از هر دری سخنی ...

خدایا ! تا خدائیش باش ...

از هر دری سخنی ...

خدایا ! تا خدائیش باش ...

من به مردی «وفا» نمودم و او

من به مردی «وفا» نمودم و او
پشت پا زد به «عشق و امیدم»

هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن «دل» که مفت بخشیدم

...

دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد!

او که می گفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد؟! ...

فروغ فرخزاد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد