-
نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:50
نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم روح ِ برخاسته از...
-
گویـــی بــه دستان خدا ایمان ندارد
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:48
گویـــی بــه دستان خدا ایمان ندارد شهری که در تقویم خود باران ندارد باران تن خیس تو،باران چشم هایت باران کــه باشد زندگـــی پایان ندارد هر روز دیدار تو باشد روز عید است فطر و غدیـــر و مبعث و قربان ندارد با من مدارا کن کــه این سرباز تنهـــا در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد انگشت هایم لای موهایت اسیرند گاهـــی...
-
زندگی
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:47
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش امید هیچ معجزهای ز مرده نیست، زنده باش ... " هوشنگ ابتهاج "
-
بیخیال و بیباران
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:46
آغوش هیچ خیالی بوی آشنای بازوانت را نداشت و نجوای هیچ بارانی همصدای لبهای تو نبود اینک تو را ... بیخیال و بیباران کجای این شب حسرت جستجو کنم؟ ! "منبع:نت"
-
با من راه بیا
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:46
با من راه بیا برای تو از بیراهه های زیادی گذشته ام. "نگار الهی"
-
می گیری از کتاب رسولان غبار را
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:45
می گیری از کتاب رسولان غبار را می آوری دو معجـــزه ی آشکار را ایمان من به چشم تو ایمان به روشنی ست از من مگیــر این شب دنبـــالـــه دار را ای چشم تو دو پرده ی نقاشی خدا! با آن نگـــاه تازه چــه حاجت بهار را؟ چشم تو شاهکار و لبت شاهکارتر نــاز آفریده این همه نقش و نگار را از دیدنت بمیــــرم یــــا از ندیدنت آخر چگونه...
-
حسودم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:44
حسودم، به انگشتهایت وقتی موهایت را مرتب میکنند حسودم، به چشمهایت وقتی تو را در آینه میبینند و حسودم، به زنی که رد شدن از لنزهای رنگیاش رنگ پیراهنت را عوض میکند چه کار کنم؟ من زنِ روشنفکری نیستم انسانی غارنشینم، که قلبم هنوز در سرم میتپد؛ - که بادی که پنجرههای خانهام را به هم میکوبد، روزی اگر موهای دیگری را...
-
چشم هایت را نبند
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:43
تمام راهها را به رویم بستهاند از مژههایت بالا آمدهام چشمهایت را نبند . "روجا چمنکار"
-
دوست دارم جستجــو در جنگل موی تو را
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:43
دوست دارم جستجــو در جنگل موی تو را از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را دختر زیبـای جنگل های آرام شمال! از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟ آستینت را کـه بالا داده بودی دیده اند خلق رد بوسه ی من روی بازوی تو را چشمهایت را مراقب باش،می ترسم سگان عاقبت در آتش اندازند آهــــوی تــــــــو را کاش جای زندگی کردن در...
-
دلم که میگیرد !
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:42
دلم که میگیرد ! نه سراغ عکسهایت میروم نـه دل خوش میکنم به دوستت دارمهای فاصله دارت دلـم که میگیرد تنگتر خودم را در آغوش میگیرم شاید چیزی از تو جا مانده باشد میان ِ من
-
خودت را کم دارم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:41
چنگ میزنم به خیالت ! مشتم را که باز میکنم غمگینتر میشوم ... عطر دستهایت می پرد کدام را نگه دارم؟ ! خیالت را؟ ! عطر دست هایت را؟ ! آن روزهای از دست رفته را؟ ! یا...؟ ! هیچکدام … من خواب و خیال نمیخواهم ! خودت را کم دارم ! یادت که نرفته؟ تو یک آغوش به من بدهکاری ... " شیما سامانفر "
-
تن تو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:41
تن تو معبد ستایش من است که بابوسه هام با چشم هام با دست هام به عرش می رسانمش. دهان تو کائنات زیباترین واژگان است معبد وقار و ناز خانه ی پرتقال و خرمالوست با دست هام، خودم پرتقال و خرمالو به دهانت می گذارم بانوی من! بگذار رذیلت های حکیمانه در روزنامه های زرد از یاد برود بگذار نسخه با باد برود. لب های تو وقتی اسم مرا...
-
اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:40
اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم کـه شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعـم صدای تو از قـــول من بگــــو بـــه دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری، فدای تو دریــــای من! به ابر سپردم بیاورد یک آسمان بهانه ی باران...
-
هیچ دل تنگ نبودهام!
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:39
هر شب که میخواهم بخوابم میگویم صبح که آمدی با شاخهای گل سرخ وانمود میکنم هیچ دل تنگ نبودهام صبح که بیدار میشوم میگویم شب، با چمدانی بزرگ میآید و دیگر نمیرود . کیکاووس یاکیده
-
ای نــاز تو تا نیــمــه ی پاییـــــز رسیــده!
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:39
ای نــاز تو تا نیــمــه ی پاییـــــز رسیــده! ای سرخ لبـت با مــی لبـــــریز رسیــده! زلف تو هواخواه کدامین شب ابری ست کاین گونه پریشان و غــم انگیـز رسیــده زیبـــاتر از آنــی که رهـــایت کنــــم امــا دیر آمـــــــده ای، دوره ی پرهیز رسیـده جــان و تــن مـن امـــت پیغمــبر دردنـــد بــر مـن دم ویرانگر چنگیـــــــــز...
-
گنجشکان
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:37
گنجشکانی که رد تو را دیروز درخت به درخت و خیابان به خیابان دنبال کردهاند خدا میداند چه دیدهاند که جیکشان دیگر در نمیآید! "منبع: نت"
-
تجزیه
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:37
دارم به اجــزای تشکیــل دهنــدهام، تجــزیــه مــیشــوم ! آب، بــاد، خــاک و ایــن آتــش کــه تــو بــه جــانــم انــداختــهای . . . "کامران رسول زاده"
-
یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:35
ی ک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام امــروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام خوش کرده ام کنارتو دل وا کنم کمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام ازحال و روز خودکه بگویم،حکایتی است بـی صفحه زندگانــی بـی روح و کم دوام جــویای حـــال از قلــم افتاده هـــا مباش ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به کام! دردی دوا نمی کنــد از متن...
-
ما حتما عاشق همیم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:35
دستم را زیر سرم می گذارم و به خواب می روم منو دستم هر شب خواب تو را می بینیم عزیزم ما حتما عاشق همیم که این همه از هم دوریم . "زنده یاد غلامرضا بروسان
-
از القاب آیینه دور است
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:34
حالا هیچ ! حالا گو فرق میان پسین و هوای بارانی هم هیچ ! وقتی که من ترا دوست میدارم نه چراغی به خانه بیاور نه چتری که از کوچه ناشناسی بگذری، سایه به سایه هر سنگی از اضطراب تو میفهمد که کار از کار گذشته است . حالا هیچ ! حالا تنها به تو میاندیشم شاید تولد یک ستاره از خوابِ معجزه مفهوم جفتِ جهان را برای تجردِ این خسوف...
-
پرواز، خواهم آموخت
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:33
آن دم که دریا و آسمان گم شود پرواز، خواهم آموخت پیش از آن که چشمانِ تو دوباره باز شود. از: کیکاووس یاکیده
-
جهانی را به تسلیم وا داشته ای
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:33
جهانی را به تسلیم وا داشته ای با پیراهنی سفید بی تابِ گریختن از دستِ بندِ رخت ! "رضا کاظمی"
-
افیون عشق تو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:32
اگر خود را از قله جهان پرت کنم تا از افیون عشق تو رهایی یابم باز هم مردم مرا افتاده بر دست های تو خواهند دید! "سعاد الصباح"
-
دیواری است عشق تو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:32
عشق تو پرندهای بود که جای یکی از آجرهای دیوار لانه کرد دیواری است عشق تو تک تک آجرهایش پرنده. "ساره دستاران"
-
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:31
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید گریه ام را بــــه حساب سفرم نگذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمــان گفته کـــه پا روی پرم نگذارید این قدر آئینه ها را به رخ من نکشید این قدر داغ جنــون بـر جگرم نگذارید چشمــی آبـــی تـر از آئینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید آخـرین حرف من اینست زمینی نشوید...
-
ابر وقتـــی از غم چشم تو غافل میشود
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:30
ابر وقتـــی از غم چشم تو غافل میشود جای باران میوه اش زهر هلاهل میشود سر بچرخان از تنت بیرون بیا لختی برقص در هــــوای چیدنت دستان من دل میشود سر بچرخان از هوا سرشار شو قدری بخند دین من با خنده گـــــرم تــــــو کامل میشود هر طرف رو میکنم محرابی از ابروی توست رو بگردانــــی نمـــــــاز خلـــق باطل میشود میتوانی تب کنی...
-
زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب است
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:28
زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب است گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است با تــو بی تابی و بی خوابـی و دل مشغولی با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است روبرویــم بنشین و غزلـــی تـازه بخـــوان اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است مــوی ِ خود وا کن و بگذار به رویت برسم گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است ..... شب ِ...
-
کجـــای کوچــــه ی ما گیر کرده آمدنت
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:25
کجـــای کوچــــه ی ما گیر کرده آمدنت که روی پله ی در زنگ خورده در زدنــت کجای «می رسی از ... » لنگ می زند آیا که دیگر از نفـــــــس افتاده رقــص پیرهنت و بـــــوی نســــــترن روی پلـــــه ها دارد مچـاله می شود آرام در « خدای ﻤﻧ » ت و پـــــای پـنجـره از بودن تو خــــالی مـاند همیشه « مـی گذرد » ایستاده در بدنت همیشه...
-
هر روز غرق می شوم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:24
هر روز غرق میشوم در این شهر بی دریا و شب خودم را بالا میکشم روی تخت خواب با صدفهایی در دستم و تکههای تور چسبیده به تنم "ساره دستاران"
-
عجب کمان و کمینی ست چشم و ابرویت
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:23
عجب کمان و کمینی ست چشم و ابرویت عجـــب کمنــد بلنـدی ست تاب گیســویت شکار می شود آخر هر آنچه بگریزد نمانده راه فـــراری بـــــرای آهـــویت نسیم می وزد این عطر توست واویلا رسد بـــــه خلوت دلدادگان اگر بویت دوباره خیــل هواخواه در تمنایت دوباره لشکر عشاق در تکاپویت چقدر کشته و زخمی به بار می آید اگــــر دوباره بیفتد...