-
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 17:05
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غــــزل و عاطفــــه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را ... مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم...
-
به رفتن تــو سفر نـــه فرار میگویند
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 17:01
به رفتن تــو سفر نـــه فرار میگویند به این طریقه ی بازی قمار میگویند به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد هنــــوز مثل گذشته"نگار"میگویند اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر به من اهالـــــی جنگل شکار میگویند مرا مقایسه بــا تـــو بگو کسی نکند کنار گل مگر از حسن خار میگویند؟!! تو رفت ه ا ی و نشستم کنار این همدم به...
-
شب های بی تو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:54
آسمانها، ترانههایی آبی کوه ها، قصه هایی سبز اما این را نمیدانم که زنبق ها از کجا بر دشت باریدهاند؟ دریا، آرزوی آبی من است با آوای مغمومش و باد، کلام شیرینم که گونه ات را میبوسد و لای گیسویت میپیچد. شب، سکوت توست روز، لبخندت. شبهایی که بی تو میگذرند از گیسوی تو درازترند. "فکرت قوجا"
-
می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:53
می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت روی تـخـتـی با رقیبـان می نشینی در بهشت تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت یک نمایـشگـر در آتـش ، دوربـیـنـی در بهشت صاحب عشـق زمیـنـی را به دوزخ می بـرنـد جا نـدارد عشق های این چنـیـنـی در بهشت گـیـرم از روی کـرم گـاهی خـدا دعـوت کـنـد دوزخی ها را بـرای شب نـشینی در بهشت...
-
دسته گل
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:52
دسته گل را این بار در آغوش تو به آب می دهم هرچه بادا باد عاشقی که حساب و کتاب ندارد . "نگار الهی"
-
از من مپرس چرا دوستت دارم من
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:52
از من مپرس چرا دوستت دارم من تو هم چون شعری که هر چه دروغ میگویی ، زیباتر میشوی از من مپرس از چه تو را میپرستم بتی از سنگی سرد چون بلور بطالت روزی تابستانی بر دریا از من مپرس از تو چرا ناگزیرم ای خون! دقایق آخر! مریم بیشوی! عیسای نازاده صلیب شده را در آغوشت بگیر . "شمس لنگرودی"
-
در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:51
در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!! پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت مــانـنــد یـک...
-
نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:50
نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم روح ِ برخاسته از...
-
نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:50
نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم روح ِ برخاسته از...
-
گویـــی بــه دستان خدا ایمان ندارد
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:48
گویـــی بــه دستان خدا ایمان ندارد شهری که در تقویم خود باران ندارد باران تن خیس تو،باران چشم هایت باران کــه باشد زندگـــی پایان ندارد هر روز دیدار تو باشد روز عید است فطر و غدیـــر و مبعث و قربان ندارد با من مدارا کن کــه این سرباز تنهـــا در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد انگشت هایم لای موهایت اسیرند گاهـــی...
-
زندگی
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:47
به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش امید هیچ معجزهای ز مرده نیست، زنده باش ... " هوشنگ ابتهاج "
-
بیخیال و بیباران
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:46
آغوش هیچ خیالی بوی آشنای بازوانت را نداشت و نجوای هیچ بارانی همصدای لبهای تو نبود اینک تو را ... بیخیال و بیباران کجای این شب حسرت جستجو کنم؟ ! "منبع:نت"
-
با من راه بیا
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:46
با من راه بیا برای تو از بیراهه های زیادی گذشته ام. "نگار الهی"
-
می گیری از کتاب رسولان غبار را
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:45
می گیری از کتاب رسولان غبار را می آوری دو معجـــزه ی آشکار را ایمان من به چشم تو ایمان به روشنی ست از من مگیــر این شب دنبـــالـــه دار را ای چشم تو دو پرده ی نقاشی خدا! با آن نگـــاه تازه چــه حاجت بهار را؟ چشم تو شاهکار و لبت شاهکارتر نــاز آفریده این همه نقش و نگار را از دیدنت بمیــــرم یــــا از ندیدنت آخر چگونه...
-
حسودم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:44
حسودم، به انگشتهایت وقتی موهایت را مرتب میکنند حسودم، به چشمهایت وقتی تو را در آینه میبینند و حسودم، به زنی که رد شدن از لنزهای رنگیاش رنگ پیراهنت را عوض میکند چه کار کنم؟ من زنِ روشنفکری نیستم انسانی غارنشینم، که قلبم هنوز در سرم میتپد؛ - که بادی که پنجرههای خانهام را به هم میکوبد، روزی اگر موهای دیگری را...
-
چشم هایت را نبند
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:43
تمام راهها را به رویم بستهاند از مژههایت بالا آمدهام چشمهایت را نبند . "روجا چمنکار"
-
دوست دارم جستجــو در جنگل موی تو را
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:43
دوست دارم جستجــو در جنگل موی تو را از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را دختر زیبـای جنگل های آرام شمال! از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟ آستینت را کـه بالا داده بودی دیده اند خلق رد بوسه ی من روی بازوی تو را چشمهایت را مراقب باش،می ترسم سگان عاقبت در آتش اندازند آهــــوی تــــــــو را کاش جای زندگی کردن در...
-
دلم که میگیرد !
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:42
دلم که میگیرد ! نه سراغ عکسهایت میروم نـه دل خوش میکنم به دوستت دارمهای فاصله دارت دلـم که میگیرد تنگتر خودم را در آغوش میگیرم شاید چیزی از تو جا مانده باشد میان ِ من
-
خودت را کم دارم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:41
چنگ میزنم به خیالت ! مشتم را که باز میکنم غمگینتر میشوم ... عطر دستهایت می پرد کدام را نگه دارم؟ ! خیالت را؟ ! عطر دست هایت را؟ ! آن روزهای از دست رفته را؟ ! یا...؟ ! هیچکدام … من خواب و خیال نمیخواهم ! خودت را کم دارم ! یادت که نرفته؟ تو یک آغوش به من بدهکاری ... " شیما سامانفر "
-
تن تو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:41
تن تو معبد ستایش من است که بابوسه هام با چشم هام با دست هام به عرش می رسانمش. دهان تو کائنات زیباترین واژگان است معبد وقار و ناز خانه ی پرتقال و خرمالوست با دست هام، خودم پرتقال و خرمالو به دهانت می گذارم بانوی من! بگذار رذیلت های حکیمانه در روزنامه های زرد از یاد برود بگذار نسخه با باد برود. لب های تو وقتی اسم مرا...
-
اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:40
اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم کـه شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعـم صدای تو از قـــول من بگــــو بـــه دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری، فدای تو دریــــای من! به ابر سپردم بیاورد یک آسمان بهانه ی باران...
-
هیچ دل تنگ نبودهام!
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:39
هر شب که میخواهم بخوابم میگویم صبح که آمدی با شاخهای گل سرخ وانمود میکنم هیچ دل تنگ نبودهام صبح که بیدار میشوم میگویم شب، با چمدانی بزرگ میآید و دیگر نمیرود . کیکاووس یاکیده
-
ای نــاز تو تا نیــمــه ی پاییـــــز رسیــده!
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:39
ای نــاز تو تا نیــمــه ی پاییـــــز رسیــده! ای سرخ لبـت با مــی لبـــــریز رسیــده! زلف تو هواخواه کدامین شب ابری ست کاین گونه پریشان و غــم انگیـز رسیــده زیبـــاتر از آنــی که رهـــایت کنــــم امــا دیر آمـــــــده ای، دوره ی پرهیز رسیـده جــان و تــن مـن امـــت پیغمــبر دردنـــد بــر مـن دم ویرانگر چنگیـــــــــز...
-
گنجشکان
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:37
گنجشکانی که رد تو را دیروز درخت به درخت و خیابان به خیابان دنبال کردهاند خدا میداند چه دیدهاند که جیکشان دیگر در نمیآید! "منبع: نت"
-
تجزیه
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:37
دارم به اجــزای تشکیــل دهنــدهام، تجــزیــه مــیشــوم ! آب، بــاد، خــاک و ایــن آتــش کــه تــو بــه جــانــم انــداختــهای . . . "کامران رسول زاده"
-
یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:35
ی ک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام امــروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام خوش کرده ام کنارتو دل وا کنم کمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام ازحال و روز خودکه بگویم،حکایتی است بـی صفحه زندگانــی بـی روح و کم دوام جــویای حـــال از قلــم افتاده هـــا مباش ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به کام! دردی دوا نمی کنــد از متن...
-
ما حتما عاشق همیم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:35
دستم را زیر سرم می گذارم و به خواب می روم منو دستم هر شب خواب تو را می بینیم عزیزم ما حتما عاشق همیم که این همه از هم دوریم . "زنده یاد غلامرضا بروسان
-
از القاب آیینه دور است
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:34
حالا هیچ ! حالا گو فرق میان پسین و هوای بارانی هم هیچ ! وقتی که من ترا دوست میدارم نه چراغی به خانه بیاور نه چتری که از کوچه ناشناسی بگذری، سایه به سایه هر سنگی از اضطراب تو میفهمد که کار از کار گذشته است . حالا هیچ ! حالا تنها به تو میاندیشم شاید تولد یک ستاره از خوابِ معجزه مفهوم جفتِ جهان را برای تجردِ این خسوف...
-
پرواز، خواهم آموخت
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:33
آن دم که دریا و آسمان گم شود پرواز، خواهم آموخت پیش از آن که چشمانِ تو دوباره باز شود. از: کیکاووس یاکیده
-
جهانی را به تسلیم وا داشته ای
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 16:33
جهانی را به تسلیم وا داشته ای با پیراهنی سفید بی تابِ گریختن از دستِ بندِ رخت ! "رضا کاظمی"