-
اشک های تو
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:53
اشک های تو شانه ام را خیس می کند و زخم سال های پیش را می سوزاند در تو کدام رودخانه می گرید و ماهی در آستین کدام رود در تو روشنایی عجیبی که درختان سیب را بارور می کند و دریایی که هنوز در گوش دکمه های تو می خواند زیبایی تو همیشه چیزی را از قلم می اندازد "غلامرضا بروسان"
-
مـونـالیزاترین اخـــــم تــــــو لبـــخند آرزو دارد
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:50
مـونـالیزاترین اخـــــم تــــــو لبـــخند آرزو دارد که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد تو از شمسی ترین منظومه، مولاناترین بزمی کــــــه تالار تنت ،دو مطرب، مهتــــاب رو دارد دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیز و هر دهلیز هزاران شاتقـــــی زندانــــی دختــرعمو دارد و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست کـــه مهتا...
-
به تو ای آینه از خسته ترین قاب، سلام
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:41
به تو ای آینه از خسته ترین قاب، سلام گل نیلوفــــر خوابیده بــه مرداب ، سلام ای دو چشم تو دوتا شیخ ابوالعشوه ی ترک مست قیلوله و لـــم داده بـه محراب ، سلام آخرین نسل به جامانده ی ترسابچه گان مــغ هندوی از آتش زده سرخاب، سلام ای همه روی تو، ابروی تو ازبوی تو مست چشم آهـــوی تو و خــوی تو نایاب، سلام مژه در مژه که نه...
-
آنگاه که در آستان مرگم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:39
آنگاه که در آستان مرگم دست هایت را بر روی چشم هایم بگذار. آنگاه که در آستان مرگم بگذار گندم دست هایت طراوت شان را یک بار دیگر بر فراز من پرواز دهند بگذار لطافتی را که به تفسیر سرنوشتم انجامید، احساس کنم آنگاه که در آستان مرگم. می خواهم وقتی که می میرم، باز هم زندگی کنی می خواهم گوش هایت باز هم صدای باد را بشنوند می...
-
بند دل من
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:38
بند ِ دل ِ من به لبخندهای تو بند است برای دوست داشتنت اما لبخندهایت را نه دلت را لازم دارم ! از شعبده باز هم کاری ساخته نیست گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو گیرم با دستهایی به پهلو باز که معلوم نیست برای حفظ تعادل است یا برای بغل کردن تو تمام طناب را راه بروم و نیفتم یا گیرم این لبخند لعنتی ات سوژه ی معروف ترین نقاش...
-
باغی آتش گرفته درچشمت، شاهتوتیست پارهی دهنت
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:36
باغی آتش گرفته درچشمت، شاهتوتیست پارهی دهنت دشمنـی نیست بین مــا الّا، پوشش بـــی دلیل پیرهنت پشت در پشت شاعرت بودیم، من و شیراز و بلخ و نیشابور تـــو بگو دفتــــر همه شعر است، گر سوالی کنند از وطنت کمرت استوای زن یعنـــی، سینه آتشفشان تن یعنــــی مادرت کیست، در کدام رحم؟ نقش بسته چموخم بدنت مینشینم مگر تو رد...
-
احوالم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:09
جالب است ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته است بجز احوالم! "حسین پناهی"
-
وقتی هستی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:08
هیچکس زودتر از من لبخند نمی زند به روی تو حتی بیداری! تو میدانی از مرگ نمیترسم فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم هیچکس زودتر از من به باز شدن چشمهات نمیرسد حتی خورشید ... دستهام را صلیب میکنم جلو میزت رو به زندگی و هر چیزِ سخت مصلوب میشوم با تاجی از گل و رد انگشتانت تنم را شیار شیار شعله ور...
-
این را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:06
این را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم چرا که زندگانی را دو چهره است، کلام، بالی ست از سکوت، و آتش را نیمه ای ست از سرما . دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم، تا بی کرانگی را از سر گیرم، و هرگز از دوست داشتنت باز نایستم : چنین است که من هنوز دوستت نمی دارم . دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گویی...
-
گمشده
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:04
این منم که گمشدهام یا تویی که پیدا نمیشوی؟ بدون رنگ با نوک انگشتهات مرا بر تنم نقاشی کن فقط چشمهام را باز بکش . "عباس معروفی"
-
همه میگویند
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:02
همه میگویند: چه مهربان است این مَرد ! و کسی نمیداند لبخند تو است رووی لبهام وقتی آنسووی دریاها یادم میکنی "رضا کاظمی"
-
کنار تو
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:01
گور پدر این صندلی که میگوید: «من یکنفرهام»! هندسه عشق جای مرا باز میکند کنار تو "ابن محمود"
-
با من از روشنی حرف میزنی
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:01
با من از روشنی حرف می زنی و از انسان که خویشاوند همه خداهاست با تو من دیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم. " احمد شاملو
-
ای دوست
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1392 09:00
ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت...حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من... به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم من، صمیمانه به یادت هستم آرزویم...
-
تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است عزیز!
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:36
تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است عزیز! دیدنِ گریه ی تمساح محـال است عزیز! تا شمــا خانــــه اِتان سمتِ شمــالِ دهِ ماست قبله ی دهکده مان سمتِ شمال است عزیز! پنجـــــره بین ِ من و توست مرا بـــوسه بزن بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز! ماهِ من عکس تو درچشــمه گِل آلـوده شده عیب از توست ببین چشمه زلال است عزیز! دام ِ...
-
بر چهره ی تـو شرم نمایان شدنــی نیست
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:35
بر چهره ی تـو شرم نمایان شدنــی نیست هربی سرو پا یوسفِ کنعان شدنی نیست دیریست که از دست ِ تو خورشیدِ وجــودم قربانیِ ابری است که باران شدنی نیست ایمـــان تو بر معــــجزه ی عشق دروغ است فرعون ِ ستم کار ِ مسلمان شدنی نیست افتــــاده دل ِ بت شـــکن ِ معبـــد ِ چشمت درآتشِ هجری که گلستان شدنی نیست ویـران نشده خانــــه ام...
-
تمــــام فرم تنت قابل تصــــــور بود
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:34
تمــــام فرم تنت قابل تصــــــور بود اگرچه آن تن برفی ت زیر چادر بود دو نیم دایره از عین ِ عشــــق ابرویت حباب سینـه ی تو تشنه ی تلنگر بود خدا چه حوصله ای داشت وقت خلقت تو چرا کـــــه چهره ی تـــــو قاب مینیاتـور بود من از سپاه نگاهت شکست می خوردم درون چشـــــم تـــو صدهــــا گلادیاتـــور بود کمندِ زلفِ تو یک شهر را...
-
طی کرده به این شوق دلم مرحله ها را
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:30
طی کرده به این شوق دلم مرحله ها را تا با تــــو فرامــوش کنـد مشغله هــــا را با پای برهنه چه کند از سفر عشق سوغات نیاورده بجز آبلــه هـــــــا را غمگین مشو از مسئله ی دوری و بگذار پاسخ بدهد عشق همــــه مسئله ها را یادم برود سلسله ی موت ؟ که دیده است تاریــــــــــخ فراموش کنـد سلسله هــــا را تــا از شب چشمان درشتت...
-
افتاده دو چشمان تو در مردمک من
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:26
افتاده دو چشمان تو در مردمک من انگار اثــــر کـــــرده دوباره کلک من تو کودک گستاخ و منم ظرف سفالی هی لــج نکن و سنگ نزن بر ترک من صدمرتبه در آبی چشمت شده ام غرق افسوس کــــه یک بــار نکردی کمک من رد شد دل پوشالی و ناپاک و دو رنگت در ساد ه ترین مرحـله های ِ محک من گفتی که به جز شمع تنت شعله ندارم با شعله ی کی سوخته ای...
-
ای قوسِ لبت ، قوسِ قزح را زده طعنه
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:23
ای قوسِ لبت ، قوسِ قزح را زده طعنه هـــرم ِ بدنت بـــر تب ِ صحـرا زده طعنه ابریشم ِ دستان ِ به دستم نرسیده ت بر بال و پر ِ دسته ی قـــوها زده طعنه شب گمشده در پیچ و خم ِ گیس ِ بلندت هر تار ِتـــــو بـــر صد شب یلدا زده طعنه لب باز کن ای آنکه لبت با دمِ گرمش عمــری به دم ِ گرم ِمسیحا زده طعنه گیسوت طناب است و تنت چوبه...
-
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:22
هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست پشت سرم شب سفـــر آبــی نریخته اند یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است کــه هیـــچ وقت قدر دهانــــم نبود و نیست گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست ابری درآسمان جهانم نبود و نیست انگار هیـــچ وقت بـــه دنیـــــــا نبوده ام...
-
دیگر جواب نامه هـای مرا هم....ولش کن هیچ
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:16
دیگر جواب نامه هـای مرا هم....ولش کن هیچ آخـــر خـودت بگــو مگر دل آدم...ولش کن هیچ تا کــــی شبیه سیر و سرکــه بجوشد دلـــــم بـــی تو؟ می ترسم این سکوت و فاصله کم کم...ولش کن هیچ شب تــــا ســـــحر درون جمــجمه ام وول می خورد یک مشت فکر و ذکر درهم و برهم...ولش کن هیچ حس می کنم کـــه هر دقیقه سرم گیـــج میرود اصلا پس...
-
وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:14
وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است حال من و تمــــام غزلــها گرفته است دلشوره های خود بخود چند روز پیش حالا چقدر یک شبه معنا گرفته است بعد از تـو جای آن همه تاب و تب مرا مشتی چرا و باید و اما گرفته است این سرنوشت غمزده تاوان عشق را روزی هــزار مرتبـه از ما گرفته است حتی خدا نخواست ببیند در این جهان کار دو عاشق اینهمه...
-
غروب بـــود و خیابان هنـــــوز روشن بود
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 11:08
غروب بـــود و خیابان هنـــــوز روشن بود مناره ها همه با (قل اعوذ...) روشن بود من و تو پشت ترافیک (شهرک پردیس) و رادیـــــــو روی ایران نیــــوز روشن بود منی که رنگ نگاهم تبی جنوبی داشت و چشمهای تو چون تام کروز روشن بود دوباره شب شد و در جمع شاعر ما چـــراغ یک غــــزل دلفروز روشن بود میان آن همـــه لبخندهـــای...
-
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 14:41
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند درین سرای تو بمان ای که ماندگار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون منند چه باک زان همه دشمن که دوستدار تویی دلم صراحی لبریز آرزومندیست مرا هزار امید است...
-
تصمیـــم داشتـم کـه تو را یک غـزل کنم
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:23
تصمیـــم داشتـم کـه تو را یک غـزل کنم وقتش رسیده است به قولم عمل کنم! این یک معادله است که مجهولهاش را باید بــــــه انزوا بکشانـــم و حل کنـــم کندویمان عصاره ی نیش و کنایه هاست زنبور مـــی شوم کـــه لبت را عسل کنم راحت کنار می کشم از این بهانه ها تا شانه های خالی خود را بغل کنم بوسیدنت خلاف قـوانین کـشور است باید...
-
برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بریز
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:21
برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بریز این حس گند لعنتـــی ام را بــه هـم بریز شب گریه های قلبی من را به هم بزن لبخندهای صورتـــی ام را به هــــم بریز گاهی خلاف عادت خود پیش من بخند این گریه های عادتــی ام را به هم بریز آن پونه را که از تو نچیدم به من ببخش گلبرگ های حسرتـی ام را به هم بریز هر ساعت انفجار مهیبی ست در دلم...
-
مثل کبــــوتری کـــه اسیـــر درخت نیست
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:20
مثل کبــــوتری کـــه اسیـــر درخت نیست این عشق بی بهانه نگاهش به تخت نیست تنهــــا مرور دست تــــو را خواسته دلش پیراهنی که حق دلش چوب رخت نیست می میرم از نبودنت و صبـــــر مــی کنـــــم مرگ آن قدر که شایعه کردند سخت نیست می میرم و هنـــوز تـو باور نمـی کنی می میرم و هنوز خیال تو تخت نیست این قلب تیرخورده که یک واقعیت...
-
پشت این پنجره این پرده تو باید باشی
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:19
پشت این پنجره این پرده تو باید باشی پرده بردار ، نبـاید کــــه مردد باشی راه، لب، چشم، فقط کار تو بستن شده است فکـــر واکــردن یک گـــوشه نبـــاید باشــــی؟ صبح در کوچه ی ما منتظر خنده ی توست وقت آن است کـــه خورشید مجدد باشی باید آن مرد نه زن-هرچه- فقط در باران باید آن حادثــه ی خوب که آمد باشی پشت باران شبانه که تو...
-
وقتی که روزگار ازل آفریده شد
شنبه 5 بهمنماه سال 1392 11:01
وقتی که روزگار ازل آفریده شد دنیا به افتخار غـــزل آفریده شد تا استعاره ای شود از چشم هایتان کندوی بـــی زوال عسل آفریده شد منسوب کرد ماه خودش را به چهره ات یک صنعت جدید: مثــل آفــــــریده شد اسم بلند کیست کــه بعد از طلوع آن خورشید سر کشید و بدل آفریده شد تو در میان نشستی و دنیا بــه گــرد تو یک حلقه زد به انس و زحل...