-
این را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:06
این را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم چرا که زندگانی را دو چهره است، کلام، بالی ست از سکوت، و آتش را نیمه ای ست از سرما . دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم، تا بی کرانگی را از سر گیرم، و هرگز از دوست داشتنت باز نایستم : چنین است که من هنوز دوستت نمی دارم . دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گویی...
-
گمشده
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:04
این منم که گمشدهام یا تویی که پیدا نمیشوی؟ بدون رنگ با نوک انگشتهات مرا بر تنم نقاشی کن فقط چشمهام را باز بکش . "عباس معروفی"
-
همه میگویند
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:02
همه میگویند: چه مهربان است این مَرد ! و کسی نمیداند لبخند تو است رووی لبهام وقتی آنسووی دریاها یادم میکنی "رضا کاظمی"
-
کنار تو
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:01
گور پدر این صندلی که میگوید: «من یکنفرهام»! هندسه عشق جای مرا باز میکند کنار تو "ابن محمود"
-
با من از روشنی حرف میزنی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:01
با من از روشنی حرف می زنی و از انسان که خویشاوند همه خداهاست با تو من دیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم. " احمد شاملو
-
ای دوست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:00
ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت...حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من... به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم من، صمیمانه به یادت هستم آرزویم...
-
تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است عزیز!
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:36
تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است عزیز! دیدنِ گریه ی تمساح محـال است عزیز! تا شمــا خانــــه اِتان سمتِ شمــالِ دهِ ماست قبله ی دهکده مان سمتِ شمال است عزیز! پنجـــــره بین ِ من و توست مرا بـــوسه بزن بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز! ماهِ من عکس تو درچشــمه گِل آلـوده شده عیب از توست ببین چشمه زلال است عزیز! دام ِ...
-
بر چهره ی تـو شرم نمایان شدنــی نیست
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:35
بر چهره ی تـو شرم نمایان شدنــی نیست هربی سرو پا یوسفِ کنعان شدنی نیست دیریست که از دست ِ تو خورشیدِ وجــودم قربانیِ ابری است که باران شدنی نیست ایمـــان تو بر معــــجزه ی عشق دروغ است فرعون ِ ستم کار ِ مسلمان شدنی نیست افتــــاده دل ِ بت شـــکن ِ معبـــد ِ چشمت درآتشِ هجری که گلستان شدنی نیست ویـران نشده خانــــه ام...
-
تمــــام فرم تنت قابل تصــــــور بود
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:34
تمــــام فرم تنت قابل تصــــــور بود اگرچه آن تن برفی ت زیر چادر بود دو نیم دایره از عین ِ عشــــق ابرویت حباب سینـه ی تو تشنه ی تلنگر بود خدا چه حوصله ای داشت وقت خلقت تو چرا کـــــه چهره ی تـــــو قاب مینیاتـور بود من از سپاه نگاهت شکست می خوردم درون چشـــــم تـــو صدهــــا گلادیاتـــور بود کمندِ زلفِ تو یک شهر را...
-
طی کرده به این شوق دلم مرحله ها را
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:30
طی کرده به این شوق دلم مرحله ها را تا با تــــو فرامــوش کنـد مشغله هــــا را با پای برهنه چه کند از سفر عشق سوغات نیاورده بجز آبلــه هـــــــا را غمگین مشو از مسئله ی دوری و بگذار پاسخ بدهد عشق همــــه مسئله ها را یادم برود سلسله ی موت ؟ که دیده است تاریــــــــــخ فراموش کنـد سلسله هــــا را تــا از شب چشمان درشتت...
-
افتاده دو چشمان تو در مردمک من
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:26
افتاده دو چشمان تو در مردمک من انگار اثــــر کـــــرده دوباره کلک من تو کودک گستاخ و منم ظرف سفالی هی لــج نکن و سنگ نزن بر ترک من صدمرتبه در آبی چشمت شده ام غرق افسوس کــــه یک بــار نکردی کمک من رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگت در ساد ه ترین مرحـله های ِ محک من گفتی که به جز شمع تنت شعله ندارم با شعله ی کی سوخته ای...
-
ای قوسِ لبت ، قوسِ قزح را زده طعنه
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:23
ای قوسِ لبت ، قوسِ قزح را زده طعنه هـــرم ِ بدنت بـــر تب ِ صحـرا زده طعنه ابریشم ِ دستان ِ به دستم نرسیده ت بر بال و پر ِ دسته ی قـــوها زده طعنه شب گمشده در پیچ و خم ِ گیس ِ بلندت هر تار ِتـــــو بـــر صد شب یلدا زده طعنه لب باز کن ای آنکه لبت با دمِ گرمش عمــری به دم ِ گرم ِمسیحا زده طعنه گیسوت طناب است و تنت چوبه...
-
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:22
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست پشت سرم شب سفـــر آبــی نریخته اند یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است کــه هیـــچ وقت قدر دهانــــم نبود و نیست گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست ابری درآسمان جهانم نبود و نیست انگار هیـــچ وقت بـــه دنیـــــــا نبوده ام...
-
دیگر جواب نامه هـای مرا هم....ولش کن هیچ
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:16
دیگر جواب نامه هـای مرا هم....ولش کن هیچ آخـــر خـودت بگــو مگر دل آدم...ولش کن هیچ تا کــــی شبیه سیر و سرکــه بجوشد دلـــــم بـــی تو؟ می ترسم این سکوت و فاصله کم کم...ولش کن هیچ شب تــــا ســـــحر درون جمــجمه ام وول می خورد یک مشت فکر و ذکر درهم و برهم...ولش کن هیچ حس می کنم کـــه هر دقیقه سرم گیـــج میرود اصلا پس...
-
وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:14
وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است حال من و تمــــام غزلــها گرفته است دلشوره های خود بخود چند روز پیش حالا چقدر یک شبه معنا گرفته است بعد از تـو جای آن همه تاب و تب مرا مشتی چرا و باید و اما گرفته است این سرنوشت غمزده تاوان عشق را روزی هــزار مرتبـه از ما گرفته است حتی خدا نخواست ببیند در این جهان کار دو عاشق اینهمه...
-
غروب بـــود و خیابان هنـــــوز روشن بود
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:08
غروب بـــود و خیابان هنـــــوز روشن بود مناره ها همه با (قل اعوذ...) روشن بود من و تو پشت ترافیک (شهرک پردیس) و رادیـــــــو روی ایران نیــــوز روشن بود منی که رنگ نگاهم تبی جنوبی داشت و چشمهای تو چون تام کروز روشن بود دوباره شب شد و در جمع شاعر ما چـــراغ یک غــــزل دلفروز روشن بود میان آن همـــه لبخندهـــای...
-
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 14:41
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند درین سرای تو بمان ای که ماندگار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون منند چه باک زان همه دشمن که دوستدار تویی دلم صراحی لبریز آرزومندیست مرا هزار امید است...
-
تصمیـــم داشتـم کـه تو را یک غـزل کنم
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:23
تصمیـــم داشتـم کـه تو را یک غـزل کنم وقتش رسیده است به قولم عمل کنم! این یک معادله است که مجهولهاش را باید بــــــه انزوا بکشانـــم و حل کنـــم کندویمان عصاره ی نیش و کنایه هاست زنبور مـــی شوم کـــه لبت را عسل کنم راحت کنار می کشم از این بهانه ها تا شانه های خالی خود را بغل کنم بوسیدنت خلاف قـوانین کـشور است باید...
-
برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بریز
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:21
برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بریز این حس گند لعنتـــی ام را بــه هـم بریز شب گریه های قلبی من را به هم بزن لبخندهای صورتـــی ام را به هــــم بریز گاهی خلاف عادت خود پیش من بخند این گریه های عادتــی ام را به هم بریز آن پونه را که از تو نچیدم به من ببخش گلبرگ های حسرتـی ام را به هم بریز هر ساعت انفجار مهیبی ست در دلم...
-
مثل کبــــوتری کـــه اسیـــر درخت نیست
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:20
مثل کبــــوتری کـــه اسیـــر درخت نیست این عشق بی بهانه نگاهش به تخت نیست تنهــــا مرور دست تــــو را خواسته دلش پیراهنی که حق دلش چوب رخت نیست می میرم از نبودنت و صبـــــر مــی کنـــــم مرگ آن قدر که شایعه کردند سخت نیست می میرم و هنـــوز تـو باور نمـی کنی می میرم و هنوز خیال تو تخت نیست این قلب تیرخورده که یک واقعیت...
-
پشت این پنجره این پرده تو باید باشی
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:19
پشت این پنجره این پرده تو باید باشی پرده بردار ، نبـاید کــــه مردد باشی راه، لب، چشم، فقط کار تو بستن شده است فکـــر واکــردن یک گـــوشه نبـــاید باشــــی؟ صبح در کوچه ی ما منتظر خنده ی توست وقت آن است کـــه خورشید مجدد باشی باید آن مرد نه زن-هرچه- فقط در باران باید آن حادثــه ی خوب که آمد باشی پشت باران شبانه که تو...
-
وقتی که روزگار ازل آفریده شد
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:01
وقتی که روزگار ازل آفریده شد دنیا به افتخار غـــزل آفریده شد تا استعاره ای شود از چشم هایتان کندوی بـــی زوال عسل آفریده شد منسوب کرد ماه خودش را به چهره ات یک صنعت جدید: مثــل آفــــــریده شد اسم بلند کیست کــه بعد از طلوع آن خورشید سر کشید و بدل آفریده شد تو در میان نشستی و دنیا بــه گــرد تو یک حلقه زد به انس و زحل...
-
باران کـم کـم از نفس افتاده ی بهــــار!
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:48
باران کـم کـم از نفس افتاده ی بهــــار! بر پشت بام خانه ی من آمدی چه کار؟ حسی برای تازه شدن نیست در دلم از آسمان ساکت شعرم برو کنـــــــار از دست های خشک تو آبی نمی چکد بیزارم از دو قطره ی با منت ات، نبـــار - باغی کـــه زیر پای تو پژمرد و دم نزد اندام زخم خورده ی من بود روزگار! ـ « بر ما گذشت نیک و بد اما...» تو بی...
-
این قــــــدر بر دوراهـــــی تقدیـــــر من نایست
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:44
این قــــــدر بر دوراهـــــی تقدیـــــر من نایست این طور زُل نزن به من ای چشم های بیست! این آشنای گم شده در عمق چشم هات این حس نابلد کـــه مرا پیر کرده کیست؟ داری دل مرا به کـــــجا مــــی بری عزیز! باور کن این ستاره ی تاریک مدتی ست دارد به چشـــــم های تو ایمان می آورد باورکن این غریبه تو را عاشــقانه زیست با دست...
-
مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده ام
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:43
مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده ام مخل ثانیــــه هــــا و دقایقت شـده ام گذشته های قشنگت دوباره زنده شده و در خیال خودم عشق سابقت شده ام لیاقتیست تــو را داشتن _ فرشتــــه من _ دلم خوش است که این بار لایقت شده ام برای رد شدن از رود تلـــــخ خاطره ها سوار شو ؛ بگذر تا که قایقت شده ام و باز قایق دل را به سوی عشق بران کنون...
-
دلم تنگ است و شعر دیگری بر دفترم جاری
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:39
دلم تنگ است و شعر دیگری بر دفترم جاری شده با بیتهایــــی مملو از یک درد تکــــراری غروب سرد اسفند است و دارد برف می بارد و تو چشـــــم انتظار لــــحظه زیبـــای دیداری تک و تنهایی و سخت است باور کردنش ، اما نمی آید به دیدارت کسی کـه دوستش داری عجب شانسی ! موبایل مشترک خاموش ... می خندی اگــــر چــــــه در دلت چــــون...
-
سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:38
سال ها عاشق یک شخص مجازی سخت است در خیالات خـودت قــصـــــر بسازی، سخت است مثل این است که کودک شده باشی، آن وقت هـــــی تـــو را باز نگیرند به بازی، سخت است اینکه دنبــــال کنـــی سایــــه ی مجهولـــــی را تا به هم خوردن خط های موازی، سخت است این کـــه یک عمر بدون تــــو قــــدم بـــــردارم بین دروازه ی سعدی و نمازی،...
-
می توان یک نیمه را از نیمه ی پر حدس زد
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:35
می توان یک نیمه را از نیمه ی پر حدس زد زیــــر و بـــم های تنت را زیر چادر حدس زد کاش می شد حالت خوشبختی ات را لااقل پشت این دیــــوار از سیمان و آجـــرحدس زد گوشه ای کز کرد و با پرواز بر بال خیـال جای جای بوسه ها را با تنفر حدس زد سیب هایت اول پاییـــــز حتمــــا می رسند کاش می شد موعدش را با تلنگر حدس زد آنقدر پاکی...
-
وقتـــی سکـــــــوت تــــو تایید رفتن است
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:20
وقتـــی سکـــــــوت تــــو تایید رفتن است وقتی رمان عشق تو سرشار از من است وقتی صدای پای تو بر پله ی قطار فریاد و ضجّه ی از هم بریدن است سردرگمی- کلافه گی ام کم نمی شود وقتـــی دلیل بودن من دل سپردن است وقتی لب تو نیست نه جهنم نه با بهشت برزخ تمام سهـــــم من از زنده بودن است ترمز ندارد این قفس تنگ بی کسی تا مرگ می...
-
دار و ندارم را خـــزان از من بریدست
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 10:17
دار و ندارم را خـــزان از من بریدست برگرد ، تنهایی امان از من بریدست روزی مجالی داشتم گاهــــی بگریم امروز آن را هم جهان از من بریدست اکنون به دنبالِ رفیقی نیمه راهــم آغاز راه آن مهربان از من بریدست توفانی آمد آشیانم را به هم ریخت آرامشـم را آشیـان از من بریدست گیرم عقابـــم ، ای پرستوهای وحشی آسوده باشید ، آسمان از...