورده بود عشق تو پشت و پناهم بود و نیست خاک پایت سرمه ی چشمان من چشم تو سوی نگاهم بود و نیست کوچه گرد شام غم بود این دلم روی تو مهتابِ ماهم بود و نیست برق چشمانت شرر می زد به دل شمع شب های سیاهم بود و نیست لا ابالی بودم و مسحور عشق مستی ام...
-
بیا باز فریب بخوریم
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:58
بیا باز فریب بخوریم تو فریب حرف های مرا و من فریب نگاه تو را ... مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد که تو از من چشم برداری و ...من نگویم که دوستت دارم "شهاب مقربین"
-
صدایت
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:56
می شود صدایت را همیشه در خواب من جا بگذاری؟ "عباس معروفی"
-
جهان
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:55
جهان از چشمهای تو شروع میشود و جایی در امتداد آشفتگی موهات به باد میرود... "کامران رسول زاده"
-
هزار سال پیرتر شده ام
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 16:54
هزار سال پیرتر شده ام نمی دانم بوسه تو مرا هزار ساله کرد یا زمین هزار بار بیشتر به دور خورشید گشته است . " بیژن جلالی "
-
هوس بوسیدنت را چه کنم؟
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 21:13
از صورتت نقاشی کشیده ام همانطور که دلم میخواست باشی حالا چشمهایت فقط مرا می بیند و لبخند همیشگیات لحظه های نبودنت را می پوشاند فقط مانده ام هوس بوسیدنت را چه کنم؟ " گیلدا ایازی
-
دستانت را می خواهم
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 21:11
دستانت را می خواهم برای تنم که دلتنگ نگاه توست و لبهام نمی داند چه رنگی ببوسد که زیباتر جلوه کنی شاید شرابی که مست کند شبانه های ما را شاید ارغوانی که مرا یاد لبهات بیندازد مدام به تو فکر کنم به بوسه هات و مدام در خوابت به سپیدی قو شناور باشم آرام. "عباس معروفی"
-
می خواهم گوش باد را بگیرم
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 21:10
می خواهم گوش باد را بگیرم که این همه دور موهایت نپیچد و با زندگی ام بازی نکند! تو هم کاری بکن مثلا دکمه پیراهنت را ببند مثلا دامنت را جمع کن و فکر کن پیاده رو خیس است. "غلامرضا بروسان"
-
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:43
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد یعنی ترا تاریخ درکار نباشد... یعنی تو با صدای من سخن گویی... با چشمان من ببینی... و جهان را با انگشتان من کشف کنی... "نزار قبانی"
-
هیچ نگوید
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:42
باید کسی را پیدا کنم دوستم داشته باشد آنقدر که یکی از این شبهای لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگی بگشاید هیچ نگوید... هیچ نپرسد... "منبع: نت"
-
عشق یعنی
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:42
عشق یعنی اینکه مردم مرا با تو اشتباه بگیرند! وقتی به تو تلفن می زنند... من پاسخ دهم... و آنگاه که دوستان مرا به شام دعوت کنند... تو بروی... و آنگاه که شعر عاشقانه ی جدیدی از من بخوانند... ترا سپاس گویند. "نزار قبانی"
-
نگاهت می کردم
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:41
داشتم نگاهت می کردم نگاهت می کردم ... گفتم وای! چه زیبا شده ای! بانوی من ! دستم را گرفتی خدا گفت: چه لحظهی باشکوهی ! شماها عشقبازی کنید, من هم خدا می شوم و ... خلقت جهان را شروع کرد سه روزش صرف اندام تو شد سه روزش خرج دست های من روز هفتم صدای تو را جوری درآورد که تا ابد دلم بریزد ... "عباس معروفی"
-
خسته ام
پنجشنبه 3 بهمنماه سال 1392 20:39
خسته تر از پروانه سالهاست گرد رویاهای سرخ باغچه خویش پر می زنم و هنوز غربت تلخ همیشه را، مزه می کنم ... من خسته ام ... و هیچ حاجتی به تایید هیچ پروانه ای نیست ... کافی است دکمه پیراهن پریروزم را باز کنی تا پاره پاره های عریان عمر هزار پروانه را، به سوگ بنشینی ... من خیس خستگی ام ... بیا شانه هایت را بالش خیل خستگی...