-
کاش
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:22
کـــاش امشـــب مـوهــــایـت را تـاب نـدهـــی دلتنـــــگی ام را بـا هـــــزار بـدبختـــــی خــوابـانـده ام ! "بهرنگ قاسمی"
-
در پی نشانی از توام
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:21
در پی نشانی از توام نشانی ساده میان این رود مواج که هزاران زن، از آن درگذرند . نشانی از چشمانت آنگاه که خجالت می کشند وقتی که نور را حتی از خود عبور می دهند . ناخن هایت، عموزاده های گیلاس اند و من گاه در این اندیشه ام که کاش می شد خراشم می دادند وقتی که تو را می بوسیدم . در پی نشانی از توام اما هیچ کس به آهنگ تو نیست...
-
دلفینها در خوابهایم شنا میکنند
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:21
این روزها حال و هوای خوبی دارم صبحها سنجابی از در و دیوار دلم بالا میرود شبها دلفینها در خوابهایم شنا میکنند این روزها حال و هوای خوبی دارم اما من به پایان چیزهای خوب مشکوکم میترسم چشم باز کنم از سنجابم پوست گردویی مانده باشد دلفینها در خوابهایم خودکشی کرده باشند "ساره دستاران"
-
پیانو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:20
همچو یک پیانو کنارت آرمیده ام و انگشتانت نقطه نقطه ی تنم را به صدا در می آورد... " عباس معروفی"
-
این روزها به یک چیز می اندیشم…
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:20
این روزها به یک چیز می اندیشم … به تو و دستهایت که عطرش را جا گذاشتهای لابه لای انگشتانم. می ترسم این زمستان به دیدنم نیایی برای گرم کردن ِ دستانم ! مهربانم! امشب به رویایم بیا، برای بیرون کردن ِ تردید از خانه ی ذهنم . "شعر از: نارمیلا"
-
طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:18
طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست دلت آیینه ی ایــــوان طلاکاری هاست باید از دور به لبخند تـو قانع باشــــم اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست توی تاریک ترین گوشــــه ی انباری هاست نفس بادصبا مشک فشــان هم بشود باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهــــم شد گرچه...
-
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:17
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشــمه ی آرامشــم پایین ابروهـــــای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصـول هـــا مخصوص کندوهای توست فتنــــه هــــا افتـــاده بیـن روسری هــای سرت خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگــی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست...
-
چقدر ما تنهاییم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:55
دست هایت کو ؟ تا خنکای چشمه ای در کویر سینه ام باشد و دستم را در خیابان ها بگیرد در بازارها بگیرد در بالا رفتن از کوه ها ... رد شدن از رودها دستت دست هایم را بگیرد ! دست هایت کو ؟ آفتاب دارد صورتم را می سوزاند و من طاقت تنهایی این تابستان داغ را ندارم . چشم هایت کو ؟ زیباترین خیال این روزهایم کو ؟ چشمان تو کسانی هستند...
-
بی طرفی
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:52
مرا یارای آن نیست که بی طرف بمانم نه دربرابر زنی که شیفته ام می کند نه در برابر شعری که حیرتزده ام می کند نه در برابر عطری که به لرزه ام می افکند... بی طرفی هرگز وجود ندارد بین پرنده... و دانه ی گندم! "نزار قبانی"
-
دلتنگ تو بودم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:51
هزار سال پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند دلتنگِ تو بودم، انگار هزار سال منتظر بودم بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس برایم دست تکان بدهی، تا این شعر را برایت بنویسم . " لیلا کردبچه "
-
تردیددر من وغزلــــم جــان گرفته بود
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:18
تردیددر من وغزلــــم جــان گرفته بود دیشب که دفترم تبِ توفان گرفته بود انگـــار در اتـــاق بدونِ حضـــــور تــــو هر شعر شکل میله ی زندان گرفته بود گفتم، کمی قدم بزنم جان خسته را غافـل از اینکه قلب خیابان گرفته بود آری هوای شهــر شبیه همین غزل دیشب برای غربت انسان گرفته بود یک سایه ی غریبه که سیگار می فروخت یک کودک...
-
صدایم کن
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:13
دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنها یمان برای نوازش برای صدا کردنهای تو برای حرفهای خوب تنگ شده صدایم کن! دلم برای دوست داشتنهای بی انتها برای شبهای تا صبح ... بدون خواب برای خودم برای خودت پنجرهها و مهتاب تنگ شده صدایم کن! " نیکی فیروزکوهی"
-
از ریشـــه مـــی کَنَند درخت بلنـــد را
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:08
از ریشـــه مـــی کَنَند درخت بلنـــد را آن نخل بی شکوفه ی گیسو کمند را مادر!صدا ،صدای عروسی ست گوش کن دارند مــــی بَرند همـــــان قد بلنـــد را مادر! ببین زنان چه جسورانه بسته اند برجای جای بوســـه ی من دستبند را مادر مراببخش کـه هنگام رفتن است وقت است تا رهاکنم این قید و بند را اینک وصیتی ست مرا:«روز مرگ من آنان...
-
خبر نداری
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:07
عادت کردهام فاصلهها را با ثانیهها اندازه بگیرم. گاهی هوای دلخوشی چه سنگین می شود! عادت کردهام چشمانم را به روی انتظار ببندم . خبر نداری، آنقدر آبستن حادثه شدهام که هر آن می ترسم اتفاقی بیفتد، بی آنکه دستهایم در دستهای تو باشد. می ترسم لحظهای که از شوق تو مدهوش می شوم، هنوز بین نگاه ما چند ثانیهای فاصله باشد....
-
تمام سهم من از تو
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:06
تمام سهم من از تو آتشیست که از دور گرمم میکند و هر بار نزدیک میشوم، پایم پس میکشد! حالا تو هی بگو، از سوختن میترسی، من میگویم از خاکستر شدن میترسم... "علیرضا باقی"
-
بانو! عروسی من و او جز عزا نبود
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:05
بانو! عروسی من و او جز عزا نبود حتـی عروس با غم من آشنا نبود او با تمام عشوه گری ها برای من یک تار گیسوان بلند شمــــــا نبود آن شب به گریه نام تو را داد می زدم امــا بـــرای پاســــخ من یک خدا نبود هر چند شاعری که چنین بی صدا شده ست نسبت بــــه چشمهــــای تـــو بـــی اعتنا نبود، هرچند مرد خسته ی این سالهای دور راضی...
-
غم نان اگر بگذارد.
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:04
از دستهای گرم تو کودکان توامان آغوش خویش سخن ها می توانم گفت غم نان اگر بگذارد . نغمه در نغمه درافکنده ای مسیح مادر، ای خورشید ! از مهربانی بی دریغ جانت با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد . *** رنگ ها در رنگ ها دویده، ای مسیح مادر ، ای خورشید ! از مهربانی بی دریغ جانت با چنگ تمامی نا پذیر تو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:02
باید تـــــو را همیشه بــــه دقت نگاه کرد یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را وقتــــی کـــــه آفرید چـــه مدت نگاه کرد هر دو مخدرند کـــه بیچاره می کنند باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد فرقــی نمی کند به چه نیت نگاه کرد عارف اگر برای تقرب به ذات حق زاهد...
-
دلتنگی ...
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 17:01
دلتنگی نام دیگر این روزهاست وقتی از این همه رهگذر یکی تو نیستی! "ساره دستاران"
-
تنهایی
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:57
سرد یعنی تو که صدایت یخ می بندد بر رگ هایم به وقت هایی که کسی را دوست داری که من نیستم. گرم یعنی تو که هر نگاهت داغ می شود بر دلم برای بعدها... به وقت هایی که کسی را دوست داری که منم. آب یعنی تو که بر سرم می ریزی... پاک؛ از ابرهای دلتنگ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اند به جای هر غسلی! به جای هر بارانی! خاک یعنی...
-
حسرت
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:56
حسرت دستهات مانده به چشمهام، به خوابهام، به کش و قوسهای تنم. در حسرت دستهات پرپر میزنم... " عباس معروفی
-
میل داری تو به رفتن من به ماندن بیشتر
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:54
میل داری تو به رفتن من به ماندن بیشتر مطمئناً دوستـــم داری ولـــی من بیشتر گوشه ی دنجی، شرابی، راحتی، حرف دلی من به این ها قانعــــــم اما تـو حتماً بیشتر... من حسود و دوستانم ذکر خیرت می کنند اینچنین شد اعتماد من بـه دشمن بیشتر کاش شب باشد زمــان رفتن تــو لااقل هست داغ رفتنت در روز روشن بیشتر من تمام زندگی را باختم...
-
تشنه ی شنیدنم مدام
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:52
این روزها تشنه ی شنیدنم مدام ...! بعضی صدا ها را می نوشم انگار مثل صدای باران مثل صدای دریا و صدای تو ... که ماورای تمام پژواک های زمینی ست ! "منبع: نت"
-
موهایت
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:51
یادت هست گنجشکان در دست های ما دانه می خوردند؟ و موهایت در رودخانه های جهان می ریخت... و موهایت مسیر بادها را مشخص می کرد... و موهایت بادها را دیوانه می کرد... یادت هست در باران رقصیده بودیم؟ یادت هست؟ حیف، حیف که یادت نیست! "محمدرضا مختار"
-
بــی روسری بیــا که دقیقا ببینمت
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:50
بــی روسری بیــا که دقیقا ببینمت اما به گونه ای که فقط من ببینمت با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت حتــی اگــــر کـــه در صف دشمن ببینمت نزدیک تر شدی به من ازمن به من که من حس کردنــی تـــر از رگ گــــردن ببینمت مثل لــــــزوم نــــور بــــرای درخت ها هر صبح لازم است که حتما ببینمت حس می کنم دو دل شده ای لحظه ای مباد...
-
منم که دوستت دارم
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:49
منم که دوستت دارم نه مردی که دستش را به نردهها گرفته نه باران پشت پنجره منم که دوستت دارم و غم بشکههای سنگینی را در دلم جابهجا میکند " غلامرضا بروسان"
-
تن اردیبهشتی تو
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:48
هرچند میگویند آدم به جرم خوردن سیب بهشتی رانده شد از جنّت المأوا و سالها در شرح این موضوع دعوا بود؛ اما تن اردیبهشتی تو ثابت کرد: سیبی که آدم گاز زد از باغ حوّا بود! " ابن محمود "
-
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:47
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب که اینقدر نباید به درازا بکشد خودشناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یکدل شده با عشق، فقط میترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد زخمی کینهی من این تو و این سینهی من من خودم خواستهام کار...
-
آرزویم مردن در صدای تو بود
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:46
آرزویم مردن در صدای تو بود یا رفتن با صدایت یا خاموش شدن در صدایت صدای تو چون باد گذشت و من به دامن تاریکی آویخته ام. "بیژن جلالی"
-
رباعیات پرتو پاژنگ
شنبه 12 بهمنماه سال 1392 16:45
من پر شدم از دروغ, صافی لطفا" ای مرگ! بیــا بکن تلافــــی لطفا" از شــــوری منطق زمیــــن بیــــزارم... یک پرس جنون با سس کافی لطفا"!!!! *** هرچند نه عشقی و نه جفتی داریم نه پــــول و نه گردن کلفتـــــی داریم با قبـــر گـــران دگر نمی ارزد مرگ! صد شکر که اکسیژن مفتی داریم! *** یک دوره به نبض من تناوب...