-
دلت را لازم دارم
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:45
از شعبده باز هم کاری ساخته نیست گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو گیرم با دست هایی به پهلو باز کهمعلوم نیست برای حفظ تعادل است یا برای بغل کردن تو تمام طناب را راه بروم و نیفتم از دهان تو ! گیرم گرم بنوشی ام گرم بپوشی ام گرم ببوسی ام گرم تر ... یا گیرم این لبخندِ گرم ِکج ات بحث انگیزترین تابلوی نقاشیِ قرن بعد شود با...
-
نیمی از جهانم برای تو
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:44
نیمی از جهانم برای تو نیمی برای گنجشک ها نیمی از دوست داشتنم برای تو نیمی برای باد تا کوچه ها را بگردد! نیمی از مهربانیم برای تو نیمی برای باران تا بر زمین ببارد! و ناگهان مرا به نام کوچکم صدا می کنی گنجشک هایم به سرزمین تو کوچ می کنند و من با این همه بیابان که هیچ هم بهار نمی شود فصل ها را گم می کنم. "فخری...
-
بگذار دیرتر بمیرم
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:44
هر که را از دور می بینم گلویم خشک می شود می ترسم نکند این بار اشتباه نگرفته باشم بانو! من به دنبال تو می آیم تو هم از من بگریز بگذار دیرتر بمیرم … "کیکاووس یاکیده "
-
عاشقم باش
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:43
عشق ایرانی نرسیدن است نبودن است سر به بیابان زدن و نی زدن است یار را شمع محفل دیگران دیدن و سر بر شانه ی ساقی سوختن است فرانسوی ایتالیایی حتی شده هندی ... سیاه سفید عاشقم باش ! "مهدیه لطیفی"
-
صدایم کن عزیزم
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:41
صدایم کن عزیزم بگذار صدایت در گوش تنهایی ام ته نشین شود دستانم را بگیر اجازه بده بهار از تلاقی سرانگشتانمان چشم باز کند کنارم بمان و نگذار فاصله ها به خاطره هایمان ریشخند بزنند دوستم داشته باش دنیا به کوتاهی یک خواب است و مرگ با زدن ضربه ای به شانه مان از خواب بیدارمان می کند! دوستم داشته باش دوستم داشته باش دوستم...
-
جعبه جواهر
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:41
مثل یک جعبه جواهر که در بیابان به دست آدم داده اند نمی دانم باهات چکار کنم! "عباس معروفی"
-
خنده های تو
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:40
عشق همین خنده های ساده توست وقتی با تمام غصه هایت می خندی تا از تمام غصه هایم رها شوم . "صبا میراسماعیلی"
-
دلم واست تنگ می شه
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:40
من می دونم که تو خوبی اما می دونم که خیلی خوب نیستی می دونم که دوست دارم اما مطمئنم که خیلی دوست ندارم می دونم که خیلی قشنگی اما باور دارم که خوشکل تر از تو زیاد هست می دونم که عاشقتم ولی اگه یکی پیدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم اما تو نمی دونی که من گاهی... بیشتر وقت ها... همیشه .... دلم واست تنگ می شه. "شل...
-
گریه می کنم
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:41
خوب حرف زدن بلد نیستم آدم ِ جالبی هم نیستم اما جوری دوستت دارم که وقتی نیستی گریه می کنم ... " سعید شجاعی
-
من ناگزیرم از دوست داشتن
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:40
من ناگزیرم از دوست داشتن باد اگر بایستد مرده است . "مژگان عباسلو"
-
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:39
ای دوست به دوستی قرینیم ترا هرجا که قدم نهی زمینیم ترا در مذهب عاشقی روا کی باشد عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا "مولانا"
-
تکلیف من
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:39
تکلیف من چیست؟ که فرار از من فرار می کند وقتی "تو را دوست داشتن" شغل من است ! "مهدیه لطیفی"
-
به جای شعر
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:36
شاید الان کنار تو بودم اگر به جای اینهمه شعر از کلمات طنابی بافته بودم ... "مریم ملک دار"
-
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:35
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی پا و سر کردی مرا...
-
هنوز دوستت دارم
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:34
تو که می خوانی بدان که هنوز دوستت دارم و به خاطر توست که هنوز می نویسم روزی که جهان خواست بایستد بگو به گونه ای از چرخش بماند که من در نزدیک ترین فاصله از تو مرده باشم .... " فخری برزنده
-
استرس
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:34
هیچ می دانی عکس هایی که از خودت می فرستی برایم ، پراسترس ترین اتفاق زندگی منند!؟ عکس هایی که یکی پس از دیگری در حافظه ی گوشی سیو می کنم بی آنکه درست نگاهشان کنم ... حتی در خاطرم نمانده که توی آن عکس برفی شال گردن انداخته بودی یا نه ... یا توی آن عکس ظهرِ تابستانی ات عینک دودی به چشم داشتی یا نداشتی ... فقط به طرز...
-
هرچند نداری تو ز احساس، نشانی
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:33
هرچند نداری تو ز احساس، نشانی من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما «با من به ازین باش که با خلق جهانی » "نفیسه سادات موسوی"
-
می ترسم
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:32
می ترسم نه مثل دیوانه از بچه ها نه مثل بچه ها از دیوانه می ترسم کسی نه خودت را که دوست داشتنت را از من بگیرد. "علی کریمی کلایه"
-
زمستان را با شال گردنی تو می شناسم
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:28
زمستان را با شال گردنی تو می شناسم و هوس پارو کردن برفی از بامی که روبروی پنجره خانه توست برف آب می شود و من همچنان تو را تماشا می کنم با فنجان چای نیم خورده و کتابی در دست روی صندلی لهستانی با عینکی خسته اتاقت مجموعه شعری ست که هیچ ذهنی نمی تواند مسمومش کند اتاقت موزه ی دوستت دارم هاست... از: وحید پور زارع
-
سخنی از اوشو
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:27
جای یک چیز را در زندگیت عوض کن تا زندگیت زیبا شود! بجای ترس از خدا، عشق را جایگزین کن اوشو
-
من ونگاهم مال تو
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:25
دلتنگی من تمام نمیشود همین که فکر کنم من و تو دو نفریم دلتنگتر میشوم برای تو چقدر دنیای رمان قشنگ است نیمه شب کاش میتوانستم دستهات را بگیرم و تو را بنویسم کاش نقاشی بلد بودم دوست داشتن تو زیباترین گلی است که خدا آفریده گفته بودم؟ آنقدر شوقانگیزی که سجده میکنم تو را بلند بالای من ! خیال کن از جنس آتشم از همهی...
-
زخمی کهنه ام
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:24
زخمی کهنهام سایهی رنجی پایان یافته دوستت دارم و به لمس سرانگشتانت بر سایهی این زخم دلخوشم شمس لنگرودی
-
گم گشته ام
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:23
در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚کجا ندیده ای مرا ؟ حسین پناهی
-
سخنی از اوشو
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:22
هر لحظه را چنان با شکوه زندگی کن که گویی واپسین لحظه زندگیت است و کسی چه میداند!؟ شاید که واپسین لحظه باشد ... اوشو
-
فردای من تویی
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:21
امروز به پایان می رسد از فردا برایم چیزی نگو من نمی گویم : فردا روز دیگریست فقط می گویم : تو روز دیگری هستی تو فردایی همان که باید به خاطرش زنده بمانم جبران خلیل جبران
-
برای ستایش تو بهشت جای حقیری است
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:20
مگر نمیگویند که هر آدمی یک بار عاشق میشود ؟ پس چرا هر صبح که چشمهات را باز میکنی دل میبازم باز ؟ چرا هربار که از کنارم میگذری نفست میکشم باز ؟ چرا هربار که میخندی در آغوشت در به در میشوم باز ؟ چرا هر بار که تنت را کشف میکنم تکههای لباسم بال درمیآورند باز ؟ گل قشنگم برای ستایش تو بهشت جای حقیری ست با همین...
-
هیچ چیز این شهر تو را از من کم نمی کند
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:19
نگو هنوز دستهایم برای گرفتن زندگی کوچکاند. برای این «فرصت بزرگ» به اندازهی کافی بزرگ شدهام. شبها این را بهتر میفهمم. وقتی زندگی سبک میشود و من و این روح بیقرار بهتر با هم کنار میآییم. انگار در سیاهی شب، همه چیزهای پیش پا افتاده محو میشوند. شاید این تویی که با عصای جادوییات آنها را مثل سنگریزههایی بیمقدار...
-
نامه
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:15
امروز ، تیتر اول خبر ها این بود: مرد پستچی در برف جان داد! ..... یقین دارم که این بار ، یکجا ، جواب تمام نامه هایم را فرستاده بودی... مریم احمدی
-
به خاطر تو
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:14
نمـــی دانی من به خاطــر تو ... چقـــدر به اشکـــهایم لبخند زده ام!! سمانه سوادی
-
چتری برای پروانه ها
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 18:13
من می روم با دست هایت چتری برای پروانه ها بسازم دیگر چه می شود که نام گل های باغچه را به خاطر نیاورم؟ یا اصلا ندانم که کدام شاعر شب تاب قافیه ها را از قاب غمگین پنجره پر داد؟ من که خوب می دانم بادبادک بی تاب تمام ترانه ها همیشه پر پشت بام خلوت خاطره های تو می افتد دیگر چه فرق می کند که بدانم باد از کدام طرف می وزد....